|
« حفظ گرمای کانون خانواده با اعدام و سنگسار؟ |
صفحه اصلی
| دغدغههای این چند روزه »
November 30, 2006
چند نگاه کوتاه: سایتهایی که میخواهند جوانان مخاطبانشان باشند، همه یک شکل و یک جور نسخهی انگلیسی فلش نقاشیهای دلآرا دارابی را در این آدرس گذاشتهایم که مخاطب آن البته بیشتر غیرفارسیزبانان هستند و البته برای همین در حجم و ساخت آن خیلی ملاحظات فنی مربوط به ایران نشده است. ممکن است دیدن آن برای سرعتهای پایین ایران کمی بیشتر طول بکشد. میدانید که نسخهی فارسی آن در اینجا قابل دیدن است.
----------
در خبرها خواندم که: "آيت الله محمد فاضل لنکرانی، يکی از مراجع تقليد شيعه در قم، برای دو روزنامه نگار در جمهوری آذربايجان فتوای قتل صادر کرده است".
چند سال پیش وقتی که سعید حنایی در مشهد یا جنایتکار دیگری در کرمان زنان تنفروش را میکشت، در وقت دستگیری ادعا میکرد که انجام این قتلها از روی وظیفهی دینیاش بوده و برای پاکی جامعه لازم میدانسته است. همین چند هفتهی پیش وقتی که یک پسر جوان بسیجی یک دانشجوی پسر را به قتل رساند، او هم ادعا کرد که وظیفهی شرعی او اینطور حکم میکرده است. نمونههای دیگر هم گویا کم نباشند. این نمونهها فقط باصطلاح "ناموسی" نیستند. چند سال پیش هم که ضارب سعید حجاریان گلولهای در سرش خالی کرد، ادعا کرد که در محفلهای مذهبیشان در شهرری (به نام دخمه) این را یک وظیفهی دینی خودشان دانستهاند. هیچوقت هم معلوم نشده که تکلیف قضایی این جنایتها چیست. تا حالا که همهی این مجرمان چند صباحی را به صورت ظاهری در حبس بودهاند و پس از "افتادن آبها از آسیاب" به سر خانه و کارشان برگشتهاند.
آیا همهی اینها جای تعجب دارد وقتی که یک رهبر دینی به این راحتی دستور قتل کسانی را صادر میکند و میگوید: " بايد به قتل برسد و قتل او بر هر کسی که به وی دسترسی داشته باشد لازم است". تا نظام قضا بر پایهی روش سنتی اعمال میشود که هر کسی به تشخیص خودش حکم بدهد و باورمندی آن را اجرا کند، کار جامعهی ما چگونه بهتر از این خواهد شد؟ برای همین نظام سنتی هم هست که یک جرم بستگی به اینکه چه کسی بر جایگاه قاضی نشسته، حکمهای مختلفی دارد و سرنوشت مجرم بر پایهی تشخیص فردی تعیین میشود.
----------
روی سایت انگلیسی بیبیسی گزارشی را دربارهی زنان بیخانمان در تهران دیدم. در جستجوی آن بودم که اگر آقایان بخش فارسی آن را ترجمه کردهاند، من دیگر وقتی برای آن نگذارم که این گزارش را به سایت زنان ایران برسانم. اما مثل خیلی از گزارشهای دیگر که کمکم باید فهرستی از آنها تهیه کرد دیدم که از مقابل چشم آقایان گذشته است. برعکس تبلیغ سایت جدیدی را دیدم به نام زیگزاگ بر همان روال مد شدهی امروز "سایت جوانان" یا در واقع سایت "جوانی کردن". نمیدانم شما حتما دیدهاید که این روزها همه به یاد آوردهاند که مخاطبانشان جوانان ایرانی هستند و تلاش عجیبی در جریان است تا با بکارگیری رنگهای شاد و موسیقی رپ و عکسهای جوانان شیکپوش و امروزی به این مخاطبان جوان، دست پیدا کنند. اما حاصل کار، به نظر من بیشتر ساختگی و ظاهریست تا کاری که جوانان برای همفکری و تبادل نظر و تجربیاتشان به راه انداخته باشند. بیشتر به این میماند که بزرگسالانی با هدف و طرح دقیق نشسته باشند و "سایتی برای جوانان" به راه انداخته باشند. بخصوص اگر به این هم فکر کنیم که آیا این ایدهها از درون این یا آن موسسهی تحقیقاتی افکار عمومی در غرب و برای اثر گذاشتن روی افکار جوانان ایرانی بیرون نیامده است؟ چیزی از جنس رادیو سوا (Radio Sawa) که در سال 2002 برای تاثیر روی قشر جوان در کشورهای عربی تاسیس شد.
موضوعات و عکسهایی هم که بیشتر مطرح میشوند اولا چقدر شبیه هم هستند و بعد هم اینکه آیا اینها دغدغههای "همه"ی جوانان ایرانی است؟ یا بیشتر قشر خاصی از جوانان در شهرهای بزرگ؟ میگویید که خوب، بیشتر کاربران اینترنت هم همینها هستند که صدا البته من فکر نمیکنم دقیقا این طور باشد. بسیاری در شهرهای کوچک با مسائلی به کلی متفاوت زندگی میکنند. بسیاری دیگر در واقع میان شهر بزرگ و شهرستان و ده شان در رفت و آمدند با گرفتاریها و دغدغههای بسیار متفاوت.
حتی طراحی و رنگها و زبان محاورهای این سایتها شبیه هم شده است. سایت رادیو فردا، سایت بیبیسی و سایتهای وابسته به اینها.
محتوای سایتی که نام خود را رادیو وبلاگستان گذاشته است هم چیزی فراتر از اینها نیست و از آن حالت ساختگی و "جواننمایی" خالی نیست. همینطور این دوستان میدانند که بسیاری و از جمله خیلی از این جوانها در این وبلاگستان از روی علاقه و دغدغهها قلم میزنند و رادیویی با منابع مالی و افراد حقوقبگیر نمیتواند خودش را رادیوی وبلاگستان بنامد. در جایی که "اندیشه" و "سیاست"اش به رنگارنگی وبلاگستان نیست و همینطور به نظر من صرف وبلاگنویس بودن دستاندرکاران نمیتواند توجیهگر این نام و عنوان باشد. اکثریت و یا در واقع همهی دستاندرکاران سایت زنان ایران یا خیلی از دوستان سایت زنستان وبلاگنویس هستند اما این، با انتخاب عنوان "سایت زنان وبلاگستان ایرانی" خیلی تفاوت دارد.
نوشته
شده توسط پویا در 07:42 PM
salam
vaghte toolanii nis ke weblogetoono mikhoonam
amma hich vaght nazar nadadam
amma inbar vazifam doonestam ke nazar bedam
avval inke aghaye fazele lankarani midoonim ke marjaee taghlide
va har kasi too in donya marjaee taghlid nis
tedade adamaiike be in daraje miresan kame . va kassani ham ke darajeye ejtehado sader mikonand adamhaii hastand ke shakhshiate dini va aghlieoonha bar hame maloome
pas mishe ba etminan goft ke ishoon harkasi nistan
balke 1 shakhsiate bar jaste hastan
va enghad agahi be masaele dini va ejtemasii daran ke betoonan dar morede 1 masale ezhare nazar konan ya hatta ray bedan
hichkas be nazare emam khomeini dar morede salman roshdi eteraz nakard
ma nazare ishoon ro alave bar rahbar boosdan be khatere marjaiiateshoon ghabool darim
in masaleii mesle rooze akhare shaban ya avvale ramezan nist ke nazare marajee taghlid motefavet bashe
hameye marajee taghlid khoone salman roshdi va har kasi ro ke be ghoraan va payambar va khoda tohin kone mobah midoonan
man (mane noii)be onvane 1 mosalman nemitoonam be harkasi ejaze bedam ke be moghasdasate man tohin kone va saf saf rahesho begireo bere
eteraze man be in masale baes mishe ke hame bedoonan man ta che had be in masaale hassasam
cheghad baram mohemme
dar zmn sangsar hokmie ke mitoone ahamiate payeye khoonevadaro neshoon bede
va faghat baraye eraabe azhane omoomi ke che arz konam (baziha) nist
ma pish az sangsar ahkami chon had, taziane va shallagh ro ejra mikonim va bad az oon dar soorate lozoom sangsar pishnahad mishe
be nazare shoma zan ya mardi ke be khoonevade payband nistan va khianat mikonan jorme sangini nadarand?
yani mishe be rahati az kenaresh gozasht?
yani ma enghad baramoon bi ahamiat shode?
khoda too ghoran ham too ayeye 179 sooreye baghare mifarmayand ke ey aghelan ghesas baraye hefze hayate shomast
ta magar az ghatle yekdigar beparhizid .
in hokme khodast
az zabane payambar
vagarna ma dar ghesas hargez az sangsar estefade nemikardim
baba hatman 1 hekmati tooshe dige:D
خانم مهسا، اولا ممنونم که وبلاگ مرا میخوانید. دربارهی مطلبی که نوشتهاید:
به نظرم شما از ابتدا مقدس بودن این حکمدادنها و از جمله سنگسار را قبول کردهاید و بعد در تلاش توجیه برداشت خودتان هستید. این از آخرین جملهای که نوشتهاید پیداست.
در مورد حکم قتل دادن باید بگویم که به نظر من کسی با هر دانش و مقامی نمیتواند در جایی بنشیند و در جای دیگر حکم کشتن مردم را بدهد چون آن افراد حرفهایی زدهاند که مطابق باورهای بعضی دیگر نیست. در ضمن تحصیل در رشتههای دینی هنوز خیلی تفاوت دارد با صاحبنظر بودن در مورد مسائل اجتماعی. امروزه صاحبنظران مسائل اجتماعی دارای تحصیلات تخصصی در جامعهشناسی و رشتهها و موضوعات مربوط به آن مانند روانشناسی و روانشناسی اجتماعی و حقوق و مانند اینها هستند. من اصولا با حکم اعدام مخالفم. در این مورد اما مسئله جدا از حکم دادن به کشتن افراد است. اولا که آنها در کشور دیگری زندگی میکنند و تابع قوانین کشور دیگری هستند. دوما اگر برای احکام قضایی یک فتوا لازم است پس تکلیف سیستم قضایی و محکمه و دادسرا و وکیل و هیئت منصفه چیست؟ گرچه در سیستم قضایی ما حکم نه بر اساس عقل و تشخیص جمعی هیئت منصفه که بر اساس نظر یک قاضی است. در مورد حکم آیتالله خمینی شاید شما چیزی نشنیده باشید. دوست گرامی همین آقای خامنهای در یک سخنرانی تلاش کرد تا آن را یک نظر شخصی جلوه بدهد که آیتالله خمینی با شدت با ایشان بر خورد کرد. پس کسانی میدانستند که این طور صدور احکام مطابق منطق جامعهی امروزی بشر نیست اما یک عده میترسیدند، یک عده نمیخواستند موقعیتشان را از دست بدهند و خیلیها هم علنی میگفتند.
دربارهی این موضوع حساسیت و "غیرت دینی" و مانند اینها دوست گرامی، سالهای سال است که باورمندان دینهای مختلف به شکلهای مختلف به هم توهین میکنند. «عمر کشان» هر ساله را تماشا کردهاید؟ «نجس بودن» مسیحیان را میدانید چیست؟ خوب، اگر هر باورمند دینی بخواهد این حساسیت و غیرت دینیاش را با قتل و کشتن و زور نشان بدهد که باید جوی خون راه بیافتد!
دربارهی سنگسار، اهمیت خانواده و وفاداری و پایبندی به توافقی که یک زن و مرد کردهاند چه ربطی به حکم سنگسار دارد؟ یعنی هر کس مجازات وحشتناکتری را پیشنهاد کرد، خانواده و وفاداری برای او اهمیت بیشتری دارد؟ مسئلهی خدشهدار شدن رابطهی یک زن و مرد مربوط به خودشان است. جدایی شاید بهترین راه باشد. به هر حال به ضرب شلاق و حد و سنگسار نمیتوان کانون خانواده را گرم نگاه داشت.
فقط امیدوارم فکر کنید که جان انسانی دیگر بیبها نیست که اینقدر ساده از گرفتن آن حرف بزنیم. و سعی کنیم این زور و مهدورالدم دانستنها و محروم کردن افراد را از حقوق اجتماعیشان به نفع باورهای خود توجیه کنیم.
پویا
اخبار بدو ن فیلتر و سانسور را از sjk.news
)
مرکز پخش خبری
sjk
(
ببینید
axbar emrooz: http://sjk-news.blogspot.com
اخبار دانشجویی
axbar daneshjoee va tarix va makan bargozari tajamoate daneshjoee va 16azar : http://daneshgah-16azar.blogspot.com
سلام شهرزاد عزيز
من دانشجوي رشته جامعه شناسي دانشگاه آزاد نراق هستم.با اينكه ترم پائينم ولي دغدغه زيادي روي مسائل اجتماعي كشورم دارم و ميخوام اين دغدغه ها رو مكتوب و تو جلد تحقيق و پايان نامه و.... به گوش اهلش برسونم.تحقيق قبلي من× كارتون خوابي ×بود ولي ميخوام اينبار به بحث ×ناموس× بپردازم.ميخوام اگه تو آرشيوت يا هر جاي ديگه مطلبي راجع به اين موضوع داري لطف كني و به آدرسم ارسال كني يا اگر سايتهايي رو ميشناسي كه در رابطه به اينگونه موضوعها كار ميكنن بهم معرفي كني.ممنونم.
با سلام
سایت جالب و پرباری دارید
میخواستم نظرتون رو درباره تبادل لینک و لوگو با سایت تازه تاسیس تاریخی و معماری ما بدونم
منتظر نظرتون هستم
با تشکر
سلام
دوست گرامی کمی راهنمایی. اگر منبعی درباره تاریخ زنان در دوران مشروطه سراغ داری خبرم کن و یا اینکه به مقاله ای جالب در اینترنت دسترسی داشتی.
با تشکر
ایران امروز عزیز در وبلاگت پاسخ را گذاشتم، در اینجا هم میگذارم شاید برای دیگری هم کمکی و شروعی باشد. متن یک ایمیل است برای دوستی که همین چند ورز پیش نوشتم:
دوست گرامی سلام،
در کامنت از منابع مربوط به زنان و مشروطه پرسیده بودی. من هر چه گشتم ایمیل شما را پیدا نکردم که بفرستم. در همین جا مطلبی را که چند وقت پیش برای دوستی فرستاده بودم میگذارم. امیدوارم کمکی باشد و شروعی:
درباره ی منابع من تا جایی که بتوانم برایت می نویسم اما خوب، من هم سال
هاست که دور از ایران زندگی کرده ام و منابع اصلی هم آنجاست!
درباره ی موقعیت و فعالیت تاریخی زنان در دوره ی قاجار، واقعیت این است
که منابع دست اول که به این موضوع اختصاص داشته باشند زیاد نیستند. به
خیلی از کتابهای معتبر که نگاه می کنی معلوم است که نویسنده از منابع
عمومی تاریخ آن مطالب را بیرون کشیده است. این کاری است که احتمالا خودت
هم باید بکنی. یعنی یک دوره تاریخ قاجار و مشروطه را منتها از دیدگاه
مسائل زنان مرورکنی. کتاب هایی مانند تاریخ بیداری ایرانیان (ناظم
الاسلام کرمانی) یا حیات یحیی (دولت آبادی) را مرور کنی و ببینی که آیا
اشاره ای شده است. منظورم کتاب های معتبر دوره ی مشروطه است.
یک سری روزنامه های دوره ی مشروطه است که بصورت سی دی یا چاپی منتشر شده.
مثلا چند تا در این جاست:
http://iranfarhang.org/SoftwareList9.asp?ID=533
بخصوص روزنامه ی ندای وطن هست که البته منتشر نشده اما باید در کتابخانه
ی ملی باشد برای دانشجویان و محققین. منبع دست اولی از فعالیت های زنان دارد.
دوره ی روزنامه ی نسیم شمال را می توانی روی این سی دی پیدا کنی:
http://iranfarhang.org/CDDec1125.htm مطالب جالبی درباره ی زنان و
بخصوص وضعیت تحصیل و روزنامه خوانی آنان دارد.
کتاب های دیگر:
انقلاب مشروطه ی ایران نوشته ژانت آفاری بخش مستفل (ولی ناچارا کوتاه)
درباره ی جنبش زنان دارد. از منابع او هم که در آنجا آمده می توانی
استفاده کنی.
Iran's First Revolution: Shi'ism and the Constitutional Revolution of
1905-1909 از منگل بیات به زبان انگلیسی
The Women's Rights Movement in Iran: Mutiny, Appeasement, and
Repression from 1900 to Khomeini از الیز ساناساریان. این کتاب را نوشین
احمدی خراسانی با حذفهایی ترجمه کرده است. فصل هفتم آن را که مربوط به پس
از انقلاب بود من خودم ترجمه کردم و در وبلاگ و سایتم گذاشتم که البته
این فصل درباره ی دوره ی مشروطه نیست.
Women in Iran from 1800 to the Islamic Republic از گیتی نشاط به
انگلیسی. کامل نیست اما کمکی است.
کتاب جالبی است به نام "اسنادی از مدارس دختران از دوره ی مشروطه تا
پهلوی" به کوشش سهیلا ترابی فارسانی
خاطرات تاج السلطنه را حتما بخوان.
The Strangling of Persia: Story of the European Diplomacy and Oriental
Intrigue That Resulted in the Denationalization of Twelve Million
Mohammedans از مورگان شوستر مطالبی درباره ی جنبش زنان دارد.
دوست من تکرار می کنم که بسیاری از این منابع مخصوص این موضوع زنان
نوشته نشده اند و خودت باید با مرور آنها مطالب را استخراج کنی.
حکایت دختران قوچان از افسانه نجم آبادی
معایب الرجال نویسنده بی بی خانم استرابادی به تصحیح افسانه نجم آبادی
فعلا این ها به یادم بود. تا بعدا که شاید بیشتر بنویسم. امیدوارم کمکی
برای تو باشد.
کامنت شقایق حتما باید جای دیگری نوشته میشده چون خطاب به شهرزاد است و نه به پویا. در ضمن نفهمیدم که منظور کدام شعبهی دانشگاه آزاد است. بقیهی پیام هم متاسفانه روشنتر از اینها که نوشتم نبود.
پویا
سلام
از راهنمایی شما ممنون.
|
نظرهای نوشته شده: