« جرقه‌های فکری این چند روزه: جنبش زنان و مشکل ارتباط با بخش‌های بسته‌ی جامعه + قتل خبرنگار روسی | صفحه اصلی | نمایشگاه نقاشی‌ یک دختر محکوم به اعدام در تهران »
October 14, 2006
آیا آقای وزیر باید طور دیگری پاسخ خبرنگار را می‌داد؟ چرا این توقع را داریم؟

پی‌نوشت: زنستان شماره‌ی 13 با موضوع کودکان به همت دوستان منتشر شد. در این شماره مقاله‌ای با عنوان «کودکان سرباز» نوشته‌ام که در این آدرس قرار دارد. امیدوارم کمکی به درک خود موضوع و اهمیت ِ آن باشد.
-----------
حتما مصاحبه‌ی وزیر جهاد کشاورزی را با خبرنگاران خوانده‌اید. در سایت‌های مختلفی منتشر شده و از جمله در این آدرس که امیدوارم فیلتر نباشد. اگر نخوانده‌اید، پیش از خواندن این نوشته لطفا یک نگاهی به آن بیاندازید.
خنده‌دار است، نه؟ مثل اینکه یک طنزنویس نشسته و این مصاحبه را نوشته است. در نگاه اول خنده‌دار هم هست. اما به نظر من آیینه‌ی تمام‌نمای سیاست‌های آقایان حاکمان است. آقای وزیر با صداقت پاسخ گفته است. صداقت به این معنی که بر روی مخده‌ی قدرت (یا بگوییم کرسی قدرت)، کسی را در بیرون از دایره‌ی حکومت قابل برای سوال کردن نمی‌داند.
می‌دانیم در جوامعی که آزادی بیان وجود دارد، رسانه‌ها خودشان یک فاکتور قدرت به شمار می‌روند و عاملی محدود‌کننده برای حکومت‌کنند‌ه‌گان هستند. مطبوعات منعکس‌کننده‌ی پرسش‌ها و انتقاد‌ها و خواست‌های شهروندان هستند. اما آقای وزیر ما وانمود می‌کند که سوال‌های خبرنگار، حرف‌های شخصی خودش است و ایشان (وزیر) اصلا چرا باید مجبور باشد به این‌ها پاسخی بدهد؟
از طرفی هم راست می‌گوید. خودش هم می‌داند منشاء قدرت او مردم نیستند. سیاست‌های او در وزارت‌خانه در پشت درهای بسته گرفته می‌شود و در پشت همان درهای بسته هم پاسخ‌گو است. اصلا پرسشی هست؟!

روزنامه‌ها و رسانه‌های ما هم که یا مستقیما وابسته به قدرت حاکم هستند و فقط نقش تبلیغ‌گری را دارند و یا در بهترین حالت مجبورند به هر حال تکیه‌گاه خودشان را در یکی از جناح‌های قدرت - هرچند حاشیه‌ای- پیدا کنند تا اصولا بتوانند حق حیات داشته باشند. حق حیات‌شان هم می‌دانیم بسته به آن است که وزنه‌ی قدرت ِ تکیه‌گاه‌‌شان در حکومت چقدر سنگین است. هر چقدر هم عقب‌نشینی کنی، خطوط نارنجی و قرمز عجیب و غریب را رعایت کنی و استراتژی "بقا" و ماندن بریزی، باز هم قدرت حاکم در جایی به تو یادآوری می‌کند که حدّ تو چقدر است و سایه‌ی او تا کجا پهن است.
واقعا هم روزنامه‌نگاری را که اصولا وجود و امکان کار کردنش وابسته به قدرت است و هر آن منتظر رسیدن نامه‌ای روی دستگاه فاکس است که: "تعطیل کنید"، چگونه می‌رسد که قدرت را به‌ پرسش بکشد؟ برای همین است که می‌گویم اگر وزیر کشاورزی به صورت دیگری پاسخ می‌داد، جای تعجب داشت.

صد سال پیش - از همان آغاز جنبش مشروطه- امیدوار بودیم مطبوعات (بخوانید رسانه‌های) آزاد یکی از رکن‌های اساسی زندگی سیاسی و اجتماعی کشور باشند تا حاکمان مانند سابق نتوانند آنچه می‌خواهند بکنند و پاسخ‌گو هم نباشند. امروز که به همت آقایان به مشروعه رسیده‌ایم، خیال‌شان راحت است که قدرت میدان باز و فراخی برای تاختن است. خیال‌شان راحت است که روزنامه‌نگار هم تنها به لطف ِ تحمل ِ قدرت حاکم است که بر سر راه او سبز شده و چند سوالی را مطرح می‌کند. خیالش راحت است که روزنامه‌ی او وزنه‌ای نیست تا قدرت او را به چالش بکشد. منشاء قدرت او جای دیگر است.

حدود دو ماه پیش این نمونه را از رساله‌ی مجدالملک - از روشن‌اندیشان پیش از مشروطه- آوردم. با خواندن مصاحبه‌ی آقای وزیر کشاورزی به یاد این گفته‌ی این آقای وزیر جنگ افتادم. او هم صد و اندی سال پیش قدرتش را با پرسشی مواجه دیده بود. در بر همان پاشنه‌ی کهنه‌ی تاریخ می‌گردد، نه؟ این، یکی از نشانه‌های سنت است.
مجدالملک در رساله‌ی مجدیه می‌نویسد:
"[وزیر جنگ] می‌گوید: بعد از سال‌ها تجربه و زحمت، این‌قدر خاک بر سر ما شده، که عقل خود را کنار بگذاریم، مقلّد مردکه‌ی فرنگی بشویم و ریشمان به دست چند نفر جاهل بیافتد. تنظیمات قشون با تسلط زیاد است و پول حاضر، تا آدم بتواند رخنه‌ی کارها را ببندد.
افغان‌ها صفویه را منقرض کردند، مگر کتابچه‌ی تنظیمات داشتند؟ نادر شاه هر چه نه بدتر افاغنه را پاره کرد، تمام هندوستان را گرفت،‌ قواعد فرنگی می‌دانست؟
من این چیزها را نمی‌دانم، اعلی‌حضرت شاهنشاهی روحنا فداه شغلی تعیین و به من محول فرموده‌اند که از کسالت بیرون بیایم،‌ هزار نفر در این میانه از من توقع دارند. طالع عجب چیزی است! مردم بردند و خوردند- به من که رسید، باید گرفتار این لجن‌کاری بشوم".

نوشته شده توسط پویا در 12:47 PM

نظرات (0)


نظرهای نوشته شده:
 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم
بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده
تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family
چارچوب هایی اینقدر متفاوت
«فتنه» ؟
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661