« انگاره‌ی "قوم برگزیده" - آیا ما هم دارای تصوری از خودمان بعنوان ملتی برگزیده هستیم؟ | صفحه اصلی | نگاهی کوتاه به اولین گردهمایی بین‌المللی زنان در خانه‌ مستوره افشار »
February 13, 2007
"ما" و "آنها"

این یادداشت هم اجبارا طولانی خواهد شد. به این امید که فرصت کنید بخوانید.
در یادداشت قبلی به این اشاره کردم که در طول تاریخ، از باورهای دینی بعنوان وسیله‌ای برای تعریف هویت ِ گروهی از انسان‌ها استفاده شده است. باورهای دینی، مانند احساس ِعشق و علاقه به ادبیات و فرهنگ ِ کشوری جداگانه، لزوما عامل برخورد با فرهنگ‌های دیگر نیستند. مشکل از آنجا شروع می‌شود که اولا این مفاهیم را بصورت تعریفی برای "ما" در مقابل "آنها" بکار ببریم و ثانیا با برداشت‌های انعطاف ناپذیر، امکان هر نوع گفتگو و دیالوگ را میان "ما" و "آنها" ناممکن کنیم. با مثال‌هایی که در یادداشت قبلی آوردم تلاش کردم نشان بدهم که متاسفانه این تجربیات مبالغه‌آمیز،‌ دست بالا را داشته‌اند.

در دوره‌ای از تاریخ ما هم چنین برداشتی از مذهب برای طرح و تعریف این "ما" بکار گرفته شد. با اینکه در ابتدا شمشیر تیز بکار رفت، اما شمشیر، هویت‌ساز نیست. آنچه هویت‌ساز است جاانداختن این برداشت در ذهنیت تاریخی است که این فقط "ما" در این گوشه از جغرافیای جهان هستیم که برگزیده‌ی خداوند هستیم و جایگاه برتری نسبت به بقیه‌ی انسان‌ها داریم. با بررسی تاریخ می‌توان به دنبال این رفت که آیا این تعریف ِ هویت تازه، ابتکاری یک‌سویه از طرف قدرت حاکم برای کسب حکومت بوده یا اینکه در عکس‌العمل نسبت به "آن" دیگری (در اینجا ترکان عثمانی)‌ و بر علیه آنها شکل گرفته است. به هر حال موضوع اصلی اندیشه‌ی من در اینجا چگونگی شکل گرفتن هویت و فرهنگ تازه است نه نیت و قصد ِ حاکمان.

با اینکه معمولا قدرت گیری صفویه را با شاه اسماعیل اول آغاز می‌کنند اما در بحث ما باید حتما اشاره کنیم که صفویه حدود 250 سال پیش از شاه اسماعیل بعنوان یک جنبش فکری شیعی شکل گرفت و بنیانگذار آن که شیخ صفی اردبیلی بود به نوشته‌ی کسروی در ابتدا سنی بود و بعدها برای جلب توجه مریدانش خودش را شیعه معرفی کرد. شیخ صفی سنی شافعی بود و این تحلیل کسروی گویا پذیرفته شده است. بعدها کار شیخ صفی در اردبیل بالا گرفت و صاحب مریدان و ثروت زیادی شد. حالا یا در زمان خود او و یا بعدها اینطور شهرت دادند که شیخ، خواب پادشاه شدن فرزندانش را دیده است (برگزیدگی).
اما این نوه‌ی او به نام خواجه‌علی بود که از محبوبیت جدش استفاده کرد و جنبش صفوی را بعنوان یک جنبش و علائم و مناسک مربوط به آن به راه انداخت. یک جنبش برای جا انداختن هویتی برای پیروانش و جدایی از "دیگران" از این علائم و مناسک استفاده می‌کند.
خواجه علی همیشه لباس سیاه می‌پوشید و عَلَمی (پرچمی) در کنار قبر جدش نصب کرده بود که به پیروان اینطور قبولانده می‌شد که این عَلَم پیامبر است و از مدینه آورده شده. همچنین کلاه مخصوص قزلباشان که به نشانه‌ی امامان شیعه 12 تکه بود در زمان او بوجود آمد. برای خود خواجه علی اینطور معروف شد که اجازه‌ی چله‌نشینی را مستقیما از امام شیعیان گرفته است.
جنبش صفوی پیش از کسب قدرت، بعنوان یک جنبش مستقل شیعی قوی و با هویتی کاملا جدا و مشخص شناخته شده بود. این هویت جداگانه را می‌توان از روی سرسپردگی مریدان نسبت به رهبران آن و بخصوص شاه اسماعیل صفوی دید.

