« آیا می‌توان برابری حقوق زنان را با برداشت سنتی درک کرد؟ | صفحه اصلی | اولین زن فارغ‌التحصیل دبیرستان در باغ خرابه‌ای در شهرستان دماوند »
February 22, 2007
دوراهی خطرناک، حق مسلّم ماست؟

هیچ حکومتی حق ندارد کشورش را به سوی یک دوراهی ببرد که سرانجام گزینه‌ای جز تسلیم بدون قید و شرط یا نابودی نداشته باشد. در دنیای امروز هیچ چیز سیاه و سفید نیست و بخصوص سیاست. بر خلاف آنچه که آقایان می‌خواهند به ما بقبولانند دنیا به مستکبران و نوکران آنها تقسیم نشده و اصولا کار دنیای امروز بر این چرخ نمی‌چرخد. امروزه آنچه که موجب پیشرفت کشورهاست تعامل با دیگران و همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی و چانه‌زدن‌های سیاسی و اقتصادی برای پیدا کردن جای مورد احترامی در میان دیگران است. مسئله‌ی اصلی همان «منافع ملی» است.

معلوم است که روابط قدرت وجود دارد و جامعه‌ی جهانی هم بهشت موعودی نیست که همه با هم روابط برابر داشته باشند و خواهر و برادروار پشت میز مذاکره نشسته باشند. موضوع همین جاست که در این جنگ بر سر منافع، راهی که کشوری را به مقصد برساند چیست؟
ما، یا در واقع آقایان یک بار به طرز فجیعی ثابت کردیم (یا کردند) که از این روابط بین‌المللی سر در نیاورده‌ایم. وقتی که می‌توانستیم با احترام و قدرت بر سر میز مذاکره بنشینیم و خسارت‌های جنگ با عراق را هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی دریافت کنیم و اوضاع کشور را به حال عادی در آوریم، مستی ِ فتح کربلا و قدس، ما را به انتخاب راهی وا داشت که در پایان آن برای ما قطعنامه‌ای صادر کردند و ما با هزار افسوس ِ ملی چاره‌ای جز پذیرفتن آن نداشتیم. موضوع ِشکست بزرگ ملی ما در میان آه و فغان آقایان و فرماندهانشان گم شد. شکست بزرگ ملی ما ناتوانی در فتح این یا آن کشور نبود. شکست بزرگ ما همان از دست دادن 6 سال فرصت بود که جان و مال این کشور را بر سر شعارهای واهی گذاشتیم.

این‌ها برای ذکر مصیبت نیست. امروز هم با همان منطق در این بحران اتمی شرکت کرده‌ایم. امروز هم یکی یکی فرصت‌های مذاکره و همکاری و احترام را با شعارهای واهی و بدون پشتوانه به هدر می‌دهیم تا روزی که یا مجبور به قبول شرایط نامعلوم و نامعین باشیم و یا یکباره وارد جنگی بشویم که نتیجه‌ی آن از همین حالا هم معلوم است. همین امروز هم دیگران در پشت میز مذاکرات نشسته‌اند و برای موضوعات حساسی مانند تحریم یا حتی حمله‌ نظامی گسترده تصمیم می‌گیرند. کار ِ ما اما، تکرار همان شعارهاست.
وقتی رئیس جمهوری کشوری در قرن بیست و یکم جرات می‌کند در یک سخنرانی عمومی از "تولید انرژی اتمی بوسیله‌ی یک دختر نوجوان در آشپزخانه" سخن بگوید، واقعا صلاحیت آقایان حاکمان برای انجام مذاکرات اتمی چیست؟ می‌گویید این برای عوام‌فریبی است؟ من شک دارم که چند ماه پیش آقای احمدی‌نژاد در قم موضوع هاله‌ی نورانی را برای فریب دادن یک آیت‌الله مطرح کرده باشد. می‌خواهم بگویم که مشکل بر سر برداشت وهم‌آلوده و غیر واقعی است که آقایان از دنیا و ما فیها دارند. ویدیوی سخنرانی رئیس جمهور را درباره‌ی انرژی هسته‌ای در آشپزخانه، در اینجا تماشا کنید. امیدوار باشیم کار انرژی هسته‌ای ِ ما بتدریج به عوالم غیب و دخالت جن و پری کشیده نشود.

در این جا و آنجا و حتی در خبرگزاری‌هایی مثل BBC که باصطلاح دست به عصا راه می‌روند، موضوع امکان حمله‌ی نظامی گسترده بیشتر و بیشتر مطرح می‌شود. طبیعتا ما نمی‌توانیم بدانیم که این خبرها تا کجا واقعیت دارد و تا کجا جنگ روانی است. به نظر من مشکل اینجاست که آقایان حکومت‌گران ما هم دقیقا نمی‌دانند این تهدید‌ها چقدر واقعیت دارند. آنها هم "امیدوارند" که همه اینها جنگ روانی باشد. اما فاجعه در اینجاست که این محاسبات و امیدواری‌های آقایان اگر درست از آب درنیاید، آنوقت دیگر چه گزینه‌ای پیش پای این مردم قرار دارد جز درگیر شدن در جنگی که خواسته‌ی آنها نیست. دغدغه‌ی مردم حتی آنها هم که به احمدی‌نژاد و دیگران رای دادند بهتر شدن وضع زندگی‌شان بوده است نه صرف میلیاردها دلار برای صنایع اتمی که شاید سرانجام در یک درگیری نظامی در عرض یکی دو روز جز تل خاکی از آنها بر جای نماند.
بحث همین جاست که کشور را نباید به جایی رساند که یک اشتباه محاسبه و امیدواری بی اساس، هستی و وجود مردم آن و تمامیتش را نابود کند.

به نظر من تنها راه حل منطقی، متوقف کردن غنی‌سازی و انجام مذاکرات با شورای امنیت و آژانس بین‌المللی اتمی است. تنها راه عقلانی این است که بتدریج با همکاری آژانس بین‌المللی اتمی بطور شفاف و علنی از همین تاسیساتی که تا حالا میلیاردها دلار خرج آن کرده‌ایم برای تولید انرژی استفاده کنیم. اما همه‌ی اینها در صورتی است که دغدغه‌ی ما منافع ملی کشوری به نام ایران باشد و نه آرزوها و باورهای مسیحاگونه‌ی مذهبی خودمان.

نوشته شده توسط پویا در 11:32 AM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

ای بابا کو گوش شنوا این ها را که صدها بار تا بحال همه پیشنهاد کرده اند حتی خواجه حافظ

نوشته شده توسط مانی خان در February 23, 2007 08:30 AM

بيانيه بخاطر آزادی احمد باطبی وهمهء زندانیان سیاسی زندانی درزندانهای جمهوری اسلامی و بخاطرپایان دادن به نقض حقوق بشر درایران:::::::::::: بدینوسیله اعلام میداریم که در روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵برابر با ۲ مارس ۲۰۰۷ ما بمدت يک روز بطور سمبليک در ايران وجهان بخاطر اعتراض به نقض شدیدحقوق بشر ازطرف جمهوری اسلامی ايران به اعتصاب غذا دست می زنیم. خواستار آزادی احمد باطبی وهمهء زندانيان سياسی در همهء نقاط ايران هستيم. خواستار برچيده شدن همهء قوانين وابزارهای نقض حقوق بشر درايران چه درزندانها وچه درسطح جامعه، نظير شکنجه واعدام وهتک حرمت انسانها می باشيم.::::::: امضا : شرکت کنندگان دراعتصاب غذای روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸۵ درهمهء نقاط جهان

نوشته شده توسط azad در February 23, 2007 10:34 AM

سلام
چقدر تلخ بود.انقدر که چند دقیق همین طور به مانیتور زل زدم.
وقتی از خونه میای بیرون،مردمی رو میبینی که دارن میدون.فرقی نمی کنه چه موقع از شبانه روز باشه.به هر حال همه می دون.سوار تاکسی که میشی آرزوی میکنی دیگه این سری توی این جمع چهار نفری کسی نباشه که سر 50 تومن اضافه شدن کرایه دادوبیداد کنه و دعوا راه بندازه. سوار اتوبوس که میشی انقدر مچاله میشی که به خود هزار ها بار فحش میدی که چرا سوار شدی.کلی هم چیزهای قشنگ قشنگی که مردم به هم دیگه،به راننده ،به مملکت، میگن،رو میشنوی و یاد میگیری.
دیگه به میدونای تره بار اشاره نمی کنم.
اون وقت ما باید مدام داد بزنیم که انرژی حق ماست.
؟
جنگ؟
دلم نمی خواد بهش فکر کنم.تنم رو می لرزونه.احساس میکنم هیچ پشتیبانه ای نداریم.نه من نه اون راننده تاکسی نه اون بچه های پرورشگاهی حتی همین گربه های ولگرد تو کوچمون....
اگر جنگ بشه بیفتیم تو تحریم به اون جایی برسیم که خورد و خوراکمون کم بشه..جیره بندی کنن، همین آلانشم مردم تو صف شیر وا میستن اون موقع تو یخچالمون به اندازه کافی شبر هست که من به این گربه ها بدم؟
و.......خیلی چیزای دیگه.
من ترسیدم و بیانش کردم.اسم من ترسو؟تو کشورم انقدر جون ریخته که جونشون رو برای ناموس و مملکتشون بدن!!؟
اون بیچاره ها چه گناهی کردن؟
من جنگ نمی خوام.اسمم رو هم هرچی میذارن برام مهم نیست. آره من ترسوم برای همین جنگ نمی خوام.
کاش اینجا کسی هم به فکر ترسوها بود...
نمی دونم چرا به این نظر بالایی خندم گرفت.

نوشته شده توسط mohi در February 23, 2007 03:20 PM

با سلام
خبر شما در سایت خبری وبلاگ نویسان منتشر شد مشاهده فرمائید
آژانس خبری وبلاگ نویسان

نوشته شده توسط آژانس خبری وبلاگ نویسان در February 24, 2007 12:14 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661