![]() |
|
|
« نگاهی به نوشتهی حاجی واشینگتن: آیا تحصن مشروطهخواهان یک مجلس آش و پلوی مفت برای مردم بود؟ |
صفحه اصلی
| آیا آقای وزیر باید طور دیگری پاسخ خبرنگار را میداد؟ چرا این توقع را داریم؟ »
October 11, 2006
جرقههای فکری این چند روزه: جنبش زنان و مشکل ارتباط با بخشهای بستهی جامعه + قتل خبرنگار روسی خوشبختانه مقالهی سایت زنان به موقع تحویل شد. موضوع آن "کودکان سرباز" است. برای Child Soldier برگردان فارسی کودک سرباز را انتخاب کردهام که امیدوارم مفهوم ِ رسایی باشد. چون این نوشته در سایت و نه در یک وبلاگ منتشر میشود، تلاش کردهام با دستی باز مطلب را بشکافم. هرچند که میدانیم متن نوشتار در اینترنت، باز هم نباید آنقدر طولانی باشد و همیشه محدودتر از یک نوشتار بلند چاپی خواهد بود. موقع انتشار در اینجا خواهم نوشت. این روزها کمتر رسیدم وبلاگ بنویسم، اما بیخبر هم نمیتوان ماند. از جمله خبر قتل روزنامهنگار روسی بود. بدون شک دلایل بسیاری میتواند داشته باشد اما میدانیم که او از منتقدان سیاست سرکوب و تحقیر روسیه در چچن بود. متاسفانه جریانات چچن و وضعیتی که در آنجا هست چندان در رسانهها مطرح نمیشود مگر اینکه حادثه یا عملیات مهمی اتفاق بیافتد. همیشه هم ما که از دور دستی بر آتش داریم با تعجب میپرسیم "حالا دیگر چچن هم ناآرام و شلوغ شد؟" و در نظر نمیگیریم که وقایع، بخودی خود و بدون زمینهی اجتماعی اتفاق نمیافتند. روسیه با سیاست مشت آهنین میخواهد منطقه را آرام نگاه دارد. آنهم منطقهای که محرومیت و تحقیر در آن بیداد میکند. به تجربه هم دیدهایم که روی دیگر سرکوب، عصیان است و قوت گرفتن متعصبان و تندروها. به هرحال خبر مرگ این خبرنگار خبر غمانگیزی بود. روز کودک هم در ایران رسید و گذشت، با عکسها و ویدیوهایی از بچههای شاد و جشنهایشان که در اینترنت منتشر شده است و دیدنشان به آدمی شادی و روحیه میدهد. اما مگر میتوان به کودکانی هم فکر نکرد که جایشان در همه جا خالیست. این همه بچههای کار و بچههای خیابان. این همه بچههای صیغه که روز به روز بر تعدادشان اضافه میشود و یادمان باشد که اینها کمکم نسلی را تشکیل میدهند که حتی شناسنامه هم ندارند، یعنی حتی از نظر رسمی وجود ندارند. تلاش کردهام دخترم ازکوچکی به یاد داشته باشد که اگر او در اینجا از امکاناتی برخوردار است، شاید فقط یک تصادف کوچک زندگی بوده که در کجا بدنیا آمده و زندگی کرده است. و همین تصادف باعث شده تا دختر یا پسر لبنانی و فلسطینی در زیر بمب و در اردوگاه پناهندگی کودکی را سر کند بی هیچ آیندهای. و یا در گوشهای دیگر مثل دارفور در سودان، آن بچهها حتی به سرآمدن ِ کودکیشان هم نرسند. خوشحالم که میداند و به زندگی فخر نمیفروشد ... امشب رویا طلوعی زن مبارز کرد ایرانی در تلویزیون آمریکا موضوعی را مطرح کرد که مدتهاست به آن فکر میکنم بیآنکه پاسخی برایش داشته باشم یا حتی حدسی. از پیچیدگی جامعهی ایران میگفت و جنبش فعال زنان که در تهران و شهرهای بزرگ این قدر پویا و رو به رشد است. اما این یک رویهی سکه است. مگر چند درصد زنان ما در تهران و شهرهای بزرگ زندگی میکنند. بدون شک اکثریت میلیونی آنها در شهرستانهای کوچک و دهات زندگی میکنند و بی هیچ دسترسی به اطلاعات و در آن محیط بستهای که همه، همه را میشناسند و آنچه بر زندگی حکم میراند همان سنتها و باید و نبایدهای هزارهها و قرون است. بیجهت نیست که بسیاری از زنان و دختران راه ِ بیرون رفت را در خودسوزی و خودکشی پیدا میکنند. با این جامعههای بسته چگونه میتوان رابطه برقرار کرد؟ رسانههای رسمی که هر روز فقط گرههای سنت و تعصب و عقبماندگی را محکمتر میکنند. نوشته شده توسط پویا در 06:24 PM http://rooz.wordpress.com/2006/10/12/1202/
نوشته شده توسط avesta در October 12, 2006 02:43 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: