« سخت‌جانی ِ آرزوی "نادر و ناجی" در فرهنگ ما | صفحه اصلی | گفتن ِ شهرنوش پارسی‌پور بدآموزی دارد یا نگفتن ِ او؟ »
January 22, 2007
جنگ روانی، جنگ واقعی و کلاف سر در گم ِ ما

من هم مثل بیشتر شما دوستان اخبار مربوط به بحران اتمی ایران را با نگرانی و انتظار دنبال می‌کنم: از حرکت‌های حساب شده و موفقیت‌آمیز که موجب جبهه‌بندی‌های جهانی و منطقه‌ای بر ضد کشور ما و سیاست‌مدارانش می‌شود. مانند سفر خانم رایس وزیر امورخارجه‌ی آمریکا که به نظر می‌آید در این سفر اخیرش توانست دولت‌های عرب منطقه را از کوچک و بزرگ به طرفداری از سیاست‌های آمریکا جلب کند. تا حرکت‌های حساب نشده و بی‌نتیجه‌ای که آقایان حاکمان در گوشه و کنار دنیا انجام می‌دهند. مانند سفر احمدی‌نژاد به ونزوئلا و اکوادور که معلوم نیست توافق با این دو کشور چه گرهی از کار در هم پیچیده‌ی ما باز می‌کند.
آقای چاوز برای پیش بردن برنامه‌های اعلام شده‌اش -که از پوپولیسم و جلب نظر عوام هم خالی نیست- بیشتر از همیشه نیاز به فروش نفت دارد. پشتوانه‌ی شعارها و وعده و وعیدهای آقای چاوز پشت میکروفون و سخنرانی‌های چندساعته‌ی تلویزیونی در عصر روزهای یکشنبه، فروش نفت است که قیمت آن هم در حال پایین آمدن است. برای همین چه حسابی می‌توان روی این کشور در آن طرف دنیا باز کرد؟ آنهم وقتی که خانم رایس در چند قدمی ما در اردن و عربستان و قطر زمینه‌ها را برای یک رویارویی سیاسی یا نظامی فراهم می‌کند.
از طرف دیگر انتقال ناوهای جنگی آمریکا به خلیج فارس است و حرکت‌های نظامی، باز هم در چند قدمی ما و چه بسا روی سر ما، مثل پرواز "اجسام مشکوک" در فضای ایران. شاید این حرکت‌ها به خاطر این است که اگر کار به تحریم گسترده‌ی ایران کشید،‌ این ناوها و نیروها بتوانند از منطقه‌ی عبور، محافظت کنند. بدتر از آن شاید برای وقتی که اگر کار به درگیری نظامی کشید، از این ناوها و هواپیماها و موشک‌هایشان استفاده کنند.

در داخل هم آقایان همه‌ی تهدیدها را کوچک جلوه می‌دهند. به نظر می‌رسد که بیشتر مردم متاسفانه تصویر مات و درهمی از وضعیت دارند. از یک طرف حس‌ ِ غریزی به آنها می‌گوید که این جبهه‌بندی منطقه‌ای و رفت و آمد و انتقال ناو جنگی و قطعنامه‌ی شورای امنیت، نمی‌تواند همه، بازی باشد ولی از طرف دیگر هم تبلیغات دولتی مدام می‌گویند که اینها جنگ روانی است برای مجبور کردن آقایان به تسلیم شدن. شکی نیست که شاید مقدار زیادی از این حرکت‌ها جنگ روانی هم باشد، اما وقتی که زمینه‌ها و ابزارهای سیاسی و نظامی حاضر باشد، استفاده از آنها می‌تواند بسرعت از جنگ روانی به جنگ واقعی بکشد.

پیش از این هم چند بار نوشته‌ام که به نظر من در میان آقایان حاکم کسانی هستند که معتقدند یک درگیری "محدود" برای حکومتشان شاید چندان هم بد نباشد چون می‌تواند هم در داخل و هم در میان افکار عمومی مسلمانان، موقعیت آقایان را تحکیم کند و مظلومیت شیعه‌، باعث تقویت ایشان در دراز مدت شود. حالا اگر چندین میلیارد دلار هم با بمباران از میان رفت و چند نفری هم کشته شدند، برای تقویت نظام شاید چندان اشکالی نداشته باشد. پول نفت هم هست و می‌توان جبران کرد. مگر پس از 6 سال ادامه‌ی جنگ با عراق، درآمد نفت به کار ِ آقایان نیامد؟