با به قدرت رسیدن صفویان بعنوان یک حکومت مستقل سراسری در محدوده‌ی کشور ایران، مذهب رسمی کشور تغییر کرد و از این به بعد کشور ایران بعنوان "کشور شیعی" شناخته شد و بدین ترتیب هویتی تازه که تا پیش از آن وجود نداشت شکل گرفت. گرچه در ابتدا به زور شمشیر و تبرزین بود اما بتدریج و بخصوص با مهاجرت ِ جمعی ِ علمای شیعه‌ی جبل عامل از لبنان، زمینه‌های فرهنگی آن هم آماده شد و در طول دوران سلطنت صفوی محکم شد. به نظر می‌رسد که ایران ِ صفوی برای روحانیون عاملی نوعی "سرزمین موعود" تلقی می‌شد و از آثاری که از آنان در دست است، این سفر خودشان را نوعی هجرت می‌دانسته‌اند. طبیعی‌ست که چنین برداشتی برای مردمی که از قبل در این سرزمین موعود زندگی می‌کنند جنبه‌ی قوی از نظر هویتی ایجاد کند.

اما درباره‌ی موضوع "قوم برگزیده" برای ایجاد هویتی مستقل برای مردم، احادیث و روایت‌های مذهبی پرداخته شد که طبق آن پیروان مذهب شیعه ارج و قربی بالاتر و بیشتر از "دیگران" داشتند. کسروی تعدادی از این احادیث را در کتابش آورده است از جمله این که آب و گِلی که شیعیان از آن بوجود آمده‌اند،‌ آب و گِل والاتری است و مانند اینها. برای توده‌ی مردم،‌ شاه صفوی مستقیما با ائمه‌ی شیعه در ارتباط و برگزیده‌ی این امامان برای رهبری جامعه بود. داستان‌هایی پرداخته می‌شد که بر طبق آن به قدرت رسیدن صفویان دستوری از سوی امامان شیعه (در یک نمونه: آمدن امام هشتم به خواب یک روحانی جبل عاملی) بوده است.

ایده‌ی ایران بعنوان "سرزمین موعود"، اینبار به معنی سرزمینی که در آن شیعه به قدرت خواهد رسید بعدها با احادیث و روایت‌های دینی باز هم محکم‌تر شد. نمونه‌ی روشنی از پرداختن این هویت ویژه را با هم بخوانیم که حدیثی از علامه مجلسی است:
"گویا می‌بینم گروهی را که از جانب مشرق ظاهر ‌شوند و طلب دین حق از مردم کنند و مردم را به آن دعوت کنند. پس از ایشان قبول نکنند، پس بار دیگر طلب نمایند و قبول نکنند پس چون این را ببینند،‌ شمشیرهای خود را بر دوش خود بگذارند و جهاد کنند، پس مردم به دین حق درآیند. پس ایشان بر این راضی نشوند، تا آنکه بر ایشان پادشاه و والی شوند و پادشاهی در میان ایشان بماند و به کسی ندهند مگر به صاحب شما یعنی صاحب‌الزمان صلوات‌الله علیه و هر که با ایشان کشته می‌شود، در جنگ شهید شده است و ثواب شهیدان دارد."
توجه داشته باشیم که علامه‌ مجلسی بالاترین مقامات روحانی را در آن زمان داشته است و آموزش‌های دینی امثال او نقش بزرگی در برداشتی که "ایرانی" از خودش پیدا کرده است، داشته است. در بیشتر روایت‌های مذهبی ِ شیعی، ایران بعنوان سرزمین برگزیده تلقی شده است. چنین برداشتی بعدها در دوره‌ی قاجار باز هم بیشتر جا افتاده است.

به نظر من، تصویری که فردی ایرانی از خودش داشته است، به عبارت دیگر، آنچه بخش مهمی از هویتش می‌داند پدیده‌ای بوده که در مرحله‌ی خاصی از تاریخ او، با ایده‌ی «سرزمین و قوم برگزیده» بتدریج شکل گرفته است.
چنین هویت و تصوری از خودمان، در دوره‌ی مشروطه در بهترین حالت به، تقلیل مفاهیم مدرن مانند ملت و پارلمان به مفاهیم دیرآشنای مذهبی انجامید. از طرف دیگر چنین تصوری از خود، در روزگار ترویج ناسیونالیسم یعنی دوره‌ی رضاشاه هم دوام آورد. با وجود اصلاحات در قوانین و ساختار اداری و محدود کردن روحانیون، باز هم این هویت مذهبی شانه به شانه‌ی هویت جدیدی که حکومت رشا شاه می‌خواست بوجود بیاورد، حرکت می‌کرد و پادشاه، هنوز پادشاه کشور شیعه تلقی می‌شد، همان لقبی که همه‌ی شاهان قاجار هم به آن معروف بودند.

امیدوارم این دو یادداشت در کنار هم توانسته باشد برای دوستان، بهانه‌ای برای فکر کردن روی موضوع «هویت ملی» فراهم آورده باشد. شاید این اشاره‌ای به این هم بوده که هویت و فرهنگ، مفاهیمی مطلق نیستند و در مقابله با «هویت‌های دیگر و فرهنگ‌های دیگر» شکل گرفته اند.

شاید در یک پست دیگر به نسبیت گرایی افراطی که بر طبق آن هر هویت و فرهنگی به ذات خودش و فقط همان وابسته است و قابل فهم برای دیگران نیست بپردازیم. چرا که چنین نسبیت گرایی مطلق می‌تواند بسادگی سر از بنیادگرایی در آورد و تاثیرپذیری فرهنگ‌ها و هویت‌ها را نسبت به هم، یا در نظر نگیرد و یا اهمیت ندهد.

نوشته شده توسط پویا در 07:58 PM

نظرات (6)


نظرهای نوشته شده:

سلام. مطلب "ما صدو پنجم شدیم (!)" شما برای ترجمه و انتشار در وبلاگ گزارشگران بدون مرز (http://www.rsfblog.org/) انتخاب شده. لطف می کنی یک ای میل به من بزنی؟

نوشته شده توسط کمانگیر در February 13, 2007 11:08 PM

پویا جان!
همونطور که می دونی تعدادی از نماینده های اقلیت و اکثریت مجلس دارن سعی می کنن برای کشوندن احمدی نژاد به مجلس و پرسش از اون (که البته می تونه زمینه ی استیضاح رو هم به وجود بیاره) امضاهای کافی رو جمع کنن و عملکرد ضعیف دولت نهم رو زیر سوال ببرن. در همین راستا و با هدف تسریع این روند، نامه ای رو خطاب به نمایندگان مجلس تهیه کرده ایم که می تونی از طریق لینک این پیام بخونیش و در صورت تمایل امضا کنی و به ش لینک بدی. مطمئنآ همراهی شما می تونه در موثر بودن این حرکت مدنی سهم زیادی داشته باشه.
یا حق!

نوشته شده توسط پرسشگر در February 14, 2007 10:48 AM

شناور سوی ساحل های ناپیدا
دو موج رهگذر بودیم
دو موج همسفر بودیم
گریز ما
نیاز ما
نشیب ما
فراز ما
شتاب شاد ما با هم
تلاش پاک ما توام
چه جنبش ها که ما را بود روی پرده دریا
شبی درگردبادی تند روی قله خیزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ریخت مروارید پیوندمان بر آب
از آن پس در پی همزاد ناپیدا
بر این دریای بی خورشید
که روزی شب چراغش بود و می تابید
به هر ره می روم نالان به هر سو می دوم تنها
سلام
دیرزمانیاست تحت نام شرع کلاه سرمان می زارند

نوشته شده توسط سکوت در February 14, 2007 07:50 PM

٨ماچ امسال
نه به حجاب كودك
نه به فقر!
نه به اعدام
نه به جداسازی
نه به تهدات نظامی غرب. نه به ترور
زنده باد آزادی برابری
آزادی پوشش حق مسلم ماست!
ستم بر زن موقوف!
marchtehranshargh.blogfa.com

نوشته شده توسط در February 16, 2007 02:36 AM

سلام این حدیثی رو که از علامه مجلسی نوشتید رو رفرنس معرفی کنید می خوام بخونمش

نوشته شده توسط ahoo در February 21, 2007 05:12 PM

آهوی گرامی این هم رفرنس حدیث مجلسی:
محمد باقر مجلسی - رجعت - به کوشش ابوذر بیدار- تهران 1367 خورشیدی - ص 6-5 - نقل از کتاب مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی - مهدی فرهانی منفرد - ص123
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در February 21, 2007 10:01 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661