![]() |
|
|
« آنچه باید از میان برد، شیوهی حکومت و تفکر صدامی است |
صفحه اصلی
| مالیات "چوب بلوچستان" و بیتفاوتی ملت »
December 31, 2006
بازیگر یا بازیچه؟ دو سه روزی است که مشغول ترجمهی مقالهای دربارهی موضوع وضعیت "زنان و کار" پس از انقلاب برای سایت زنان ایران هستم که به همت دوستان منتشر خواهد شد و در این جا هم خواهم نوشت. اما موضوع نوشتهی امشبم در واقع چیز دیگری است. نویسندهی مقاله دربارهی برداشتی که در قوانین ما از کار ِ زنان در خانه وجود دارد بحثی کرده است و در همین رابطه به قانون حمایت از خانواده که در سال 1975 (1353-1352) تصویب شد اشاره میکند. موارد مثبتی را از این قانون میآورد مثل: در همین صد سالهای که تندباد تاریخ ما را (چه بسا به زور) در میدان جدال میان تجدد (مدرنیته) و سنت انداخته است، چند بار میان راهحلهای ضروری تجدد و سنتهای دیرپایمان نوسان کردهایم و همین نوسان باعث شده که در دایرهی تنگی به دور خودمان بگردیم و حاصل این چرخیدن همین بحران و سرگیجهایست که به آن دچاریم. موضوع هم فقط بر سر حقوق برابر زنان نیست. به خواستهها و شعارها و موضوع سخنرانیها که نگاهی بیاندازیم، میبینیم که بیاختیار مشغول تکرار خواستههای پدربزرگهایمان در دوران مشروطه هستیم: آنها هم عدلیه و سیستم قضایی میخواستند که در آن اولا قوانین میان اهالی کشور صرف نظر از دین و باور و جنسیت و موقعیت اجتماعی تبعیض نگذارد و دوم این که همه در برابر ِ این قوانین مساوی باشند. آنها هم مجلسی میخواستند با نمایندگان کاملا انتخابی که منشاء و تصویبکنندهی قوانین کشور باشد. آنها هم قوهی مجریه و نهادهایی میخواستند که فقط و بدون قید و شرط پاسخگوی ملت باشند. یک چند سالی که از مشروطه گذشت و حکومتی عوض شد و قاجار رفت و پهلوی آمد از یک طرف بعضی قوانین مدنی تصویب شد اما از طرف دیگر نه مجلسی منتخب ماند و نه حکومتی پاسخگو. باز هم ملت، به کناری و حاکم، میداندار. و با رفتن حاکم باز چند سالی کجدار و مریز رفتیم تا باز که به یکباره برگشتی دوباره. همین نوسانی که در وضع حقوق زنان داشتهایم. تا وقتی که کار تماما بر چرخ سنت میگشت، نه خواستهای بود و نه جنبشی و نه شکایتی. آنوقت که زنگزدگی چرخ آشکار شد و کار دیگر نمیتوانست بر پایهی گذشته بگردد چون و چراها هم شروع شد. اما پیداست که هنوز پاسخی برای چون و چراهایمان پیدا نکردهایم یا بهتر بگویم، از پیدا کردن پاسخها سر باز زدهایم که هنوز میان گذشته و امروز در نوسانیم. مثلا به چشم میبینیم که مسئولیت بچه با اوست که مسئولیتپذیرتر و کاردانتر است اما باز گذشته رهایمان نمیکند و اصراری در حد بیمنطقی بر آن گذشته داریم. یک بار دیگر متن ترجمه را مرور میکنم و به خواستههای این کمپین ِ 1 میلیون امضای زنانمان نگاهی میاندازم و یک بار دیگر از خودم میپرسم که آیا ما بعنوان یک ملت روزی از این جلو و عقب کردن و بازی با تاریخ دست بر خواهیم داشت؟ ما با تاریخ بازی میکنیم یا او با ما؟ نوشته شده توسط پویا در 08:12 PM سلم، وقت کردی یک سر به پست آخری ام بزن. مرسی
نوشته شده توسط موناهیتا در January 1, 2007 07:17 PM مرسی پویا جان و سال نو ات هم مبارک. درست حدس زدی دست خیلی کندی دارم و نزدیک به یک ماه هر روز چند جمله ای نوشته ام و تازه هر بار هم چند صدتا اشتباه تایپی داشتم که باید آنها را هم تصحیح میکردم.
نوشته شده توسط موناهیتا در January 2, 2007 09:30 AM مرسی پویا جان و سال نو ات هم مبارک. درست حدس زدی دست خیلی کندی دارم و نزدیک به یک ماه هر روز چند جمله ای نوشته ام و تازه هر بار هم چند صدتا اشتباه تایپی داشتم که باید آنها را هم تصحیح میکردم.
نوشته شده توسط موناهیتا در January 2, 2007 09:30 AM سلام پویا جان. مطلبت در مورد اعدام صدام در شماره امروز کارگزاران کار شد.
نوشته شده توسط مهجاد در January 5, 2007 10:16 PM سلام بازم دروازه میدان مبارزه باز شده و گلادیاتور وارد میدان جنگ شده به گلادیاتور سر بزن اون از تنهایی ....
نوشته شده توسط گلادیاتور در January 7, 2007 05:17 PM مهجاد عزیز،
نوشته شده توسط پویا در January 8, 2007 08:21 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: