![]() |
|
|
« چرا دو مفهوم قوم و ملت یکی نیستند؟ |
صفحه اصلی
| کامنت نویسی اهل رسانه و ادبیات »
June 06, 2007
هویت قومی و هویت ملی، در کنار هم یا بر ضد هم؟ امشب می خواهم موضوع مربوط به اقوام را در کشورمان ادامه بدهم. یکی از دلایل می تواند این باشد که دولت مرکزی آنقدر ضعیف و فاسد است که عملا کنترلی روی نقاط دور دست کشور ندارد. چنین دولتی نه می تواند امنیت مردم را در قسمتهایی که اقوام مختلف زندگی می کنند تامین کند و نه می تواند طرح و پروژه ای برای بهتر کردن زندگی مردم اجرا کند. نتیجه این می شود که مردم عملا مجبورند امنیت و زندگی شان را با رهبران قومی شان حل و فصل کنند. بنابراین هویت قومی دست بالا را پیدا می کند و مردم عملا هویت ملی را چیزی غیر واقعی که وجود خارجی ندارد می دانند. طبیعی است در چنین کشوری تامین امنیت و اجرای طرح هایی که ضرورتا ملی هستند یعنی در مقیاس همه ی کشور هستند با مشکلات بزرگی مواجه می شوند. نمونه ی این وضعیت در همسایگی ما یعنی در افغانستان جریان دارد. در این کشور هویت قومی همیشه دست بالا را داشته ولی بخصوص از زمانی که جنگ علیه شوروی در گرفت و بعد به درگیری های خود مجاهدین با هم و روی کار آمدن طالبان کشیده شد، هیچ دولت قدرتمندی وجود نداشته است. مردم مجبور بوده اند امور زندگی شان را در همان محل و با دخالت رهبران و فرماندهان جنگی قومی شان بگذرانند. برای همین است که یک افغانی در درجه ی اول خودش را یک "پشتون"، یک "تاجیک"، یک "ازبک" یا یک "هزاره" می داند. در آنجا بسیاری از درگیری ها در نهایت بعنوان درگیری های قومی تلقی می شوند. یکی از دیگر از عواملی که می تواند باعث قوی شدن هویت و بسیج قومی شود این است که مردم متعلق به آن قوم ببینند که اولا از حقوق طبیعی خودشان مثل خواندن و نوشتن یا داشتن رسانه به زبان مادری و یا اداره ی منطقه ای که در آن زندگی می کنند محروم هستند و دوم اینکه در توزیع بودجه و امکانات رفاهی کشوری مورد تبعیض قرار گرفته اند. متاسفانه چنین وضعیتی را در کشور خودمان داشته ایم و امروز هم بیشتر از گذشته داریم. در مورد تبعیض در توزیع امکانات، این یک واقعیت است که مناطقی مثل بلوچستان یا کردستان و خوزستان که اقوام مختلف در آنجا زندگی می کنند از بقیه جاهای کشور فقیرتر و محروم تر هستند و مشکلات اجتماعی در آنجا از بقیه جاها بیشتر است، مثل بیکاری. در مورد وضعیت زنان، مشکلات آنها در مناطق قومی از جاهای دیگر هم عمیق تر و پیچیده تر است. مثلا میزان خودکشی و خودسوزی زنان در آن مناطق بسیار بیشتر است. من خودم دوران بچگی و نوجوانی ام را در این مناطق محروم زندگی کرده ام و واقعا باید بود و دید تا به عمق فاجعه پی برد. دوستانی که مایلند بیشتر بدانند می توانند به کتاب "سخنها را بشنویم" نوشته ی محمد اسلامی ندوشن نگاهی بکنند. او در مورد بلوچستان نوشته اما فکر نکنید که وضعیت در کردستان یا لرستان یا مثلا اهواز بهتر است. همه ی این محرومیت ها و تبعیض ها در کنار هم می توانند باعث غلبه هویت قومی بر هویت ملی بشوند و بجای تلفیق این دو هویت، موجب برخورد و تنش های قومی باشند. دل بستن به لشکرکشی و سرکوب اعتراضات مردم (مثلا اوایل انقلاب در کردستان یا یک سال پیش در خوزستان) هم به نظر من کار بیهوده ای است. مردم را می توان تا مدتی ترساند و ساکت نگاه داشت اما همین ترس و نفرت مداوم، باز هم موجب کشیده شدن مردم به چارچوب تنگ قومیت می شود. من فکر می کنم به اندازه ی کافی درباره ی قومیت در وبلاگم نوشته ام. شاید نه خیلی دیر، این مسائل را در یک مقاله ی بلند بازتر کنم و آنچه را در ذهن دارم کامل بیاورم. بخصوص که امروز در میان احزاب قدرتمند در مناطق قومی، مثل بخشی از حزب دموکرات کردستان گرایش های خیلی قوی برای جدایی وجود دارد. از طرف دیگر پیچیده شدن مسائل قومی ما موجب شده که قدرت های خارجی از تنش ها قومی ما بعنوان اهرم فشار علیه حکومت استفاده کنند. معلوم است که آقایان در کشور ما هدف ها و سیاست های خودشان را دارند و قدرت های خارجی هم همینطور. در این وسط این اقوام مختلف ایرانی و کل ملت ایران هستند که باید تاوان بلند پروازی های این و آن را بدهند. خیلی خلاصه می خواهم بگویم که در یک شرایط عادلانه وبدون تبعیض، در کشوری مثل کشور ما، هر دو هویت قومی و هویت ملی می توانند شانه به شانه ی هم وجود داشته باشند و یکی به نفع دیگری سرکوب نشود. نوشته شده توسط پویا در 05:06 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: