« دو نگاه کوتاه: اعترافات + نوشته‌های علمی-تخیلی | صفحه اصلی | مرد و بچه‌ داری؟ »
April 01, 2007
رای دادن بدون سوال؟

روز دوازدهم فروردین 58 هنوز چند ماهی باقی مانده بود تا من بتوانم رای بدهم. مطمئنم که در جو و شرایط آن روز ِ جامعه من هم اگر اجازه‌ی رای دادن داشتم، کارت "آری" را در صندوق می‌انداختم. چه نیازی به این هست که طور دیگری وانمود کنم؟
و صد البته مانند میلیونها نفر دیگر بدون اینکه حتی در ذهنم این سوال مطرح باشد که من دقیقا به چه چیز دارم "آری" می‌گویم. در پشت این واژه‌ی جمهوری چه چیزی نشسته است؟ به این فکر نمی‌کردم که شاید برای کسانی که این سوال را طرح کرده‌اند، تعریف "جمهور" و "مردم" با تعریف من یکی نباشد.
فکر می‌کنم کمتر کسی تصور می‌کرد که چند ماه بعد مفهوم "جمهور" در بحث‌های حوزه‌ای آقایان طوری از آب در خواهد آمد که فقط در دایره‌ی تنگ "خودی‌ها" و "موجهین" قابل تعریف باشد.
پس از ده‌ها سال که انتخابات برای نسل پیش از ما، نسل پدر و مادر من، مفهوم خودش را از دست داده بود، ما سراسیمه و پر از هیجان به پای صندوق‌های رای رفتیم و به چیزی رای دادیم که فقط 8 ماه بعد در قالب قانون اساسی می‌توانستیم بفهمیم که چه هست. می‌گویم می‌توانستیم بفهمیم نه اینکه فهمیدیم، اما آنهم اگر شرایط بحث و گفتگو درباره‌ی آن قانون فراهم بود و از آن مهمتر اگر کسی اصلا این دغدغه‌ی دانستن را داشت. همان موقع هم کمتر بحث جدی درباره‌ی قانون اساسی که این "جمهوری" در آن تعریف می‌شد، در جامعه مطرح بود. کما اینکه میلیونها مرد و زن رای دادند برای اینکه "خودی‌ها" حاکم شوند. میلیونها زن و مرد رای دادند تا رسما و با اکثریت مطلق آرا اعلام کنند که زن شهروند درجه دوم در جامعه‌ی ماست. این آخری (شرایط زنان) شاید بهترین مثال باشد که "شاهکار"ی یا "دست گل"ی ملی بود، و حتی برای سکولارترین آدمها و گروهها هم مطرح نبود. آن تعداد کمی هم که بودند شاید صدایشان از محفل کوچک خودشان به گوش همسایه هم نمی‌رسید.

آنچه بعد از 12 فروردین 58 و آذر 58 که قانون اساسی تصویب شد گذشت، نشان داد که چاره‌ی کار به پای صندوق رای رفتن با سرمستی و برافروختگی، نیست. باید به تعریف‌های روشن و برنامه‌های مشخص رای داد. متاسفانه در کشور ما همیشه شرایط به آنجا می‌رسد- یا شرایط را به آنجا می‌رسانند- که پس از یک دوره‌ی طولانی محدودیت، روزنه‌ای هم که بدست می‌آید دیگر فقط فرصتی می‌ماند تا نارضایتی انبار شده فوران کند. 2 خرداد و انتخاب خاتمی هم همینطور بود. دیگر فرصتی نبود تا کسی بپرسد که برنامه و راه برای اجرای آن وعده‌‌ها چیست. این همان سوالی بود که ما در 12 فروردین 58 هم نپرسیدیم. آن موقع شاید فرصت داشتیم اما تجربه نداشتیم. خودم را نمی گویم، خودمان را می‌گویم.
----------
و نگاهی با لبخند به یک نوشته:
پارسا جان، متاسفانه کارهای آقایان را حتی نمی‌توان بعنوان دروغ اول آپریل یا دروغ 13 هم بخورد مردم داد! اگر هم شاد نبودیم، لااقل امید داشته باشیم به روزهای بهتر.

نوشته شده توسط پویا در 04:26 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

salam dost aziz .khaste nebashi va hamchanin sal khobi brayat arezo mi konam , shoma mi tavanid az nazar maqn dar bare 12 farvardid dar veblagam motleh beshid khoshal misham sar bezani

نوشته شده توسط hadi در April 1, 2007 07:39 PM

سپاسگزارم پويای عزيز، در اين بلبشو که همه چيز محتمل به نظر ميرسد، گفتم مزاحی کرده باشم. شاد باشيد!

نوشته شده توسط پارسا در April 2, 2007 03:44 AM

خیلی چرت و پرت میگی اصلا مگه نظر تو مهمه که وبلاگ میزنی جمعش کن این وبلاگ ضایعت را

نوشته شده توسط فدایی در April 3, 2007 09:18 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661