![]() |
|
|
« سختجانی ِ آرزوی "نادر و ناجی" در فرهنگ ما |
صفحه اصلی
| گفتن ِ شهرنوش پارسیپور بدآموزی دارد یا نگفتن ِ او؟ »
January 22, 2007
جنگ روانی، جنگ واقعی و کلاف سر در گم ِ ما من هم مثل بیشتر شما دوستان اخبار مربوط به بحران اتمی ایران را با نگرانی و انتظار دنبال میکنم: از حرکتهای حساب شده و موفقیتآمیز که موجب جبههبندیهای جهانی و منطقهای بر ضد کشور ما و سیاستمدارانش میشود. مانند سفر خانم رایس وزیر امورخارجهی آمریکا که به نظر میآید در این سفر اخیرش توانست دولتهای عرب منطقه را از کوچک و بزرگ به طرفداری از سیاستهای آمریکا جلب کند. تا حرکتهای حساب نشده و بینتیجهای که آقایان حاکمان در گوشه و کنار دنیا انجام میدهند. مانند سفر احمدینژاد به ونزوئلا و اکوادور که معلوم نیست توافق با این دو کشور چه گرهی از کار در هم پیچیدهی ما باز میکند. در داخل هم آقایان همهی تهدیدها را کوچک جلوه میدهند. به نظر میرسد که بیشتر مردم متاسفانه تصویر مات و درهمی از وضعیت دارند. از یک طرف حس ِ غریزی به آنها میگوید که این جبههبندی منطقهای و رفت و آمد و انتقال ناو جنگی و قطعنامهی شورای امنیت، نمیتواند همه، بازی باشد ولی از طرف دیگر هم تبلیغات دولتی مدام میگویند که اینها جنگ روانی است برای مجبور کردن آقایان به تسلیم شدن. شکی نیست که شاید مقدار زیادی از این حرکتها جنگ روانی هم باشد، اما وقتی که زمینهها و ابزارهای سیاسی و نظامی حاضر باشد، استفاده از آنها میتواند بسرعت از جنگ روانی به جنگ واقعی بکشد. پیش از این هم چند بار نوشتهام که به نظر من در میان آقایان حاکم کسانی هستند که معتقدند یک درگیری "محدود" برای حکومتشان شاید چندان هم بد نباشد چون میتواند هم در داخل و هم در میان افکار عمومی مسلمانان، موقعیت آقایان را تحکیم کند و مظلومیت شیعه، باعث تقویت ایشان در دراز مدت شود. حالا اگر چندین میلیارد دلار هم با بمباران از میان رفت و چند نفری هم کشته شدند، برای تقویت نظام شاید چندان اشکالی نداشته باشد. پول نفت هم هست و میتوان جبران کرد. مگر پس از 6 سال ادامهی جنگ با عراق، درآمد نفت به کار ِ آقایان نیامد؟ چند ماهی هم هست که از طرف دیگر، اصلاحطلبان حکومتی و وابستگان آنها در خارج مانند ابراهیم نبوی در اروپا و محسن سازگارا در آمریکا برای استفاده از اتحاد رفسنجانی و خاتمی برای مقابله با سیاستهای حاکم تبلیغ میکنند. طبق گفتهی اینها، گویا رفسنجانی و خاتمی برخورد عقلانی تری با مسئله دارند. مثل همیشه، مشخصات و مختصات این برخورد عقلانی روشن نیست. باز هم کسانی مانند نبوی و دوستان ِ داخلی و خارجیشان با "اطلاع از درون حکومت" یکباره ظاهر میشوند و اعلام وضعیت قرمز میکنند و به مردم نصیحت، که آنچه را شما نمیدانید، ما میدانیم و صلاح شما در این است که ... به هر حال خواستم که نظرم را دربارهی خبرها و رویدادها نوشته باشم. اما میدانم که: در آخر هم اینکه، همانطور که گفتم، ابزاری که امروز برای جنگ روانی بکار میرود، فردا و در شرایطی دیگر میتواند به ابزار یک جنگ تمامعیار به کار گرفته شود. برای همین است که باید خبرها و تحلیلها را با جدیت دنبال کرد. هر چند که آن که در این میانه کوچکترین نقشی برای تصمیمگیری سرنوشت کشورش ندارد، همین ما مردم هستیم. وضعیت، طوری است که زمانی به احمدینژاد برای نان ارزانترو سفرهی پر رونقتر رای میدهیم، اما به یکباره صحبت از نان و کار به غنیسازی و کیک زرد و سایت اتمی نطنز تبدیل میشود. حق مسلّم ما هم که با رای خودمان گفتیم که نان ِ ارزانتر است، یکباره به انرژی هستهای به هر قیمت تغییر میکند. در کلاف ِ سردرگمی رهایمان کردهاند... نوشته شده توسط پویا در 10:59 AM سلام خدمت پویای گرامی که مثل همیشه پویا وکوشا در امر اطلاع رسانی هستی . منو میبایست ببخشید که این مطلب من که برایت ارسال میدارم هیچ پیوندی به پست تو ندارد و بسیار واپسگراست که ذهن کوچک مرا به خود مشغول داشته است . بی پرده سخن میگویم موضوع پرسش من در رابطه با هایمن (بکارت ) است موضوعی که سالیان سال است شخصیت دختر و زن ایرانی را به ویرانی کشانیده و بطور کلی به جامعه مردان این امکان را می دهد که زن را از دیدگاه کالای جسمانی بنگرند که اگر بخواهم ادامه بدهم در بحثی طولانی و زمانی دراز گسترانیده میشود . اما سوال من اینست که چگونه این موضوع مطرح شد و در واقع پیدایش آن از کجا و چگونه بوده است ؟ به حتم به زمان های بسیار دوری مربوط می شود چراکه در کتابی خوانده بودم که در زمان موسی اگر دختری بکارت خود را از دست میداد سنگسار می گشت . اما میخواهم بدانم که این خصوصی ترین جز بدن زن چگونه کشف وچگونه معیار ی برای نجابت و یا بعد ها ازدواج شده است و آیا علم پزشکی آن دوران در چه حدی بوده که داخلی ترین جز بدن را بررسی کرده ؟
نوشته شده توسط شراره در January 23, 2007 06:27 PM بوف کور یک کتاب نیست بلکه یک حقیقت است.
نوشته شده توسط امیرسام در February 2, 2007 12:43 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: