« تبریک 8 مارس روز جهانی زن + مطلبی کوتاه | صفحه اصلی | 6 سوال درباره‌ی دستگیری فعالان جنبش زنان »
March 10, 2007
چند اشاره‌ی کوتاه- یک مصاحبه، پرونده‌سازی و زبان کتابی وبلاگ من

پی‌نوشت: آدرس‌های جدید - سایت کمپین 1 میلیون امضا - سایت زنستان
دوستان امروز به چند مطلب کوتاه اشاره خواهم داشت:
در رابطه با بازداشت فعالان جنبش زنان در 13 اسفند و درباره‌ی موضوع جنبش زنان ایران بطور کلی،‌ با زیبا میرحسینی مصاحبه‌ای کرد‌ه‌ام که بزودی منتشر می‌شود. خانم میرحسینی محقق انسان‌شناس (آنتروپولوژیست) و استاد دانشگاه نیویورک است و سال‌ها درباره‌ی موضوع زنان و مسائل توسعه و پیشرفت در کشورهای اسلامی مطالعه کرده و چندین کتاب نوشته است. فکر می‌کنم جواب‌های زیبا میرحسینی و شیوه‌ی نگاه او به مسائل می‌تواند برای همه‌ی ما جالب باشد.
----------
محبوبه حسین‌زاده از روزهای زندان می‌نویسد...
در دو یادداشت پیش از این نوشتم و امروز مطمئن‌ترهم هستم که آقایان مشغول پرونده‌سازی برای جنبش زنان وفعالان آن هستند: از یک طرف تلاش می‌کنند جنبش زنان را به "دست خارجی" مربوط ‌‌کنند و از طرف دیگر شخصیت ِ فعالان آن را در نظر دیگران و خودشان "بشکنند". از نشانه‌های آن، هم نوشته‌های روزنامه‌های وابسته به نهادهای اطلاعاتی است، هم این دستگیری‌های کوتاه‌مدت و سوال‌‌ها و بازجویی‌ها و تهدید‌ها، و هم احضارهای دوباره‌ و به خانه ریختن‌ها و وسایل شخصی را ضبط کردن. من چیزی ندارم جز اینکه بگویم هوشیار و حساس باشیم. این روش‌ها به همت "درک" آقایان از مسائل اجتماعی و سیاسی، متاسفانه سال‌هاست که در کشور ما سابقه دارد. سالهاست که شریف‌ترین روشنفکران و فعالان اجتماعی را از یک طرف عامل اجنبی معرفی می‌کنند و از طرف دیگر افرادی فاسد و بی‌بندوبار. امروزه پس از این همه سال همان روشنفکران و نویسندگان ِ مورد اتهام آقایان، هنوز از مطرح‌ترین‌ها و مورد احترام هستند، اما در ِ سیاست آقایان هنوز بر پاشنه‌ی کهنه و فرسوده‌ی توطئه و اتهام می‌گردد.

در نوشته‌ی محبوبه که در بالا آوردم جمله‌ای بود که مرا یاد چیز دیگری انداخت. محبوبه می‌گوید: "به خودش اجازه می داد راجع به سبک زندگی من اظهار نظر کنه....آره من دختری هستم که همه زندگی ام شده کارم و نه تفریحی و نه دوست پسری !!!!".
محمود دولت‌آبادی نویسنده‌ی کلیدر را حتما می‌شناسید. او می‌گوید درزمان دستگیری در ساواک دوره‌ی پهلوی یک بازجو به او می‌گوید: "تو چرا دنبال این کارها و نوشتن و این حرفها هستی؟ پس ما این کافه‌ها و کاباره‌ها را برای که درست کرده‌ایم؟"
صد البته نه رابطه‌ی دختر و پسر باید عیب و جرم و ممنوعه باشد و نه تفریح کردن و درکافه نشستن برای مردم. اینها مسائل شخصی مردم است و ربطی به آقای بازجو و من و شما ندارد. منظورم نوع تفکری‌ست که در برخورد با روشنفکران و فعالان ما وجود داشته است. کسانی که افق دیدشان از لذت‌های شخصی فراتر می‌رود و غرق روزمرگی‌های خودشان نمی‌شوند.
----------
«سخن» گرامی در یکی از یادداشت‌های آخرش به سوالی که درباره‌ی زبان ِ بکار گرفته شده در وبلاگ از او پرسیده بودم جواب داده است. خوشبختانه بطور مشخص درباره‌ی وبلاگ من هم نوشته‌است و نکته‌هایی را گفته که از نگاه من پنهان مانده بوده.
اول از همه درباره‌ی یکسان بودن عرض خط‌های متن در وبلاگ من است که به گفته‌‌ی سخن، مزاحم خواندن است و چشم، خطها را گم می‌کند. من از همان دیشب که این مطلب را دیدم، تراز بودن خط‌ها را تصحیح کردم و امیدوارم حالا خواندن این یادداشت‌ها برای دوستان راحت‌تر باشد. از راهنمایی دوست گرامی‌ام سخن هم ممنونم.

اما موضوع زبان ِ وبلاگ پویا که سخن به آن اشاره می‌کند به این راحتی نمی‌تواند تغییر کند. سخن می‌نویسد که او همانطور که حرف می‌زند، وبلاگ می‌نویسد. اتفاقا من هم همین را در مورد خودم می‌گویم! البته من هم در گفتار، در خیلی موارد از فعل‌های شکسته استفاده می‌کنم مثل "می‌رَم خرید" یا "کتاب می‌خونم" که این فعل‌ها را در نوشتن بصورت کتابی می‌نویسم. البته این، موضوع ِ نوشته‌ی «سخن» نیست.
درباره‌ی زبان می‌خواهم به این اشاره کنم که شاید بخاطر سال‌ها دوری، زبان فارسی برای من، دیگر زبان اصلی ِ به کار گرفته شده در طول روز نیست. یعنی بصورت زنده در روابط گسترده‌ی اجتماعی و کاری از این زبان استفاده نمی‌کنم. در خانه هم معمولا زبان از سطح مسائل روزمره فراتر نمی‌رود. مثلا تجربه کرده‌ام که وقتی با همسرم از موضوعاتی غیر از مسائل روزمره‌ی ساده حرف می‌زنیم، هر دو همان زبانی را که به نظر کتابی و خشک می‌آید، به کار می‌گیریم. چنین چیزی در صحبت با دوستان‌مان هم هست.
در بسیاری موارد زبان ما و اصطلاحاتی که بکار می‌گیریم در همان سالهای پیش مانده است و به قول معروف "به روز" نیست. برای همین است که وقتی با کسی که در ایران زندگی می‌کند، ملاقات می‌کنیم، شیوه‌ی حرف زدن و کلماتی که او خیلی طبیعی بکار می‌گیرد برای ما جالب است. و البته شیوه‌ی حرف زدن ما شاید به نظر او قدیمی و کتابی بیاید و برای نوجوان‌ها "عتیقه"!

این‌ها را که نوشتم برای این نبود که نوع زبانی را که دراینجا می‌نویسم ضرورتا توجبه کرده باشم. هدف من بیشتر این است که بگویم، اگر بخواهم تغییری در آن بدهم، دیگر خودم هم نمی‌دانم چه کسی این یادداشت‌ها را می‌نویسد! زبانی می‌شود تقلیدی و سُست و پر تناقض. مطمئنم که اگر پویا بخواهد به زبان روان و راحتی که یک ایرانی به طور روزمره در ایران بکار می‌برد، بنویسد، خواننده حیلی زود به این ناشی بودن پی خواهد برد. برای خود پویا هم نوشتن این یادداشت‌ها و ارتباط با دوستانش دیگر به سادگی امروز نخواهد بود.
امیدوارم که زبان این یادداشت‌ها همچنان برای دوستانی که می‌خوانند قابل تحمل باشد.

نوشته شده توسط پویا در 01:57 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

درود! نمي دانم از کجا و چگونه شروع کنم! اکنون هفته اي مي گذرد که عزيزانمان را در بند کردند، هر چند دل خوش کرديم که آزاد مي شوند، و شدند. اما نه همه آنها که دو تن از آنان هنوز در بندند و سايرينی که ديگر بار در روزشان به بند رفتند. امروز که سري به پاييگاه هاي خبري مي زدم همه در پي آن بودم که خبر آزادي آنان را بخوانم. چه خيال باطلي بود! گمان مي کردم پس از گذشتن 8 مارس رهايشان مي کنند که نکردند و اين خود نگرانم مي کند که آنان سوداي ديگري در سر دارند، فزون تر از کم رنگ کردن روز زن! بايد کاري کرد، بايد حمايتشان کنيم بيشتر از اينکه تا کنون کرده ايم. نمي دانم چه مي خواهند بکنند و چه در سر دارند اما مي توان از مطالب کيهان برداشت کرد که توطئه اي سخيف در سر پرورانده اند. درنگ و سکوت جايز نيست؛ هر آنچه که مي توانيم، هر آنچه در چنته داريم بايد رو کنيم تا بدانند تنها نيستند آن عزيز خواهرانِ در بندمان. در آن مقام نيستم که فتوا دهم که چه؟ اما فکر مي کنم در همين دنياي مجازي هم مي توانيم تلاشمان را بکنيم براي آزادي شان. فکر مي کنم مي خواهند زياد نگه دارندشان در بند تا ....
پيشنهاد مي کنم از وبلاگ هايي که داريم بهتر استفاده کنيم و اکتفا نکنيم به ابراز نگراني و يا اداي احترامي به آنان. بهتر مي دانم که در جهت آگاهي همگان، مداوم در وبلاگ هامان اخبارشان را قرار دهيم، براي وبلاگ هايي که مي شناسيم – يا حتي نمي شناسيم!- کامنت بگذاريم و با خبرشان کنيم از " رنجي که مي بريم". مهم نيست که موضوع آن وبلاگ چه باشد، مهم نيست چه برخوردي کنند، شايد عده اي تسخر زنند يا هر چيز ديگر، مهم نيست. نگوييد که بي فايده است، زندان بانان نشان داده اند که هراسان مي شوند از ديدن وبلاگ هاي بيدار. بگذاريد آنها ببينند که ما کم نيستيم، ضعيف نيستيم و دوستانمان را فراموش نمي کنيم. اين کار را مي توان در مورد پايگاه هاي خبري سايت هاي دولتي و غير دولتي هم انجام داد. ما بايد از تمام امکاناتي که در اختيار داريم بهره بريم براي حمايت از زندانيانمان. بياييد وبلاگستان را، اينترنت را به آتش بکشيم. اينجا تنها جايي ست که نمي توانند خفه مان کنند، يا دست کم ديرترک!
بدرود.

نوشته شده توسط علی شیزازی در March 11, 2007 10:20 AM

وبلاگ خوبی داری بسیار خوب از حق کشورت حق خودت و هموطنات در وبلاگت نوشتی و تمام غند کاری های دلت را واضع نوشتی آری یک روز ما از دست این دلت شیطان پرست آزاد می شویم.
lبه من هم سر بزنید

نوشته شده توسط امیر در July 27, 2007 05:39 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661