چند مسافرت کاری طولانی و ناگهانی موجب شد تا چند روزفرصتی برای نوشتن پیدا نکنم. حتی خبر درگذشت اوریانا فالاچی، روزنامهنگار با تجربه را بطور اتفاقی متوجه شدم و البته بدون فرصتی برای فکر کردن دربارهی او. فقط به یادم آمد که توانایی و تجربهی کاری آدمها را همیشه باید با نظرات سیاسی آنها مخلوط نکرد.
با این همه یکی دو موضوع بود که در فکرم جریان داشت و مایل بودم در اینجا بنویسم.
اما اول اینکه در شمارهی فعلی نشریهی اینترنتی زنستان مقالهای را دربارهی "اتو کشیدن" پستانهای دختران توسط مادران و بستگان نزدیکشان ترجمه کردهام. برای دانستن اینکه "اتو کشیدن پستان" چه میتواند باشد بد نیست چند دقیقهای را برای خواندن این مقاله بگذارید. دربارهی رابطهی جنسیت و رشتههای علمی ِ به اصطلاح مردانه مانند ریاضیات و فیزیک مقالهای را در دست ترجمه دارم که امیدوارم همین روزها تمام کنم. خبرش را در اینجا خواهم گذاشت.
----------
در اتاق هتل روی صندلی راحتی جا خوش کردهام تا این نیمساعت آخر هم بگذرد و اتاق را تحویل بدهم و بعد هم پرواز بسوی خانه پس از چند روز کار مداوم و طولانی. تلویزیون بیبیسی را تماشا میکنم. موضوع برنامه، پیشرفت در کار با زنان بنگلادش است برای بهترکردن شرایط زندگی آنها. از جمله در رابطه با کنترل زاد و ولد و بهداشت. زنی را پس از وضع حمل روی تخت بیمارستان نشان میدهد که سومین دخترش را به دنیا آورده است. چشمهایش پر از اشک است. سکانس بعدی مراسم استقبال سرد و بیروح از او را در خانه نشان میدهد که خانوادهی مرد با اکراه و بیکمترین محبتی او را در خانه پذیرا میشوند. خطای بزرگ او این بوده که پسری بدنیا نیاورده است.
بیاختیار به یاد مقالهای میافتم که حدود یکسال پیش برای سایت زنان ترجمه کرده بودم: "آنها" برای پسرزاییدن مرگ را به جان می خرند! که گزارشی واقعیست از وضع زنان آذربایجان. در مقدمهی آن ترجمه، دربارهی موضوع تعیین جنسیت جنین هم چند خط کوتاه نوشتهام. به این فکر میکنم که اوضاع در جامعهی ما چگونه میتواند باشد؟ بخصوص در شهرهای کوچک و میان عشیرهها. وضع ما بهتر است یا ما بهتر توانستهایم مشکلاتمان را پنهان نگاه داریم؟
----------
موضوع آخر هم در مورد سفر فضایی یک زن جوان ایرانی است که پیش از این فرصتی نکردم دربارهی آن بنویسم. این زن جوان از رویایی میگوید که با هزینه کردن 20 میلیون دلار آن را به واقعیت تبدیل کرده است. رویای یک انسان، یک نفر. به این فکر میکنم که با این پول رویاهای چندین هزار یا چندین دههزار کودک را میتوان به واقعیت بدل کرد؟ رویای بسیاری از این بچهها شاید بیشتر از یک وعده غذای گرم یا شبی را بدور از وحشت و رنج خیابان سر کردن، نباشد. فکر کردم که شاید اگر من بودم، میتوانستم از رویای خودم بخاطر فراهم آوردن یک زندگی انسانیتر برای تعداد بسیاری مثل خودم بگذرم. با بیست میلیون دلار که هیچ، با دو هزار میلیارد دلار هم نمیتوان معجزه کرد. اما میتوان کاری کرد و رنجی را از دوش ناتوان بسیاری برداشت. میتوان برای هزارانی مثل خودمان، شرایطی انسانی را فراهم آورد تا سکان زندگیشان را خودشان بدست بگیرند.
من با تحقیق علمی مخالف نیستم. خودم پژوهشگر هستم و میدانم که بدون تحقیق و کنجکاوی و مشکلات جدید را به چالش کشیدن، دانستههای ما بیشتر و عمیقتر نخواهد شد. اما به این سفر و امثال آن که حتما بیشتر و بیشتر خواهد شد، به چشم یک تحقیق علمی نگاه نمیکنم. این بیشتر همان تحقق رویاهای ماجراجویانه و هیجانانگیز میلیونرهاست. چه فرق میکند که زن باشند یا مرد یا ایرانی یا غیر آن؟ مهم این است که پول کلان را در چه راهی مصرف میکنی.
برایم عجیب بود که این موضوع سفر فضایی رویایی، چنین بازتابی در وبلاگستان پیدا کرد. حس کردم که افتخار، به ملیت مسافر است. اما آیا این میتواند یک افتخار ملی باشد؟ ما با دانش و تلاش به عرصهی تحقیقات فضایی رسیدهایم یا اینکه کسی بلیط یک سفر هیجانانگیز را خریداری کرده است؟ اگر این یک افتخار ملی است، دستآورد این سفر برای ما چیست؟ کدام نهاد علمی از این سفر بهره میبرد؟
به این فکر میکردم که جریان این سفر شاید بیشتر مناسب رنگیننامههایی باشد که در اتاق انتظار دکتر یا روی صندلی سلمانی به دست میگیریم. ما، چرا اینقدر هیجانزدهایم؟
انوشه دقیقا به همین سوال پاسخ داده است. متاسفانه یادم نیست دقیقا در کجا بود (گرچه به احتمال زیاد در وبلاگاش). اما نتیجهی کلیاش این بود که او فکر میکند این کار در نهایت بیشتر به نفع بشریت است تا کمک مستقیم یکباره.
و البته یک چیزی ... او دلاش خواست اینطوری رفتار کند. همانطور که هزاران میلیونر دیگر پولشان را به مصرفای غیر از کمک به دیگران میرسانند و من کم شنیدهام کسای اعتراض کند.
البته سولوژن گرامی این که کسی به سوالی پاسخ داده، با اینکه پاسخ چقدر منطقی باشد تفاوت دارد. پروژههای علمی فضایی با برنامهریزیهای مشخص در حال اجرا هستند و فکر نمیکنم نیازی به این سرمایهگذاریهای خصوصی و رویایی باشد. منظور من کمک مستقیم یکباره یعنی مثلا قسمت کردن پول یا دیگ غذا در یک محلهی فقیرنشین نبود. جای دوری اگر نرویم، در همین ایران ِ خودمان با این پول امکانات ادامهدار و اساسی میتوان برای تعداد زیادی از بچههای خیابانی فراهم آورد. امکاناتی برای زندگی و تحصیل آنها. اگر موضوع، سبک-سنگین کردنها باشد، میتوان فکر کرد که چند تا متخصص از همین بچههای خیابانی و بدون امکان میتوان فراهم آورد؟ آنچه آنها ندارند، هوش و استعداد نیست. نداشتن امکانات است.
در مورد آخری هم که نوشتی، من مثل همیشه با شخصیت افراد کاری ندارم. موضوع هم فقط بر سر ایشان نیست. من فکر کلیتری را مطرح کردم و شاید پیدا کردن دلیل این "هیجانزدگی". مبادا این هیجان و افتخار چشم ما را بر جنبههای دیگری از واقعیتی که در برابر ماست، بسته باشد.
شاد باشی
پویا
البته پویا جان، این طور هم نیست که پروژهها با برنامهریزی دنبال بشن. همین چند سال اخیر تعداد زیادی از پروژههای ناسا تعطیل شد یا به زودی میشه، مثل تلسکوپ هابل. چون بودجهای که قبلن برای ناسا بود الان میره جاهای دیگه. احتمالن چون سیاستمداران آمریکایی فکر میکنند فایدهی جنگ عراق بیش از تحقیقات فضایی هست.
از طرف دیگه، پول تحقیقات فضایی مگر از کجا میاد؟ به هر حال این پول باید از یک جا تآمین بشه. کنگرهی آمریکا که از جیب مردم آمریکا پول میده، ولی انوشه انصاری دستکم نتیجهی زحمت خودش را خرج کرده نه پول من و شما. منطقیتر بود که دولتها بچههای خیابانی را جمع کنند و افراد هم با پولشان هر کاری که دوست دارند بکنند.
ببخشید عزیز، تکهی آخر جا افتاد.
دولتها هم میتوانند از امثال انوشه مالیات بیشتری بگیرند تا سهم پولدارها در کمک به بچههای خیابانی یا هر کار بشردوستانهی دیگری بیشتر باشد. کاری که همین الان هم انجام میشود.
پسر فهمیده جان، لطفا توجه کن که منظور کلی این نوشته واکنشی به جریان افتخار کردن ما به موضوع "سفر یک ایرانی به فضا" است. مسلما موضوع عدالت اجتماعی و راهکارهای آن از "صدقه دادن" میلیونرها جدا است. آنچه من خواسته ام در اینجا بگویم این است که وقتی این سفر با "تحقق یک رویا" دراماتیزه می شود، بدانیم که رویاهای بسیار انسانی تر و ضروری تری در همین دنیای پیرامون ما هستند. نوشته ام که با دو هزار میلبارد دلار هم نمی توان مشکل را بر طرف کرد. باید با سیستمی عمل کرد که در آن امکانات برابر برای همه ی افراد اجتماع فراهم باشد.
شما بیشتر به این نوشته بیشتر به چشم همان واکنش به جریان "افتخار ملی" نگاه کنید. اگر خرج کردن هزاران دلار در روز توسط میلیونرها(که حتما ایرانی هم در میان آنان هست) در جزیره ی هاوایی و موناکو افتخاری برای ما دارد، این سفر فضایی هم دارد.
شاد باشی
پویا
نظرهای نوشته شده: