« زن و رسانه + خودسوزی زنان + گپی درونی اما آشکار | صفحه اصلی | لحظه‌ای که عکاس تاریخ را ثبت می‌کند »
October 27, 2006
"عوام‌گرایی" یا نقد خشونت و به چالش کشیدن آن؟

دوستان امیدوارم وقت و تحمل خواندن این نوشته‌ی طولانی را داشته باشید.
حسن درویش‌پور گرامی در وبلاگش مطلبی با عنوان "هم‌سانی؛ یعنی تنزل اخلاقی" نوشته است و در آن از جمله موضوع نمایشگاه نقاشی‌های دلارا دارابی را در تهران مورد انتقاد قرار داده است. و آن را نمونه‌ای از عوام‌گرایی ِ اقشار میانی جامعه دانسته که حتی تا سطح الگوبرداری و قهرمان‌سازی از کسانی که کارهای غیرعقلانی می‌کنند و به جامعه ضرر می‌رسانند (مثلا همین نمونه‌ی قتل)، پیش رفته است. فرناز هم در امشاسپندان مطلبی با همین مضمون انتقاد-اما نه به خود ِ کار برگزاری نمایشگاه بلکه به ارائه‌ی تصاویر غیر واقعی مانند مظهر پاکی و زلالی از افراد- نوشته است.
من فکر کردم نظر خودم را در اینجا درباره‌ی چند نکته که به نظرم مهم هستند بنویسم. نکاتی که چه بسا از جمله دغدغه‌های اصلی کسانی بوده که ابتکار برپایی این نمایشگاه را به دست داشتند. فرض داشتن ِ چنین دغدغه‌هایی برای مبتکران این کار نمی‌تواند از واقعیت زیاد دور باشد، چرا که آنها مطمئنا نمی‌خواسته‌اند از کسانی که در قتل انسانی دیگر شرکت داشته‌اند و مجرمان اجتماعی به طور کلی، الگو و قهرمان بسازند. و اما این نکته‌های از نظرافتاده به نظر من کدام هستند؟

اول- من روی موضوع خشونت نهادینه شده در اجتماع دست می‌گذارم. نهادینه شده به این معنی که خشونت نه بصورت تصادفی بلکه بعنوان وسیله‌ و راه حلی برای دست‌یابی به هدف‌ها و خواسته‌های تک‌تک افراد و سیستم حکومتی تبدیل شده. اگر این قدر کلی می‌گویم بخاطر این است که خشونت در جامعه هم به همین صورت کلی و در تقریبا در همه‌ی عرصه‌های زندگی خصوصی و اجتماعی وجود دارد. از خشونت خانوادگی بر علیه بچه‌ها و زنان بگیرید تا بی‌احترامی کارمند اداره‌ی پست ِ محل و تا شلاق وباتوم و کتک و بالاخره مجازات اعدام وسنگسار. درباره‌ی این آخری یعنی سنگسار کمتر می‌شنویم اما متاسفانه وجود دارد با اینکه اخبار آن محرمانه نگاه داشته می‌شود.

