![]() |
|
|
« زن و رسانه + خودسوزی زنان + گپی درونی اما آشکار |
صفحه اصلی
| لحظهای که عکاس تاریخ را ثبت میکند »
October 27, 2006
"عوامگرایی" یا نقد خشونت و به چالش کشیدن آن؟ دوستان امیدوارم وقت و تحمل خواندن این نوشتهی طولانی را داشته باشید. اول- من روی موضوع خشونت نهادینه شده در اجتماع دست میگذارم. نهادینه شده به این معنی که خشونت نه بصورت تصادفی بلکه بعنوان وسیله و راه حلی برای دستیابی به هدفها و خواستههای تکتک افراد و سیستم حکومتی تبدیل شده. اگر این قدر کلی میگویم بخاطر این است که خشونت در جامعه هم به همین صورت کلی و در تقریبا در همهی عرصههای زندگی خصوصی و اجتماعی وجود دارد. از خشونت خانوادگی بر علیه بچهها و زنان بگیرید تا بیاحترامی کارمند ادارهی پست ِ محل و تا شلاق وباتوم و کتک و بالاخره مجازات اعدام وسنگسار. دربارهی این آخری یعنی سنگسار کمتر میشنویم اما متاسفانه وجود دارد با اینکه اخبار آن محرمانه نگاه داشته میشود. از ویژگیهای خشونت نهادینه شده، عدم حساسیت کافی و واکنش اجتماع نسبت به آن است. مادر یا پدری که به کمترین بهانه، توهین و شلاق را به کار میگیرد، در برابر توهینی که در اجتماع به او یا دیگران میشود چگونه میتواند حساس باشد؟ به نظر من عدم حساسیت جامعه نسبت به انواع خشونت به جای خطرناکی رسیده است. گستردگی این خشونت زیاد است و باید به نوعی و از طریقی، حساسیت جامعه را برانگیخت. گستردگی زیاد است اما تعداد کسانی که بخواهند با وجود همهی مشکلات مایه بگذارند و تلاشی بکنند در مقایسه با آن بسیار اندک است. برای همین است که تلاش ِ یک نفر یا یک گروه اینقدر پراکنده جلوه میکند. دوم- یکی از مشکلات مهمی که در جامعهی ما وجود دارد اجرای مجازاتهای سخت و حتی اعدام برای مجرمان زیر 18 سال است. سازمانهای حقوق بشر مانند عفو بینالملل هم بارها عکسالعمل نشان دادهاند. یک نوجوان 17-16 ساله هنوز از بلوغ فکری و احساسی بسیار دور است و در صورت اجرای جرمی، همیشه باید مجازات را به صورتی در نظر گرفت که این کمی ِ سن را به حساب بیاورند و در واقع موقعیتی برای او باشد تا شخصیتش بتواند در راه دیگری شکل بگیرد. در کشور ما متاسفانه، نوجوانان مجرم زیر 18 سال را مثل همین دلارا که موقع اجرای جرم 17 ساله بوده، تا سن قانونی بالای 18 سال در زندان و زیر حکم اعدام نگاه میدارند تا وقتی به سن قانونی رسیدند اجرای حکم، عکسالعمل کمتری داشته باشد. این حبس چند سالهی مجرم نوجوان با حکم اعدام که هر روز آن شکنجهی روحی است، با چه هدفی انجام میشود؟ آیا میتوان تصور کرد چنین حبسی برای انجام تاثیری مثبت انجام میشود؟ یا اینکه منطق همان مجازات و انتقام است؟ به نظر من برجسته کردن موضوع این دختر که هنگام اجرای جرم زیر 18 سال بوده، کاری مثبت است چون شاید بتواند این فکر را در بیننده برانگیزد که هدف جامعه نباید انتقام کشیدن از چنین آدمهایی باشد. چرا چنین آدمی را نتوان در یک پروسهی توانبخشی رفتاری قرار داد؟ چه بهرهای از این انتقام و شکنجهی روزانهی او بردهایم؟ اگر اوی 17 ساله خشونتی را مرتکب شده، هدف جامعهی بالغ و آگاه، از خشونت چیست؟ - و اما نکتهی سوم، موضوع فعالیتهای مدنی است. مسلما میتوان پرسید که این همه درست. پس تکلیف کسانی که مانند زهرا کاظمی یا آن همه دختر و پسر زیر 18 سال که بدون هیچ جرمی با بدترین نوع خشونت به قتل رسیدند چیست؟ چرا برای عدم خشونت روی آنها تاکید نکرد؟ در آخر هم اینکه اگر بعضی آدمها به اصطلاح دوستان "جو گیر" میشوند و حرفی میزنند و شعری میگویند، اتفاقا همین را مورد انتقاد قرار بدهیم. بگوییم که موضوع، نقد منطق خشونت و انتقام است نه اینکه ما در جایگاه دادگاه بنشینیم و یکی را مجرم و دیگری را بیگناه خطاب کنیم. فکر نمیکنم کسی از مبتکران این کار هم خواسته باشند کسی را تبرئه کنند. نوشته شده توسط پویا در 07:41 PM پویا جان یا من منظورم را نتوانستم به وضوح و روشنی بنویسم و یا شما نوشته من را دقیق نخوانده اید. من در نوشته خود چندبار با تاکید گفته ام که چنین ایده خلاقانه و چنین حرکت هایی را شخصن بسیار باارزش و قابل تحسین می دانم. من در کلیت کار هیچ نقدی که ندارم هیچ، دست برگزار کنندگان را هم به گرمی می فشارم. من دقیقن نوشته ام که نقدم به نوشته های دفتر یادبود این نمایشگاه و مطالب تعدادی از وبلاگ ها بود که در دام دکلمه های احساسی ای تو بهترین و پاک ترین و معصوم ترین و زلال ترین و شفاف ترین افتاده اند. با چنین نوشته هایی به نظر من تنها و تنها به نرمالیزه شدن جرم کمک کرده ایم. من نمی فهمم این چه طیف بدون حد وسطی است که طرف یا مجرم و قاتل و پست و پلید است یا معصوم و گل و ماه و مظلوم! میان این دو سر افراطی راه میانه ای است که من شخصن ان را می پسندم. مگر نمی شد در دفتر یادبود بدون غلطیدن در دام دکلمه های احساسی پر اغراق از همراهی نوشت و امید به آزادی دلارا؟؟ مگر نمی شد در وبلاگ مطلبی در قبح اعدام و خشونت نهادینه شده و روزهای تلخ این دختر نوشت و او را ملقب به چندین خط صفت های شاعرانه رویایی نکرد؟ همه نقد من به چنین رفتار افتادن از ان سوی بام است که به نظرم نه تنها صحه ای بر جرم می گذارد که به هرچه نرمالیزه شدن آن نیز کمک می کند. وگرنه من هیچ نقدی به اصل ایده برگزاری نمایشگاه و تلاش برای منع مجازات اقدام و تلنگر به مردم درباره خشونت نهادینه شده که ندارم هیچ، سر تعظیم و احترام هم فرو می آورم.
نوشته شده توسط فرناز در October 27, 2006 09:12 PM فرناز جان، با تشکر از تذکری که دادی قسمت مربوط به مطلبت را اینطور نوشتم:
نوشته شده توسط پویا در October 27, 2006 09:52 PM پويا جان. مطلب آقاي درويش پور را خواندم. تلاش مي كنم به عقايد ديگران احترام بگذارم. اما مهتر از آن تلاش مي كنم با كسي وارد تعامل فكري شوم كه دستكم يك حرف يا ايده مشترك بينمان باشد. به نظرم اين آقا از اساس راه ديگري رفته بودند ... اينكه من سعي كرده ام تا با برگزاري چنين نمايشگاهي ناهنجاري را الگو كنم!!!! چيزي ندارم در برابر آن بگويم و ديري است كه اموخته ام زياد نبايد براي برخي مسائل انرژي گذاشت.
نوشته شده توسط آسيه در October 27, 2006 11:23 PM سعی کن نظرات مفید وبه روز در وبلاگتان بگذارید.با تشکر
نوشته شده توسط علی برومند در November 17, 2006 05:10 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: