« آنچه باید از میان برد، شیوه‌ی حکومت و تفکر صدامی است | صفحه اصلی | مالیات "چوب بلوچستان" و بی‌تفاوتی ملت »
December 31, 2006
بازیگر یا بازیچه؟

دو سه روزی‌ است که مشغول ترجمه‌ی مقاله‌ای درباره‌ی موضوع وضعیت "زنان و کار" پس از انقلاب برای سایت زنان ایران هستم که به همت دوستان منتشر خواهد شد و در این جا هم خواهم نوشت. اما موضوع نوشته‌ی امشبم در واقع چیز دیگری است. نویسنده‌ی مقاله درباره‌ی برداشتی که در قوانین ما از کار ِ زنان در خانه وجود دارد بحثی کرده است و در همین رابطه به قانون حمایت از خانواده که در سال 1975 (1353-1352) تصویب شد اشاره می‌کند. موارد مثبتی را از این قانون می‌آورد مثل:
چندهمسری - مردی که می‌خواست زن دومی اختیار کند می‌بایست ابتدا رضایت و تایید زن اول به طور رسمی ثبت شود. که البته این به معنی برانداختن چندهمسری نبود ولی در مقایسه با گذشته گامی به جلو بود.
در مورد طلاق- زن و مرد هر دو به یکسان از حق درخواست طلاق برخوردار بودند.
در مورد حق سرپرستی فرزندان- زن پس از طلاق می‌توانست درخواست حق سرپرستی را ارائه بدهد که در دادگاه‌های مدنی به آن رسیدگی شود.
می‌دانیم که پس از انقلاب این قانون به دلیل اسلامی نبودن از اعتبار افتاد. به یاد کمپین زنان فعال ایرانی افتادم که حالا حدود 30 سال بعد در حال تلاش برای جمع‌آوری یک میلیون امضا هستند برای رسیدن به قوانین عادلانه از جمله در همین زمینه‌هایی که در بالا نوشتم.

در همین صد ساله‌ای که تندباد تاریخ ما را (چه بسا به زور) در میدان جدال میان تجدد (مدرنیته) و سنت انداخته است، چند بار میان راه‌حل‌های ضروری تجدد و سنت‌های دیرپای‌مان نوسان کرده‌ایم و همین نوسان باعث شده که در دایره‌ی تنگی به دور خودمان بگردیم و حاصل این چرخیدن همین بحران و سرگیجه‌ای‌ست که به آن دچاریم. موضوع هم فقط بر سر حقوق برابر زنان نیست. به خواسته‌ها و شعارها و موضوع سخنرانی‌ها که نگاهی بیاندازیم، می‌بینیم که بی‌اختیار مشغول تکرار خواسته‌های پدربزرگ‌های‌مان در دوران مشروطه هستیم: آنها هم عدلیه و سیستم قضایی می‌خواستند که در آن اولا قوانین میان اهالی کشور صرف نظر از دین و باور و جنسیت و موقعیت اجتماعی تبعیض نگذارد و دوم این که همه در برابر ِ این قوانین مساوی باشند. آنها هم مجلسی می‌خواستند با نمایندگان کاملا انتخابی که منشاء و تصویب‌کننده‌ی قوانین کشور باشد. آنها هم قوه‌ی مجریه و نهادهایی می‌خواستند که فقط و بدون قید و شرط پاسخگوی ملت باشند. یک چند سالی که از مشروطه گذشت و حکومتی عوض شد و قاجار رفت و پهلوی آمد از یک طرف بعضی قوانین مدنی تصویب شد اما از طرف دیگر نه مجلسی منتخب ماند و نه حکومتی پاسخگو. باز هم ملت، به کناری و حاکم، میدان‌دار. و با رفتن حاکم باز چند سالی کجدار و مریز رفتیم تا باز که به یکباره برگشتی دوباره. همین نوسانی که در وضع حقوق زنان داشته‌ایم.

تا وقتی که کار تماما بر چرخ سنت می‌‌گشت، نه خواسته‌ای بود و نه جنبشی و نه شکایتی. آنوقت که زنگ‌زدگی چرخ آشکار شد و کار دیگر نمی‌توانست بر پایه‌ی گذشته بگردد چون و چراها هم شروع شد. اما پیداست که هنوز پاسخی برای چون و چراهایمان پیدا نکرده‌ایم یا بهتر بگویم، از پیدا کردن پاسخ‌ها سر باز زده‌ایم که هنوز میان گذشته و امروز در نوسانیم. مثلا به چشم می‌بینیم که مسئولیت بچه با اوست که مسئولیت‌پذیرتر و کاردان‌تر است اما باز گذشته رهایمان نمی‌کند و اصراری در حد بی‌منطقی بر آن گذشته داریم.
در بسیار و بسیار جاهاست که به تجربه دیده‌ایم و لمس کرده‌ایم که سنت و روش گذشته دیگر جوابگوی نیازهای امروزه نیست، اما دو دستی به گذشته چسبیده‌ایم. گرچه در استفاده از ظواهر «امروز» چیره‌دست شده‌ایم و به ضرب ِ پول نفت، دستآوردهای «امروز» را به صورت کالا می‌گیریم اما خرد و اندیشه و منطقی را که در پشت آن کالاها نشسته ریشخند می‌کنیم.

یک بار دیگر متن ترجمه را مرور می‌کنم و به خواسته‌های این کمپین ِ 1 میلیون امضای زنان‌مان نگاهی می‌اندازم و یک بار دیگر از خودم می‌پرسم که آیا ما بعنوان یک ملت روزی از این جلو و عقب کردن و بازی با تاریخ دست بر خواهیم داشت؟ ما با تاریخ بازی می‌کنیم یا او با ما؟

نوشته شده توسط پویا در 08:12 PM

نظرات (6)


نظرهای نوشته شده:

سلم، وقت کردی یک سر به پست آخری ام بزن. مرسی

نوشته شده توسط موناهیتا در January 1, 2007 07:17 PM

مرسی پویا جان و سال نو ات هم مبارک. درست حدس زدی دست خیلی کندی دارم و نزدیک به یک ماه هر روز چند جمله ای نوشته ام و تازه هر بار هم چند صدتا اشتباه تایپی داشتم که باید آنها را هم تصحیح میکردم.

نوشته شده توسط موناهیتا در January 2, 2007 09:30 AM

مرسی پویا جان و سال نو ات هم مبارک. درست حدس زدی دست خیلی کندی دارم و نزدیک به یک ماه هر روز چند جمله ای نوشته ام و تازه هر بار هم چند صدتا اشتباه تایپی داشتم که باید آنها را هم تصحیح میکردم.

نوشته شده توسط موناهیتا در January 2, 2007 09:30 AM

سلام پویا جان. مطلبت در مورد اعدام صدام در شماره امروز کارگزاران کار شد.
می توانی این جا ببینی.
http://www.kargozaraan.com/Released/85-10-16/100.htm
امیدواریم اجازه نگرفتن ما، ناخرسندیت را در پی نداشته باشد.
به امید روزهای خوب...

نوشته شده توسط مهجاد در January 5, 2007 10:16 PM

سلام

بازم دروازه میدان مبارزه باز شده و گلادیاتور وارد میدان جنگ شده
گلادیاتور بدون سپر میره جنگ
اون از جنگ لذت میبره نه چیز دیگه

به گلادیاتور سر بزن اون از تنهایی ....

نوشته شده توسط گلادیاتور در January 7, 2007 05:17 PM

مهجاد عزیز،
نه، اجازه گرفتن نمی‌خواهد. همین که منبع آن را ذکر کرده‌ای کافی‌ست تا معلوم باشد چه کسی آن را نوشته است. از توجهت ممنونم.
پویا

نوشته شده توسط پویا در January 8, 2007 08:21 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661