از ویژگی‌های خشونت نهادینه شده، عدم حساسیت کافی و واکنش اجتماع نسبت به آن است. مادر یا پدری که به کمترین بهانه، توهین و شلاق را به کار می‌گیرد، در برابر توهینی که در اجتماع به او یا دیگران می‌شود چگونه می‌تواند حساس باشد؟ به نظر من عدم حساسیت جامعه نسبت به انواع خشونت به جای خطرناکی رسیده است. گستردگی این خشونت زیاد است و باید به نوعی و از طریقی، حساسیت جامعه را برانگیخت. گستردگی زیاد است اما تعداد کسانی که بخواهند با وجود همه‌ی مشکلات مایه بگذارند و تلاشی بکنند در مقایسه با آن بسیار اندک است. برای همین است که تلاش ِ یک نفر یا یک گروه اینقدر پراکنده جلوه می‌کند.
همان طور که نوشتم یکی از عوامل بارز این خشونت مجازات اعدام است. می‌توان ادعا کرد که امروز، اعدام مجرمان، مسئله‌ی اساسی ما نیست. اما تجربه نشان داده که این ارجح دانستن این عرصه یا آن عرصه و کم‌رنگ کردن یکی در مقابل دیگری در نهایت به این می‌انجامد که خود مسئله و مشکل ِ پیش ِ رو لوث می‌شود. به نظر من مخالفت با مجازات اعدام یکی از عرصه‌هایی است که باید برای برانگیختن وجدان و حساسیت جامعه نسبت به آن تلاش زیادی کرد. وقتی که هزاران نفر در میدان شهر به تماشای به دار کشیدن مجرمان می‌ایستند و بقیه‌ی جامعه هم عکس‌العملی نشان نمی‌دهد و سرگرم روزمره‌گی خودش است، این نشانه‌ی خوبی برای سلامت آن جامعه نیست.
این نمایشگاه نقاشی می‌توانسته و امیدوارم نشان داده باشد که انسانی که مرتکب قتل شده، لزوما یک جانی بالفطره و یک حیوان درنده‌ی افسار گسیخته نیست. انسانی را به قتل رسانده و نهایت خشونت را به خرج داده، اما با تکرار آن خشونت بر علیه او وانتقام و کشتن او به چه چیزی می‌خواهیم دست پیدا کنیم؟ این که" دیگران" حساب کار خود را بکنند؟ هزاران سال است که آن "دیگران" حساب کار خودشان را نکرده‌اند و ما هنوز در میدان شهر چوبه‌ی دار بر پا می‌کنیم.
این نقاشی‌ها چه بسا می‌توانسته‌اند نشان داده باشند که شاید کار دیگری برای امثال «دلارا» ها می‌باید کرد. با اعدام چیزی حل نمی‌شود. او خودش هم قربانی است. شاید نمایشگاه این وسوسه‌ی فکری را ایجاد کرده باشد که چه شرایطی موجب می‌شود تا چنین آدمی با چنین احساسی دستش به خون کسی آلوده شود؟ این الگو ساختن نیست. همان طور که اگر شما نقاشی‌ها یا شعرهای یک زن تن‌فروش یا مرد معتاد را بگذارید، از او الگو نساخته‌اید. این حیوان درنده جلوه دادن را کم‌‌رنگ کرده‌اید.

دوم- یکی از مشکلات مهمی که در جامعه‌ی ما وجود دارد اجرای مجازات‌های سخت و حتی اعدام برای مجرمان زیر 18 سال است. سازمان‌های حقوق بشر مانند عفو بین‌الملل هم بارها عکس‌العمل نشان داده‌اند. یک نوجوان 17-16 ساله هنوز از بلوغ فکری و احساسی بسیار دور است و در صورت اجرای جرمی، همیشه باید مجازات را به صورتی در نظر گرفت که این کمی ِ سن را به حساب بیاورند و در واقع موقعیتی برای او باشد تا شخصیتش بتواند در راه دیگری شکل بگیرد. در کشور ما متاسفانه، نوجوانان مجرم زیر 18 سال را مثل همین دلارا که موقع اجرای جرم 17 ساله بوده، تا سن قانونی بالای 18 سال در زندان و زیر حکم اعدام نگاه می‌دارند تا وقتی به سن قانونی رسیدند اجرای حکم، عکس‌العمل کمتری داشته باشد. این حبس چند ساله‌ی مجرم نوجوان با حکم اعدام که هر روز آن شکنجه‌ی روحی است، با چه هدفی انجام می‌شود؟ آیا می‌توان تصور کرد چنین حبسی برای انجام تاثیری مثبت انجام می‌شود؟ یا اینکه منطق همان مجازات و انتقام است؟ به نظر من برجسته کردن موضوع این دختر که هنگام اجرای جرم زیر 18 سال بوده، کاری مثبت است چون شاید بتواند این فکر را در بیننده برانگیزد که هدف جامعه نباید انتقام کشیدن از چنین آدم‌هایی باشد. چرا چنین آدمی را نتوان در یک پروسه‌ی توان‌بخشی رفتاری قرار داد؟ چه بهره‌ای از این انتقام و شکنجه‌ی روزانه‌ی او برده‌ایم؟ اگر اوی 17 ساله خشونتی را مرتکب شده، هدف جامعه‌ی بالغ و آگاه، از خشونت چیست؟

- و اما نکته‌ی سوم، موضوع فعالیت‌های مدنی است. مسلما می‌توان پرسید که این همه درست. پس تکلیف کسانی که مانند زهرا کاظمی یا آن همه دختر و پسر زیر 18 سال که بدون هیچ جرمی با بدترین نوع خشونت به قتل رسیدند چیست؟ چرا برای عدم خشونت روی آنها تاکید نکرد؟
من فکر می‌کنم فعالیت‌های مدنی باید امکان جذب بیشترین مخاطب را داشته باشد تا افراد هر چه بیشتری به این چالش‌های فکری و برخورد با برداشت‌های جاافتاده در فرهنگ سنتی کشیده شوند. متاسفانه در کشور ما که هر حرکت و عملی به سرعت برچسب امنیتی به آن می‌خورد، نمی‌توان روی هر موضوعی آن طور که شایسته‌‌ی آن است دست گذاشت. یعنی، می‌شود، اما باید در نظر داشت که هر حرکت مدنی خیلی زود به زد و خورد خیابانی و درگیری کشانده می‌شود و اصولا عده‌ای به دنبال همین هم هستند تا مردم از ترس ِ از هم پاشیده شدن زندگی‌شان، هر یک سرشان به کار خودشان باشد. همه، زنان و دختران شجاع ِ ما در میدان 7 تیر یا گنجی ِ در زندان نیستند. بگذار اگر چالش فکری هست در راهروهای یک گالری نقاشی و در سکوت نقاشی‌های آنجا در ذهن آدم‌ها شکل بگیرد. این، باز هم تاکید می‌کنم که به نظر من الگو ساختن نیست. آدم کشتن را کم‌رنگ جلوه دادن نیست. به نظر من این به چالش کشیدن خشونتی است که در ذره ذره‌ی زندگی ما ریشه دوانده.
همیشه می‌توان گفت: " راه بهتری هم بود". این کاملا درست است. همیشه راه بهتری هست. اما باید در کار و عمل، این راه‌های بهتر را تجربه و انتخاب کرد. این کار و عمل هم وقتی که از پشت کامپیوتر ِ خانه به خیابان‌های تهران می‌رویم مسلما شکل خودش را می‌گیرد. من اصلا فکر نمی‌کنم این نمایشگاه یا ابتکاراتی مانند آن، "عوام‌گرایی" است. عوام‌گرایی آنجاست که شما هم با منطق حاکم بر عوام، عمل کنید. نقد خشونت و اعدام و یک ابتکار آرام مدنی،‌ به نظر من اگر تاثیری داشته باشد، آن همان تغییر منطق خشونت ِ حاکم بر زندگی عوام است.

در آخر هم اینکه اگر بعضی آدم‌ها به اصطلاح دوستان "جو گیر" می‌شوند و حرفی می‌زنند و شعری می‌گویند، اتفاقا همین را مورد انتقاد قرار بدهیم. بگوییم که موضوع، نقد منطق خشونت و انتقام است نه اینکه ما در جایگاه دادگاه بنشینیم و یکی را مجرم و دیگری را بی‌گناه خطاب کنیم. فکر نمی‌کنم کسی از مبتکران این کار هم خواسته باشند کسی را تبرئه کنند.
چون این نوشته خیلی طولانی شد دیگر به موضوع فیلم «ماده‌ی 61» که فرناز درباره‌ی آن نوشته است اشاره‌ای نمی‌کنم. فقط این را می‌گویم که به نظر من هدف، برانگیختن حساسیت‌های جامعه بر علیه خشونت حاکم بر زندگی ماست و به نظر من چنین تلاش‌هایی، صد البته در کنار همه‌ی تلاش‌های دیگر انسان‌های مسئول و حساس، نتیجه‌ی خودش را می‌دهد.

نوشته شده توسط پویا در 07:41 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

پویا جان یا من منظورم را نتوانستم به وضوح و روشنی بنویسم و یا شما نوشته من را دقیق نخوانده اید. من در نوشته خود چندبار با تاکید گفته ام که چنین ایده خلاقانه و چنین حرکت هایی را شخصن بسیار باارزش و قابل تحسین می دانم. من در کلیت کار هیچ نقدی که ندارم هیچ، دست برگزار کنندگان را هم به گرمی می فشارم. من دقیقن نوشته ام که نقدم به نوشته های دفتر یادبود این نمایشگاه و مطالب تعدادی از وبلاگ ها بود که در دام دکلمه های احساسی ای تو بهترین و پاک ترین و معصوم ترین و زلال ترین و شفاف ترین افتاده اند. با چنین نوشته هایی به نظر من تنها و تنها به نرمالیزه شدن جرم کمک کرده ایم. من نمی فهمم این چه طیف بدون حد وسطی است که طرف یا مجرم و قاتل و پست و پلید است یا معصوم و گل و ماه و مظلوم! میان این دو سر افراطی راه میانه ای است که من شخصن ان را می پسندم. مگر نمی شد در دفتر یادبود بدون غلطیدن در دام دکلمه های احساسی پر اغراق از همراهی نوشت و امید به آزادی دلارا؟؟ مگر نمی شد در وبلاگ مطلبی در قبح اعدام و خشونت نهادینه شده و روزهای تلخ این دختر نوشت و او را ملقب به چندین خط صفت های شاعرانه رویایی نکرد؟ همه نقد من به چنین رفتار افتادن از ان سوی بام است که به نظرم نه تنها صحه ای بر جرم می گذارد که به هرچه نرمالیزه شدن آن نیز کمک می کند. وگرنه من هیچ نقدی به اصل ایده برگزاری نمایشگاه و تلاش برای منع مجازات اقدام و تلنگر به مردم درباره خشونت نهادینه شده که ندارم هیچ، سر تعظیم و احترام هم فرو می آورم.

نوشته شده توسط فرناز در October 27, 2006 09:12 PM

فرناز جان، با تشکر از تذکری که دادی قسمت مربوط به مطلبت را اینطور نوشتم:
فرناز هم در امشاسپندان مطلبی با همین مضمون انتقاد-اما نه به خود ِ کار برگزاری نمایشگاه بلکه به ارائه‌ی تصاویر غیر واقعی مانند مظهر پاکی و زلالی از افراد- نوشته است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در October 27, 2006 09:52 PM

پويا جان. مطلب آقاي درويش پور را خواندم. تلاش مي كنم به عقايد ديگران احترام بگذارم. اما مهتر از آن تلاش مي كنم با كسي وارد تعامل فكري شوم كه دستكم يك حرف يا ايده مشترك بينمان باشد. به نظرم اين آقا از اساس راه ديگري رفته بودند ... اينكه من سعي كرده ام تا با برگزاري چنين نمايشگاهي ناهنجاري را الگو كنم!‌!!! چيزي ندارم در برابر آن بگويم و ديري است كه اموخته ام زياد نبايد براي برخي مسائل انرژي گذاشت.
ممنون از توضيحت.

نوشته شده توسط آسيه در October 27, 2006 11:23 PM

سعی کن نظرات مفید وبه روز در وبلاگتان بگذارید.با تشکر

نوشته شده توسط علی برومند در November 17, 2006 05:10 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661