چند ماهی هم هست که از طرف دیگر، اصلاح‌طلبان حکومتی و وابستگان آنها در خارج مانند ابراهیم نبوی در اروپا و محسن سازگارا در آمریکا برای استفاده از اتحاد رفسنجانی و خاتمی برای مقابله با سیاست‌های حاکم تبلیغ می‌کنند. طبق گفته‌ی اینها، گویا رفسنجانی و خاتمی برخورد عقلانی تری با مسئله دارند. مثل همیشه، مشخصات و مختصات این برخورد عقلانی روشن نیست. باز هم کسانی مانند نبوی و دوستان ِ ‌داخلی و خارجی‌شان با "اطلاع از درون حکومت" یکباره ظاهر می‌شوند و اعلام وضعیت قرمز می‌کنند و به مردم نصیحت، که آنچه را شما نمی‌دانید، ما می‌دانیم و صلاح شما در این است که ...
در این میانه، این هم متاسفانه نوعی از آب گل آلود ماهی گرفتن است. بدیهی است که اختلافاتی میان دو یا چند جناح مختلف در حکومت هست، اما آنچه ما مردم نیاز داریم بدانیم چگونگی این اختلاف است و برنامه‌ای که "آن دیگران" و "مصلحان" دارند نه موعظه و نصیحت‌هایی که معلوم نیست پشتوانه‌شان چه باشد.
به نظر می‌رسد که دو جناح محافظه‌کاران و "اصلاح‌طلبان" حکومتی به این توافق ِ نوشته یا ننوشته رسیده‌اند که یکدیگر را در صحنه‌ی سیاسی به رسمیت بشناسند تا سطح انتخاب مردم در رقابت‌های سیاسی به همین دو جناح ِ "خودی" محدود بماند و چرخه‌ی قدرت به نوعی میان "خودی‌ها" گردش کند.

به هر حال خواستم که نظرم را درباره‌ی خبرها و رویدادها نوشته باشم. اما می‌دانم که:
اولا وبلاگ من یک وبلاگ خبری نیست. دوستان، پیش از آمدن به اینجا در این همه سایت خبری، خبرهای تازه و دست اول را خوانده‌اند،
و دوما اینکه فکر می‌کنم بخصوص در موضوع بحران اتمی و ایران و آمریکا، جدا کردن آنچه واقعیت دارد با آنچه جنگ روانی است و برای فشار به طرف مقابل، آسان نیست. برای همین است که نمی‌خواهم مطالب وبلاگم،‌ بدنبال اخبار و تحلیل‌ها و نوسانات آنها در نوسان باشد و من با آگاهی اندک از آنچه در جریان است، یک تشویش فکری هم برای دوستان ایجاد کنم. برای همین است که گاه گاه مثل امروز، برداشت کلی خودم را می‌نویسم.
نمونه‌ای از طرح چنین ابهامات و احیانا پیچیدگی‌هایی را در موضوع سیاست‌های اتمی آقایان بطور کلی، می‌توانیم در این مقاله‌ی زیدآبادی در بی‌بی‌سی بخوانیم.

در آخر هم اینکه، همانطور که گفتم، ابزاری که امروز برای جنگ روانی بکار می‌رود، فردا و در شرایطی دیگر می‌تواند به ابزار یک جنگ تمام‌عیار به کار گرفته شود. برای همین است که باید خبرها و تحلیل‌ها را با جدیت دنبال کرد. هر چند که آن که در این میانه کوچکترین نقشی برای تصمیم‌گیری سرنوشت کشورش ندارد، همین ما مردم هستیم. وضعیت، طوری است که زمانی به احمدی‌‌نژاد برای نان ارزانترو سفره‌ی پر رونق‌تر رای می‌دهیم، اما به یکباره صحبت از نان و کار به غنی‌سازی و کیک زرد و سایت اتمی نطنز تبدیل می‌شود. حق مسلّم ما هم که با رای خودمان گفتیم که نان ِ ارزانتر است، یکباره به انرژی هسته‌ای به هر قیمت تغییر می‌کند. در کلاف ِ سردرگمی رهایمان کرده‌اند...

نوشته شده توسط پویا در 10:59 AM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

سلام خدمت پویای گرامی که مثل همیشه پویا وکوشا در امر اطلاع رسانی هستی . منو میبایست ببخشید که این مطلب من که برایت ارسال میدارم هیچ پیوندی به پست تو ندارد و بسیار واپسگراست که ذهن کوچک مرا به خود مشغول داشته است . بی پرده سخن میگویم موضوع پرسش من در رابطه با هایمن (بکارت ) است موضوعی که سالیان سال است شخصیت دختر و زن ایرانی را به ویرانی کشانیده و بطور کلی به جامعه مردان این امکان را می دهد که زن را از دیدگاه کالای جسمانی بنگرند که اگر بخواهم ادامه بدهم در بحثی طولانی و زمانی دراز گسترانیده میشود . اما سوال من اینست که چگونه این موضوع مطرح شد و در واقع پیدایش آن از کجا و چگونه بوده است ؟ به حتم به زمان های بسیار دوری مربوط می شود چراکه در کتابی خوانده بودم که در زمان موسی اگر دختری بکارت خود را از دست میداد سنگسار می گشت . اما میخواهم بدانم که این خصوصی ترین جز بدن زن چگونه کشف وچگونه معیار ی برای نجابت و یا بعد ها ازدواج شده است و آیا علم پزشکی آن دوران در چه حدی بوده که داخلی ترین جز بدن را بررسی کرده ؟
بسیار بسیار سپاسگزارم از پاسخگویی ات
شراره

نوشته شده توسط شراره در January 23, 2007 06:27 PM

بوف کور یک کتاب نیست بلکه یک حقیقت است.

نوشته شده توسط امیرسام در February 2, 2007 12:43 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661