![]() |
|
|
« کتابی تازه: هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم - فرصتی دیگر برای پرسشگری و تفکر |
صفحه اصلی
| تقاص ِ زن بودن + قطعهای از زندهیاد یاحقی برای با هم شنیدن »
February 01, 2007
نگاهی کوتاه به جدایی ما از اندیشههای تازه- تبرائیان تبریز و میراندولای ایتالیایی یکی از دستآوردهای اندیشه در دوران نوزایی یا رنسانس اروپا، پذیرش این بود که اولا انسان از جایگاه خاصی در جهان هستی برخوردار نیست (جایگاهی که از آسمانها برای او تعیین کرده باشند)، دوما انسان برای تعیین جایگاه خودش و راهی که در پیش میگیرد آزاد است و دیگر اینکه پس، انسان سازندهی تاریخ است و مسئولیت تاریخ با اوست و اینکه تاریخ لزوما مسیر مشخصی را طی نمیکند و همه چیز بستگی به عمل انسانی دارد. اما به اندیشهای که در اول آوردم برگردیم. اندیشهی آزادی عمل انسان و مسئولیت او برای ساختن تاریخ، لزوما با در افتادن با تصورات دینی همراه نبود. اندیشمندان رنسانس در قرن پانزدهم میلادی انسان را بعنوان مخلوقی تلقی میکردند که در این جهان هستی به خود واگذاشته شده. منظور من در اینجا در واقع نگاهی به شکل گرفتن چگونگی اندیشهی جدید دربارهی انسان و جایگاه واقعی او و مسئولیت اوست. "بنابراین بهترین ِ همهی هنرمندان (آفریدگار-پویا) سرانجام تصمیم گرفت تا مخلوقی را که چیزی مخصوص به او نمیتوانست بدهد، در آنچه به همهی دیگر مخلوقات داده بود سهیم کند. بنابراین پذیرفت که انسان را بعنوان موجودی با طبیعت ِ معلوم نشده در جهان هستی بگذارد و به او چنین خطاب کند: "ما به تو، آدم، نه جایگاهی خاص و نه ظاهری مخصوص دادهایم و نه وظیفه و عملکردی خاص برای تو وضع کردهایم. چرا که تو، با خواست و تصمیم ِ خودت بتوانی به آن جایگاه ِ خاص و ظاهر مخصوص و وظیفه و عملکرد خاصی که میخواهی برسی. طبیعت مخلوقات دیگر دارای حد ومرز و قانونیست که ما معین کردهایم. بر سر راه تو اما، مانعی بر طرف نشدنی نیست، و میتوانی طبیعت خودت را طبق خواست خودت تعیین کنی. من تو را در جهان قرار دادهام تا آنچه را در پیرامونت قرار دارد بهتر مشاهده کنی. ما تو را نه آسمانی و نه زمینی و نه موجودی میرا یا جاودانی خلق نکردهایم. برای اینکه خودت مانند مجسمهساز و هنرمندی آزاد و پر افتخار، خودت را در آن شکل و فرمی که بهترین میدانی بیافرینی. این در کف قدرت تو و به میل خود توست که به اَاشکال پست تر و حیوانیتر نزول و یا به اَشکال بالاتر که خداوندانه هستند عروج کنی". میدانیم که این واژهی خداوندانه با آنچه ما خدایی و الهی در ادیان سامی داریم تفاوت بسیاری دارد و خیلی خلاصه و نادقیق به معنی والا و ارجمند است. آرامش دوستدار در آخرین کتابش "امتناع تفکر دینی" این موضوع را باز کرده است. جالب این است که میراندولای ایتالیایی در زمانی این اندیشهها را پرورش میداد که جامعهی ما بیشتر و بیشتر در انحطاط فکری فرو میرفت. این درست در زمانی بود که تیغ و تبرزین شاه اسماعیل از نیام کشیده شده بود و در کوچههای ایران هر کس که سه خلیفهی اول را لعنت نمیکرد و از آنها تبرّی نمیجست خونش حلال و بر خاک بود. فکر کردم بد نیست کمی به عقب بر گردیم و با هم نگاهی به جدا ماندنمان از اندیشههای جدید داشته باشیم. شاید زیاد هم بیفایده نباشد چرا که هنوز در چنبرهی تفکر سنتی به شکلهای مختلف گرفتاریم. نوشته شده توسط پویا در 06:52 PM مطالبي بسيار به روز و جالب..مخصوصا با مطالبتون راجع به خبر نگاران زن مطمئن شدم كه بايد به فيووريتم اضافتون كنم..
نوشته شده توسط مشت ممد در February 2, 2007 02:31 PM سلام
نوشته شده توسط mohi در February 3, 2007 09:20 PM موهی عزیر من متاسفانه در ایران نیستم که بدانم آیا ترجمهی فارسی از نوشتههای میراندولا هست یا نه، اما در amazon.com این کتاب به زبان انگلیسی هست:
نوشته شده توسط پویا در February 3, 2007 10:27 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: