بدون یک شرح خیلی طولانی!
امروز یک روحانی هنگام تفسیر شعر "خام بْدَم پخته شدم سوختم" در کانال تلویزیون ایران با لحنی دلسوزانه میگفت: این سوختن خیلی لذتبخش است. خداوند این همه مشکلات را در این دنیا به ما میدهد و ما را میسوزاند تا ما را آزمایش کند. این مشکلات را تحمل کردن خیلی لذتبخش است.
به این فکر افتادم آنها که زیر بار مشکلات سوخته که نه، بلکه له شدهاند، از این لذت هر روزه چه میگویند. مثلا آن جوان بیکار و معتاد یا آن دختر ِ کلیهفروش. یا کارگری که برای دریافت حقوق ماهها پرداخت نشده باید فریاد بزند و احتمالا درد باتومی را هم تحمل کند.
----------
بخش دوم مصاحبهی آرامش دوستدار با عبدی کلانتری از سایت نیلگون در گویا منتشر شده است. آنچه که مینویسم فقط چند کلمهای به بهانهی این مصاحبه است و نه یک نقد. نمیدانم دوستان مقیم ایران چقدر با اندیشههای آرامش دوستدار که در خارج از کشور مینویسد و منتشر میکند آشنا هستند. مصاحبهکننده میگوید کتابهای او با جلد سفید در ایران هم پیدا میشوند.
یکی از موضوعهای محوری تز "دینخویی" یا "فرهنگ دینی" که آرامش دوستدار مطرح میکند نبودن یا کمرنگ بودن پرسشگری در فرهنگ ماست. فرهنگی که دین و حقایق مقدس و تغییرناپذیر و جاودانی محور آناند پرسشگری و چون و چرا را در کار جهان بر نمیتابد. همیشه این پرسشها مرزی دارند و از طرف دیگر به باور معتقدان، بسیاری از این پرسشها پیش از این در متون مقدس پاسخ داده شدهاند. دوستدار دربارهی پرسشگری و ویژگی تفکر مینویسد:
"بر خلاف اعتقاد، تفکر بر هیچ حقیقتی، به این معنا که آن حقیقت بتواند تفکر را در مورد خود ناپْرسا کند، نه از پیش مبتنیست و نه از پس. تفکر همواره پیش از هر چیز، یعنی پرسش و جویندگی از جمله، نیز در این امر که حقیقت چیست و اگر هست کدامست و چگونه است.، جویندگی تفکر، چون به هیچ فرمانی سر نمینهد، هرگز پایان نمییابد... اعتقاد نشانهی سرنهادن به بنیادی کاوشناپذیر و مسلم است که حقیقت اعتقاد را میسازد، و تفکر، خود را منحصرا در این نشان میدهد که هرگز مجاز نیست بنیادی را ناکاویدنی و به این معنا ناپرسیدنی بگیرد".
ویژگی پرسش در فرهنگ دینی در همان محدودهی خودش هم این است که این جستجو و پاسخها و راهحلها نمیتوانند منجر به نفی خود آن اعتقاد شوند. همیشه پیششرطی برای اندیشیدن هست که حرکت اندیشه را برای اثبات و تایید امر مورد اعتقاد از پیش معلوم کرده است.
این از بحثهای جدی است که اصولا مفهوم "روشنفکری دینی" آیا میتواند وجود داشته باشد یا اینکه تنقاضی در این هست به این معنی که اساس روشنفکری بر تعقل و اندیشه و پرسش است و اساس دین بر اعتقاد و ایمان و تعبد. هدف روشنفکر از پرسش و اندیشه، از پیش تعیین شده و برای اثبات یک امر مقدس نیست.
فقط بعنوان یک مثال میتوانیم به نمونهای که دکتر سروش دربارهی "اقلّی بودن و فرعی بودن بیانات دین" در امور علمی میآورد اشاره کنیم (در مقالهی دین اقلّی و اکثری) و بپرسیم:
در صورتی که احکام و تئوریهای اثبات شدهی علمی که در پی پرسش و تحقیق علمی بوجود آمدهاند، در تعارض با همان احکام اقلّی دینی قرار بگیرند، تکلیف پرسشگری روشنفکر دینی چه میشود؟ مثالهای فراوانی میتوان آورد و ازجمله تئوری تکامل انواع داروین و چگونگی تکامل انسان که به روشنی در تعارض با "بیانات اقلّی دینی" قرار دارند. مسئله تنها به تاریخ این تکامل از نظر علوم طبیعی محدود نمیشود بلکه گسترهی این درک علمی به موضوعاتی مانند جایگاه انسان در هستی هم میرسد. همان طور که با شناخت علمی کیهان و کهکشان ما و منظومهی شمسی و کرهی زمین، تمامی برداشتهای متون دینی دربارهی آسمان وزمین مورد پرسش قرار گرفت.
به نظر میرسد که راه حل پیشنهادی دوستدار میتواند یک جانشین برای فرهنگی باشد که بر پایهی آن اندیشه و استدلال کمتر بر پایهی عقل انجام گرفته است:
" طبيعتاً تعلقِ دينیِ هيچ کس الزاماً نبايد ارزش کارِ ذهنیِ او را تعيين نمايد. اما اين فقط در صورتی ميسر می شود که دين امری شخصی و درونی برای آنکس باشد. اين را من بارها گفته و نوشته ام. سببش هم روشن است: کسی که نتواند در فعاليت ذهنی اش دين را امری شخصی برای خود بداند، مآلاً دين خودش را ارزشی برتر می شمارد و می کوشد آن را در جامعه بگستراند و به نحوی تحميل کند، چنين کسی هرگز نمی تواند امری را بفهمد و بپذيرد که با پنداشتهای دينی او تنافی دارند. هر مسلمان، بهايی، يا مسيحی ای که دينش نه منحصراً حاملِ حقيقت برای شخص او باشد، بلکه آنرا کلّ حقيقت و حقيقتِ کلّ برای همه بداند ، ناگزير است واقعيت را چنان ببيند که دين او می گويد".
نظرهای نوشته شده: