"مشکل هدایت همچنان مشکل ماست و گلدان راغهای راوی بوف کور، یادگار «شهر قدیم ری» نیز میراث همهی ماست: همه مایی که در جغرافیای فرهنگی و سیاسی کشوری به نام ایران، دل نگران آنیم. آن هم درست در زمانهای که کابوسهای راوی بوف کور یک بار دیگر، و این بار تاریخا تحقق یافته است: هم در« سیاست» و هم در دورترین و یا نزدیکترین گوشه و کنار زندگی ما. و نیمچه خدای خنزرپنزری ِ قرآنخوانی - که گلدان راغه را در تصرف داشت و از دختر اثیری لکاته ساخته بود- از نیمچه خدایی به در آمد و خداوندی پیشه کرد..."
این را دکتر آجودانی در مقدمهی کتاب آخرش به نام «هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم» که تازه در خارج از کشور منتشر شده مینویسد. کتاب، از زاویهای تازه، رمان کوتاه بوف کور نوشتهی زنده یاد صادق هدایت را به بررسی نشسته است. مفهوم تازه از «زمان» که با دوران تجدد در ایران شکل گرفت و بازتاب آن در رمان بوف کور، در مرکز کتاب دکتر آجودانی قرار دارد.
میدانیم که برداشت تازه از تاریخ یا «زمان ِ دو پاره» در کشور ما، که بر طبق آن وقایع تاریخی به دو دورهی شکوه باستانی تا ساسانیان و انحطاط بعدی تقسیم میشد، کمی پیش از دوران مشروطه با اندیشههای میرزا آقاخان کرمانی شکل گرفت. چنین برداشتی بعدها بصورتی آشکار روی نویسندگان روشنبینی مانند کسروی و هدایت تاثیر گذشت. البته نقش میرزا آقاخان در برداشت و شیوهی تازهی بررسی تاریخ یا همان "تعقل تاریخی" و فاصله گرفتن از تاریخنویسی سنتی بسیار برجسته است.
دکتر آجودانی مفهوم و برداشت تازه از زمان را در دورهی تجدد، اینطور مطرح میکند:
"مفهوم جدید زمان نه تنها با تجدد پدید آمد، بلکه بنیادهای تجدد هم با دگرگونی در مفهوم زمان، متحول و دگرگون شده است. در ایران هم با تجدد، مفهوم دو بُنی و تازهای از «زمان» در اندیشهی سیاسی شکل میگیرد. همین مفهوم تازه، دو سه دهه بعد از مشروطیت، در ساختار رمان کوتاه بوف کور، بازتولید شده است. بر بنیاد این مفهوم، تاریخ ایران به «گذشته» و «حال» تقسیم میشد. گذشته، گذشتهی پر افتخار باستانی به ایران پیش از اسلام تعلق میگرفت و زمان «حال» به ایران اسلامی از 1400 سال پیش تا ایران معاصر. در این معنا، حال به معنای معاصر نیست. ایران ِ 1400 ساله اسلامی است.
ساختار دوبُنی و دو پارهای زمان در بوف کور بر اساس همان مفهوم دو بُنی سیاسی و تاریخی از زمان شکل گرفته است. روایت اول ِ بوف کور به گذشته باستانی و روایت دوم بوف کور به ایران اسلامی تعلق دارد. بین این ساختار ِ زمان در بوف کور و آن ساختار ِ زمان در تاریخ اندیشه سیاسی در تجدد ایران، گفتگویی روشن و آشکار در میان است".
دکتر آجودانی به درستی و روشنی توضیح میدهد که چنین برداشتی از گذشتهی با شکوه باستانی در اندیشههای هدایت، هرگز سنخیتی با ناسیونالیسم افراطی و فاشیستی ندارد. میدانیم که هدایت هیچگاه مورد علاقهی دستگاه رضاشاهی نبود واندیشهی آزاد او با قید و بندها و دستورهای از بالا صادر شده خوانایی نداشت. حتی رمان بوف کور را خود هدایت مجبور شده بود در هندوستان منتشر کند آنهم در 50 نسخه به صورت پلیکپی! روی جلد آن هم نوشته است: "خرید و فروش در ایران ممنوع است".
این برداشت ِ تقسیم تاریخ و "زمان" به هر حال در اندیشهی تجدد آن هم در دوران شکلگیری آن، وجود داشته است و به نظر دکتر آجودانی نیازمند نقد است. بخصوص که تجدد ما از درون سنت و با نقد آن بیرون نیامده است.
کتاب 3 پیوست دارد که نویسنده در پیوست اول و دوم به داستان کوتاه هدایت به نام «توپ مرواری» میپردازد و در پیوست سوم، بخشهایی از «صدخطابه» نوشتهی میرزاآقاخان کرمانی را میآورد.
پیش از این هم در یادداشتی دربارهی کتاب «مشروطهی ایرانی» دکتر آجودانی نوشته بودم که خود ِ مطرح کردن ِ پرسشها و تشویق به تفکر و جستجو، آنهم در فرهنگ ما که گویی همهی جوابها را از پیش میدانیم! هنر بزرگی است که خوشبختانه نوشتههای ایشان از نمونههای بسیار خوب این هنر ِ پرسشگری است.
با این وضع ِ نشر فکر نمیکنم این کتاب به این زودی در ایران منتشر شود، اما علاقمند و شیفتهی دانستن هم بدون شک تشنه نخواهد ماند و خودش همتی خواهد کرد.
من این آگهی را دربارهی کتاب در اینترنت پیدا کردم که آدرس برای خرید کتاب هم در آنجا هست.
نوشتهی دیگری از پیام یزدانجو (وبلاگ فرانکولا) دربارهی همین کتاب.
نوشتهای در سایت بیبیسی.
عکس را هم از سایت بیبیسی کپی کردهام تا زحمت اسکن کردن را نکشیده باشم!
نظرهای نوشته شده: