« روزانه ها | صفحه اصلی | نسل صیغه + گپی با خورشید خانم »
May 16, 2007
هر مشروطه خواهی متجدد است؟

در دو پست قبلی نوشتم که دیده‌ام در بعضی نوشته‌ها، از روحانیون مشروطه‌خواهی مانند نائینی یا ملا کاظم خراسانی با صفت "مدرن" و "متجدد" یاد می‌کنند. شکی نیست که کمتر شخصیت تاریخی یا واقعه‌ی تاریخی را بتوان بصورت سیاه یا سپید قضاوت کرد. تاریخ سراسر خاکستری‌ست. اما بحث من در این نیست. فکر می‌کنم اگر بتوان چند معیار برای برداشت‌های مدرن و متجددانه در زمان مشروطه داشت، شاید چند تا از آنها تعریفی باشد که از ملت، آزادی و مساوات در میان بوده. مفاهیمی که عمیقا در هم گره خورده‌اند و از هم ناشی می‌شوند.

بعنوان مثال تعریفی که روحانیون مشروطه‌خواه مانند نائینی یا خراسانی از مفهوم ملت داشته‌اند، همانی نیست که از اروپا به گفتمان غالب در دوران مشروطه در ایران تبدیل شد. مفهوم جدید ملت به معنی تمامی افرادی است که در یک چارچوب سیاسی و اقتصادی و حقوقی مشترک زندگی می‌کنند. این افراد می‌توانند از قوم‌های مختلف و پیرو دین‌های مختلفی باشند. آنچه که مایه‌ی اشتراک آنها می‌شود تجربه‌ی تاریخی مشترک و احتمالا یک زبان مشترک است و همان چارچوب‌هایی که نوشتم. به این معنی، مثلا وقتی که از ملی و شورای ملی در مفهوم جدید آن صحبت می‌شد، منظور شرکت همه‌ی افراد یک ملت در کار مجلس شورای آن کشور بود.

اما آنچه روحانیون از مفهوم ملت در نظر داشتند بیشتر همان برداشت سنتی از ملت یعنی افراد دارای یک دین و آیین مشترک بود، مثل ملت اسلام، ملت یهود. دکتر آجودانی در کتاب «مشروطه‌ی ایرانی» خیلی بهتر و کاملتر، به این موضوع پرداخته است. منظور من بیشتر ذکر نمونه‌هایی از برداشت‌های شخصیت‌هایی مانند نائینی و ملا کاظم خراسانی از این مفاهیم است که تلاشی برای فکر کردن روی این موضوع‌ها باشد.
بعنوان مثال نائینی در کتابش «تنبیه‌الامه و تنزیه‌المله» می‌نویسد: مساوات را چنان به صورت قبیحه جلوه دادند که "نه تنها مسلمانان روی زمین بلکه قاطبه ملیین از آن بیزارند". در اینجا برای ملت، نه هویتی سیاسی بلکه هویتی صرفا دینی قائل است.
در جای دیگر ملا کاظم خراسانی در حکم ارتدادی که برای اتابک صادر می کند می‌نویسد: "تمام این مفاسد را این شخص خائن ِ دولت و ملت اسلام بر آن ذات اقدس اغفال نموده است".
هم او در تلگرافی به بازاریان تبریز می‌نویسد: "زیرا وقتی که عموم ملت اتفاق بر تاسیس مجلس شورای ملی که مایه رفع ظلم و ترویج احکام شرعیه و حفظ بیضه اسلام و صیانت شوکت مذهب جعفری است داشته باشند...".
این برداشت از ملت موجب می‌شد تا موضوع آزادی عقیده و مساوات حقوقی هم نه در مفهوم مدرن بلکه در چارچوب سنتی و شرعی آن درک شود. در مورد آزادی آيت‌الله طالقانی در همان کتاب در توضیح برداشت نائینی از آزادی می‌نویسد: "این دسته ظالم پرستان برای انحراف اذهان، بآزادی از حقوق و مقررات دین، تاویل کرده و ملازم با همرنگی در رسوم و آداب اروپائیان و مسیحیان شمرده‌اند".

در برداشت مدرن از آزادی، حق اختیار دین و باورها امری خصوصی تلقی می‌شد و لااقل به حقوق اجتماعی لطمه نمی‌زد. اما در برداشت روحانیون مشروطه‌خواه هنوز بابی‌ها فرقه‌ی ذاله شناخته می‌شدند و بازار فتوا و ارتداد برای "فساد عقیده" داغ بود. منظورم این است که حتی در محدوده‌‌ی مفهومی به نام ملت جای نداشتند.
زمانی وقتی که مقاله‌ای در روزنامه‌ی ایران نو در انتقاد به احکام اعدام و بخصوص اذیت و آزار مجرمین توسط مشروطه‌خواهان منتشر شد، خراسانی دستور بستن روزنامه را داد.

در مورد برابری حقوقی، هم نائینی و هم خراسانی تاکید داشتند که آنچه مورد نظر آنهاست این است که همه‌ی افراد در چارچوب قوانین شرعی در مقابل قوانین برابرند. مثلا اگر مسلمانی قتلی کند، مجازات او چه فرد پر قدرتی باشد و چه رعیت فقیر، یکسان اجرا می‌شود. اما اینطور نیست که یک مسلمان و یک غیر مسلمان،‌ گرچه هر دو ایرانی باشند، از حقوق مساوی برخوردار باشند. همینطور یک زن با یک مرد، گرچه هر دو ایرانی هستند. مثلا محلاتی روحانی مشروطه‌خواه می‌نویسد: "اما تسویه در حقوق ملی، پس آن هم حرفی‌ است نفهمیده، مگر در میراث بنا شده که همه ورثه چه دختر و چه پسر، چه مادر، چه پدر و غیر هم بر یک نسق ارث ببرند؟"
بخشی از افراد ملت هنوز بعنوان "اهل ذمه" و مطیع اسلام تلقی می‌شدند.

این‌ها را نوشتم تا درباره‌ی مفاهیم فکر کنیم و ببینیم که آیا در گفتمان اجتماعی ما هم این مفاهیم، محتوای مدرن داشته‌اند و دارند یا نه. البته که حمایت این روحانیون با نفوذ، کمک خیلی بزرگی به پیروزی مشروطه کرد. با این حال بعدها بود که نشان داد اگر بخواهیم مفاهیم جدید مانند ملت یا برابرحقوقی را در همان چارچوب سنتی درک کنیم، دیر یا زود این مفاهیم معنی خود را از دست می‌دهند.
به نظر من هر مشروطه‌خواهی ضرورتا متجدد نیست، مگر اینکه برداشت تجدد‌خواهانه از مشروطه و حقوق ملت داشته باشد.

نوشته شده توسط پویا در 10:04 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

من فکر می کنم اونا متجددند....یعنی در برابر دیگر علمای اون دروان متجددند و درستش هم همینه که اونا رو با هم صنفاشون در اون دوران مقایسه کرد

نوشته شده توسط ماکان در May 17, 2007 04:16 AM

ماکان جان متجدد بودن به معیاری نیاز دارد که برداشت سنتی را از برداشت مدرن جدا کند. شکی نیست که آنها قائل به محدود کردن حکومت استبدادی بودند اما این هنوز با برداشت مدرن یعنی مشارکت ملی (به معنای همه ی افراد کشور) در امر قانونگذاری، نفس قانونگذاری، حقوق برابر برای همه ی افراد ملت (باز ملت در معنای مدرن آن)، فاصله ی بسیار دارد.
به نظر من تجدد و مدرن بودن، امتیاز ی و تشویقی نیست که به کسی می دهیم، بلکه بیان برداشت او از مفاهیم جدید مثل ملت، پارلمان، قانون اساسی، مساوات، آزادی، جامعه مدنی و مانند اینهاست.
پویا

نوشته شده توسط پویا در May 17, 2007 08:37 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم
بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده
تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family
چارچوب هایی اینقدر متفاوت
«فتنه» ؟
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661