پینوشت: ترجمهی مقالهی "زنان و کار در جمهوری اسلامی ایران" به همت سردبیر سایت زنان ایران در دو قسمت جداگانه ولی همزمان منتشر شد. چون فکر نمیکردم به این زودی منتشر شود، امیدوارم نظرم را دربارهی آن فردا شب بنویسم.
قسمت اول - قسمت دوم
----------
با این گرفتاریهای کوچک اما وقتگیر ِ چند روزه، امروز صبح زود توانستم متن ترجمهی "زنان و کار در جمهوری اسلامی ایران" را برای دوستان سایت زنان ایران بفرستم. یک مقالهی تحقیقی اقتصادی دربارهی وضع کار ِ زنان در ایران است و توسط خانم فاطمه اتحاد مقدم که استاد اقتصاد در آمریکاست نوشته شده. دربارهی خود مقاله چند جملهای میخواهم بنویسم که باشد برای موقعی که روی اینترنت منتشر شود.
----------
اما موضوعی را که امشب میخواهم دربارهی آن بنویسم مدتها در ذهنم میگذشت اما فرصتی برای نوشتن آن پیدا نمیشد.
فکر میکنم موضوع اصلاحات ِ اجتماعی و اقتصادی و رفاهی در طول تاریخ به صورت کشاکش دولت و مردم راه ِخودش را پیدا میکرده است. یک ناهمخوانی و تناقض. بخصوص در کشوری مثل کشور ما که از بالا تا پایین ِ کار ِ اجتماع را دولت و ماموران ریز و درشت آن به دست داشتهاند. مثلا در دورهی قاجار حاکمی را در نظر بگیرید که با پرداخت دهها و صدها هزار تومان و گذشتن از هفت خوان ِ درباریان و سبقت گرفتن از رقیبان، حالا پس از چند ماه یا چند سال بالاخره با فرمان شاه، پایش به محل حکومت ِ خریداری شده میرسد. خودش میداند که وقت زیادی هم ندارد و با بدگوییها و هدایا و "مداخل" ِ رقبا به شاه و دربار او معلوم نیست که این مدت حکمرانی چقدر دوام داشته باشد. پول زیادی هم از کف داده و مبلغی هم به شاه بعنوان مالیات محل تعهد دارد که باید هر چه زودتر چند برابرهمهی اینها را از تنها محلی که میتواند در آوَرَد. این تنها محل هم، اهالی آنجا هستند و آنچه از جنس و نقد که دارند. انواع و اقسام مالیاتها وضع میشد که بعضی از آنها اصلا جنبهی محلی و خصوصی ِ حاکم را داشت و راهی به خزانهی دولت پیدا نمیکرد. مقدار آن هم نه به توان مردم بلکه به انصاف و اشتهای حاکم بستگی داشت.
معمولا مالیات را برای تامین بدوجه و وسایل خدماتی و رفاهی ِ عمومی میگیرند اما مردم به چشم میدیدند که بیشتر مالیاتها برای تامین درآمد حاکم است. تازه در همین مالیات گرفتن هم باز، آنها که مال و نفوذی داشتند معاف میشدند. در پایین یک نمونه را میآورم. اما حالا ربط این موضوع به اصلاحات و نوآوریهایی که دولت مجبور به انجام آن بود. میدانیم که تا مدتها راه حمل و نقل که مسافر و بار بتواند در آن حرکت کند یا بسیار کم بود یا اصلا وجود نداشت. جالب اینجا بود که وقتی هم دولت مجبور میشد راه ِ قابل عبور بکشد، مردم ِ نزدیک به آن راه راضی نبودند و بسیاری دهات و آبادیهای کوچک با ایجاد راه در نزدیکی محل سکونتشان به نقاط دورتر کوچ میکردند! یکی از دلایل مهم این کار هم این بود که آنچه از این راه و یا احیانا کاروانسرا نصیب مردم ِ عادی میشد اول ماموران مالیات ِ حاکم محل بودند و بعد هم امنیهها که برای باج گرفتن و یا سربازگیری به آنجا میآمدند. دیر یا زود هم آن راه، محل عبور نیروهای نظامی میشد که اهالی تازه مجبور بودند مخارج آنها را هم تقبل کنند. در واقع مردم آن آبادیها ترجیح میدادند که در جاهایی زندگی کنند که دسترسی به آن خیلی آسان نباشد. طبیعتا اگر میدیدند که در عوض مالیاتی که میپردازند نصیبی هم میبرند انگیزهای برای فرار به کوهها نداشتند.
دربارهی این مالیاتها، دکتر باستانی پاریزی به چند مورد آنها در کوهستان پاریز در استان کرمان، اشاره دارد. و البته هنوز بیشتر از هشتاد یا نود سال هم از این موضوع نگذشته است، یعنی در واقع از تاریخ معاصرمان نمونه میآوریم هر چند که تا حدودی شکل ماقبل تاریخ داشته باشد:
یکی مالیات "چوب بلوچستان" بود که در ابتدا مردم ماهان کرمان که سر راه بلوچستان بود میپرداختند ولی بعدها بقیهی دهات هم مجبور به پرداخت آن شدند. مالیات چوب بلوچستان چه بود؟ این مالیات برای چوب و ترکههایی بود که افراد ارتش حاکم کرمان برای کتک زدن ِ مردم شهرهای بم و نرماشیر و بلوچستان به کار میبردند تا به آنجا سرکشی کنند و احیانا مالیاتهایشان را وصول کنند.
یک مالیات دیگر "گوش خری" بود که از هر کشاورزی 3 شاهی برای هر راس خر، مالیات میگرفتند و در عوض گوش خر را داغ میکردند.
مالیات نواقل که شامل کسی میشد که با باری (احتمالا روی همان خرش) از آنجا میگذشت.
مالیات بعدی "سرشمار" بود که هر نفر باید 2 قران میپرداخت.
یک مالیات هم "پاکاری" بود که از هر خرمن، 5 من گندم میگرفتند.
و البته اشراف و سادات و روضهخوانها و مردهشوها از این مالیاتها معاف بودند. و تازه همهی این انواع مالیات هم مربوط به گوشهی دور افتادهای از این مملکت بود.
این روحیهی جدایی و بیتفاوتی مردم نسبت به آنچه در محیطشان میگذشت بدون شک اثر خودش را در تمام دورههای بعد تا همین امروز هم گذاشته است. نه اینکه در دورههای بعد لزوما وضع به کلی تغییر کرده باشد اما چنین روحیهای در آنجا هم که فرصتی برای تکان خوردن است، یا در بیخبری میگذرد و یا به صورت تب تندی بروز میکند که خیلی زود سرد میشود و به عادت ِ خو گرفتهاش بر میگردد. پیش از این در این باره نوشتهام. شاید نوشتهی بعدی هم در این رابطه باشد.
نظرهای نوشته شده: