« کتابی تازه: هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم - فرصتی دیگر برای پرسشگری و تفکر | صفحه اصلی | تقاص ِ زن بودن + قطعه‌ای از زنده‌یاد یاحقی برای با هم شنیدن »
February 01, 2007
نگاهی کوتاه به جدایی ما از اندیشه‌های تازه- تبرائیان تبریز و میراندولای ایتالیایی

یکی از دستآوردهای اندیشه در دوران نوزایی یا رنسانس اروپا،‌ پذیرش این بود که اولا انسان از جایگاه خاصی در جهان هستی برخوردار نیست (جایگاهی که از آسمان‌ها برای او تعیین کرده باشند)، دوما انسان برای تعیین جایگاه خودش و راهی که در پیش می‌گیرد آزاد است و دیگر اینکه پس، انسان سازنده‌ی تاریخ است و مسئولیت تاریخ با اوست و اینکه تاریخ لزوما مسیر مشخصی را طی نمی‌کند و همه چیز بستگی به عمل انسانی دارد.
این اندیشه را باید دستآورد بزرگی به حساب آورد چرا که تازه هنوز دهه‌ها و قرن‌ها باید می‌گذشت تا دانشمندانی مانند کپلر، کوپرنیک و نیوتون نشان بدهند که بر خلاف تصور سنتی و مذهبی، زمین، مرکز این جهان هستی نیست و از سوی دیگر قوانین حاکم بر این جهان را می‌توان با زبان ریاضی بیان کرد و شناخت. و تا اینکه بالاخره داروین در قرن نوزدهم ثابت کند که انسان هم در مرکز هستی نیست بلکه فقط شاخه‌ای از درخت بزرگ تکامل است. ثابت کند که بر خلاف تصوری که در اندیشه‌ی سنتی و دینی آمده، اینطور نیست که انسان را خلق کرده باشند و تمام این طبیعت را برای خاطر وجود او و ارضای نیازهای او فراهم آورده باشند. بلکه انسان خود محصول و ساخته‌ای از درون همین طبیعت است.

اما به اندیشه‌ای که در اول آوردم برگردیم. اندیشه‌ی آزادی عمل انسان و مسئولیت او برای ساختن تاریخ، لزوما با در افتادن با تصورات دینی همراه نبود. اندیشمندان رنسانس در قرن پانزدهم میلادی انسان را بعنوان مخلوقی تلقی می‌کردند که در این جهان هستی به خود واگذاشته شده. منظور من در اینجا در واقع نگاهی به شکل گرفتن چگونگی اندیشه‌ی جدید درباره‌ی انسان و جایگاه واقعی او و مسئولیت اوست.
یکی از این پیشگامان اندیشه‌ی دوره‌ی رنسانس، جیووانی پیکو دلّا میراندولا است که اهل ایتالیا بود. میراندولا در یکی از کتاب‌هایش به نام «درباره‌ی جایگاه رفیع انسان» در سال 1486 میلادی اینطور می‌نویسد. (این نوشته‌ی کوتاه را خودم ترجمه کرده‌ام و حتما زیاد روان نخواهد بود اما منظور را می‌رساند). مقاله‌ای در معرفی میراندولا در ویکی‌پدیای انگلیسی.

"بنابراین بهترین ِ همه‌ی هنرمندان (آفریدگار-پویا) سرانجام تصمیم گرفت تا مخلوقی را که چیزی مخصوص به او نمی‌توانست بدهد، در آنچه به همه‌ی دیگر مخلوقات داده بود سهیم کند. بنابراین پذیرفت که انسان را بعنوان موجودی با طبیعت ِ معلوم نشده در جهان هستی بگذارد و به او چنین خطاب کند: "ما به تو، آدم، نه جایگاهی خاص و نه ظاهری مخصوص داده‌ایم و نه وظیفه و عملکردی خاص برای تو وضع کرده‌ایم. چرا که تو، با خواست و تصمیم ِ خودت بتوانی به آن جایگاه ِ خاص و ظاهر مخصوص و وظیفه و عملکرد خاصی که می‌خواهی برسی. طبیعت مخلوقات دیگر دارای حد ومرز و قانونی‌ست که ما معین کرده‌ایم. بر سر راه تو اما، مانعی بر طرف نشدنی نیست، و می‌توانی طبیعت خودت را طبق خواست خودت تعیین کنی. من تو را در جهان قرار داده‌ام تا آنچه را در پیرامونت قرار دارد بهتر مشاهده کنی. ما تو را نه آسمانی و نه زمینی و نه موجودی میرا یا جاودانی خلق نکرده‌ایم. برای اینکه خودت مانند مجسمه‌ساز و هنرمندی آزاد و پر افتخار، خودت را در آن شکل و فرمی که بهترین می‌دانی بیافرینی. این در کف قدرت تو و به میل خود توست که به اَاشکال پست تر و حیوانی‌تر نزول و یا به اَشکال بالاتر که خداوندانه هستند عروج کنی".

می‌دانیم که این واژه‌ی خداوندانه با آنچه ما خدایی و الهی در ادیان سامی داریم تفاوت بسیاری دارد و خیلی خلاصه و نادقیق به معنی والا و ارجمند است. آرامش دوستدار در آخرین کتابش "امتناع تفکر دینی" این موضوع را باز کرده است.
به هر حال از نوشته‌ی میراندولا مشخص است که اندیشه‌ی رنسانس به چه سمت و سویی می‌رفته است. اندیشه‌ای که بعدها با کشفیات علوم طبیعی و بخصوص فیزیک، ریاضیات، ستاره‌شناسی و بیولوژی هم عمیق‌تر شد و هم گسترده‌تر.

جالب این است که میراندولا‌ی ایتالیایی در زمانی این اندیشه‌ها را پرورش می‌داد که جامعه‌ی ما بیشتر و بیشتر در انحطاط فکری فرو می‌رفت. این درست در زمانی بود که تیغ و تبرزین شاه اسماعیل از نیام کشیده شده بود و در کوچه‌های ایران هر کس که سه خلیفه‌ی اول را لعنت نمی‌کرد و از آنها تبرّی نمی‌جست خونش حلال و بر خاک بود.
و باز نوشته‌ی میراندولا نشان می‌دهد که جدایی تاریخی میان ما با دیدگاه‌های جدید به کمی پیش از صفویه و آغاز آن بر می‌گردد و با ظهور صفویه و پس از آن فقط ژرف‌تر شده است. هر چند که ما تا دوران قاجار یعنی حدود 350 سال بعد، از این جدایی و انحطاط آگاه نشدیم.
به یاد داشته باشیم که حدود 180 سال بعد از نوشته‌ی میراندولا در ایتالیا، علما و روحانیون صفوی در کشور ما هنوز تاریخ ما و آینده‌ی ما و سرنوشت انسان را در جغرافیای ما از روی حدیث و روایت تعیین می‌کردند. برای نمونه علامه‌ مجلسی در سال 1078 (1667 میلادی) در توجیه دینی سلطنت شیعه‌ی صفویه از قول احادیث دینی می‌نویسد: (شرح چهارده حدیث)
"در اثنای جمع احادیث، دو حدیث به نظر قاصر رسید که ائمه اهل بیت علیهم‌السلام به ظهور دولت علّیه خبر داده‌اند و به اتصال این سلطنت بهیّه به دولت قایم آل محمد صلوات‌الله علیهم اجمعین، شیعیان را بشارت فرموده‌اند".
که البته علامه مجلسی متن کامل حدیث را می‌آورد و با تفسیر آن وضع تاریخ انسان ایرانی را تا ابد تعیین می‌کند! که برای کوتاه شدن این یادداشت، آن را نمی‌نویسم.

فکر کردم بد نیست کمی به عقب بر گردیم و با هم نگاهی به جدا ماندن‌مان از اندیشه‌های جدید داشته باشیم. شاید زیاد هم بی‌فایده نباشد چرا که هنوز در چنبره‌ی تفکر سنتی به شکل‌های مختلف گرفتاریم.

نوشته شده توسط پویا در 06:52 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

مطالبي بسيار به روز و جالب..مخصوصا با مطالبتون راجع به خبر نگاران زن مطمئن شدم كه بايد به فيووريتم اضافتون كنم..
با تشكر

نوشته شده توسط مشت ممد در February 2, 2007 02:31 PM

سلام
مطلبتان را خواندم و بسیار لذت بردم.عالی بود.
می خواستم ببینم می توانید کمی اطلاعات در باره کتاب"درباره جایگاه رفیع انسان"بهم بدید اینکه در ایران به چاپ رسیده یا نه.اگر رسیده با مهر کدام انتشارات.مشتاق شدم بگیرم و بخوانمش.
تشکر
موفق باشید

نوشته شده توسط mohi در February 3, 2007 09:20 PM

موهی عزیر من متاسفانه در ایران نیستم که بدانم آیا ترجمه‌ی فارسی‌ از نوشته‌های میراندولا هست یا نه، اما در amazon.com این کتاب به زبان انگلیسی هست:
On the Dignity of Man
امیدوارم لااقل به زبان انگلیسی موجود باشد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در February 3, 2007 10:27 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661