پس از یادداشت من دربارهی تصویری که از زن ایرانی در آگهیهای تجارتی در خارج از کشور ارائه میشود، یک ایمیل از یکی از خوانندهگان این وبلاگ به دستم رسید که معتقد است تمام تلاشها برای تغییر شرایط زنان بیهوده است، در درجهی اول بخاطر اینکه خود زنان ایرانی هم علاقهای به تغییر وضعیتشان ندارند.
در کنار این به نقدی برخورد کردم که نویسندهی وبلاگ «کلنگ» دربارهی آن یادداشت نوشته بود. چون مطلب دومی در حوزهی عمومی نوشته شده تصمیم گرفتم اول دربارهی آن بنویسم و در یک یادداشت دیگر به ایمیل آن دوست خواننده نگاهی داشته باشم. یک سفر ِ کاری ِ ناگهانی و دسترسی نداشتن به اینترنت، موجب عقب افتادن این یادداشت شده است.
من چند موضوعی را که فکر میکنم در نقد کلنگ به نوشتهی من، نکتههای اساسی هستند جدا کردهام و بیشتر به آنها میپردازم. مخصوصا از طنزنویسیهای کلنگ هم در میگذرم مبادا که این طنزنویسیها در آخر به متلکپرانی ختم شود، کماینکه در بعضی جاهای همان نوشته هم شده است. و اما نکتههای محوری:
- موضوع مُد شدن بحثهای فمینیستی برای فارسیزبانان که این نوشتهی من هم جزو همین پیروی از مد روز تلقی شده است.
من فکر میکنم اگر در اینجا درپی انگیزههای شخصی و دنبالهروی از مد برای نویسنده نگردیم بهتر است. به نظر من آنچه در طول بیست و چند سال گذشته در مورد پرداختن به وضعیت زنان از نظر جنسیتی و اجتماعی بوجود آمده، صرف نظر از انگیزههای شخصی، نوعی آگاهی و حساسیت اجتماعی نسبت به واقعیتهای جامعه است. در مورد برداشتهای فمینیستی، تا پیش از انقلاب و چند سالی پس از آن، جایگاه مستقلی برای موضوع زنان در جنبشهای اجتماعی در نظر گرفته نمیشد. جنبش زنان بعنوان تابعی از ایدئولوژی یا جنبش اجتماعی گستردهتری در نظر گرفته میشد که گویا در کار نجات جامعه است و در صورت پیروزی آن ایدئولوژی یا جنبش اجتماعی، موضوع زنان بخودی خود حل میشود.
به نظر من پس از برقراری گونهی دیگری از استبداد در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و ادامه پیدا کردن بحران اجتماعی و فرهنگی ما، حتی پس از وقوع چنین انقلاب بزرگی، بسیاری را بر آن داشت که با نگاهی تازه و عمیقتر به سیر تاریخی جنبشهای اجتماعی در کشور ما و سیر تحول اندیشه بپردازند. از طرف دیگر خصلت دینی و سنتی حکومت جدید موجب میشد که بیشترین محدودیتها و تبعیضها در مورد زنان اِعمال شود. از طرفی زنان میخواستند از تبعیضهای نظام سنتی خلاص شوند و بعنوان انسان ِ برابر حقوق در جامعه حضور داشته باشند و از طرف دیگر شاید سنتیترین سیاستها و محدودیتهای حکومت هم در همین موضوع زنان تجلی داشت. بعنوان نمونه در حالی که حدود 70 سال از تاسیس مدارس دختران میگذشت و تعداد زنان متخصص در کشور ما کم نبود، نابرابری در موضوع انتخاب شغل میتوانست برانگیزندهی عکسالعمل اجتماعی زنان باشد.
حضور اجتماعی زنان در طول دههای گذشته نشان داده بود که زن موجودی ناقصالعقل و نیازمند حمایت مردان نیست، پس وجود قوانین نابرابر مثلا در مورد ارث یا حق حضانت بیشتر از پیش ناهمخوانی خودشان را با وضعیت اجتماعی زنان نشان میدادند. این که مردان و زنان ِ برابرحقوق، تازه با نابرابری های اجتماعی و طبقاتی رو به رو بودند دلیل بر توجیه و بیعملی زنان و تمکین در برابر وضعیت سنتیشان نمیشد. به نظر من این جنبشها و آگاهیهای اجتماعی نقش بزرگی در دید ِ زنان نسبت به خودشان و در دید مردان (طرفداران و مدافعان حقوق زنان) داشته است. و همه ی این ها البته فقط با حضور فعال و متشکل زنان است که ادامه پیدا کرده است.
- "چیزی وجود دارد به نام سنت و چیز دیگری به نام مدرنیسم که اولی بد است و دومی خوب...".
من هیچگاه نخواستهام داوری اخلاقی دربارهی موضوع سنت و مدرنیته داشته باشم. به نظر من سنت و مدرنیته دو دورهی متفاوت و دارای خصوصیات متفاوت با هم هستند. در مورد کشور ما، ادارهی اوضاع اجتماعی و اقتصادی در اوایل قرن نوزدهم میلادی که مصادف با روی کار آمدن قاجاریه بود با روشهای سنتی، دیگر ممکن نبود. سیر تحول اجتماعی، اندیشه و طرز فکری جدید را طلب میکرد. بحرانی که اواخر صفویه آغاز شده بود در همان اوایل قاجاریه ناکارایی سنت را نشان داد.
بعضی عناصر ِ فکر تجدد یا مدرنیته عبارت بودهاند از: انسانمحوری به معنی همهچیز از انسان و برای انسان، برابری انسانها صرف نظر از جنسیت یا نژاد و یا باور دینی، خردگرایی و باور به اینکه عقل انسانی میتواند کارگشای مشکلات او باشد، باور به تغییر مداوم و کمرنگ شدن تقدس و در جا ماندهگی، عقل انتقادی، اندیشهی رابطهی انسان با طبیعت و شناخت قوانین حاکم بر آن، اندیشه دربارهی جایگاه انسان در تاریخ و اینکه انسانها تاریخ را میسازند.
فراموش نکنیم که این اندیشهی تجدد صرف نظر از این است که وضعیت عدالت اجتماعی در آن جامعه چیست. بعنوان نمونه برابری زن و مرد بعنوان انسان، صرف نظر از این است که آیا در جامعه عدالت اجتماعی برقرار است یا نابرابریهای طبقاتی بیداد میکند. اگر چنین نابرابری جنسیتی وجود داشته باشد که دارد، پس زنان از دو نوع نابرابری رنج میبرند: یکی نابرابری جنسیتی و دیگری نابرابری اجتماعی. همان چیزی که در ادبیات جدید ما «ستم مضاعف بر زنان» نام گرفته است.
- "ما به اینکه مفهوم سنت و مدرنیسم اصلا در این بحث موضوعیت دارند یا نه کاری نداریم." که به این معنی است که این دو مفهوم ربطی به این ارائهی تصویر زن به عنوان "زن خانهدار و خدمتگذار مرد" که توسط پویا ارائه شده ندارند.
بگذار ببینیم که برداشت سنتی از زنان چیست تا قضاوت کنیم که آیا تصویر ارائه شده از زن ایرانی در آگهیها را میتوان سنتی دانست یا نه.
طبق برداشت سنتی در کشور ما، وظیفی اصلی زن شوهردار رسیدگی به رفاه شوهر از همه نظر است. مرد، محور است و نیازهای او محوری هستند. این نظریه در قوانین مربوط به تمکین زن از شوهر، نهادینه شدهاند. زن از نظر محل اقامت، رفت و آمد و انتخاب شغل تابع نظر شوهر است. از طرف دیگر در برداشت غالب ِ سنتی، زن همیشه نه بعنوان موجودی با نهاد مستقل انسانی (از عناصر مدرنیته) بلکه بعنوان همسری دلسوز و وفادار و تامینکنندهی رفاه و آرامش مرد و همچنین مادری مهربان تلقی میشود.
باید توجه کنیم که این خانهنشین شدن ِ زن ِ شهری و همینطور ایجاد حرمخانه، در یک روند تاریخی پیچیده شکل گرفت که از شهرهای آشوری و بابلی در بینالنهرین با شکل گرفتن طبقهی جدید مردان مرفه شهری آغاز شد. چنین سنت و رسمی به پادشاهیهای ایران هم انتقال پیدا کرد و در دورهی ساسانیان ِ زرتشتی و پس از غلبهی اسلام با انواع توجیهات دینی محکم شد.
از سوی دیگر مدرنیته که با شکلگیری مناسبات اجتماعی جدید و تولید انبوه کالا در جوامع سرمایهداری همراه بود بدلیل ضرورت شرکت زنان در امور اجتماعی و تولیدی، درهم شکنندهی برداشت سنتی و خواهان فعالیت اجتماعی زنان بود. این شرکت زنان در زندگی اجتماعی، مشروط به این بود که زنان از نظر فردی به کسب دانش و مهارتهای فنی رسیده باشند. یعنی زنان از همه نظر باید به همان آزادیی که مردان از آن برخوردار بودند میرسیدند. باز هم این صرف نظر از این است که آیا ما در جامعه عدالت اجتماعی داریم یا نه. به نظر من بر این اساس، خانهنشینی زن یک برداشت سنتی و شرکت زن در فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی در بیرون از خانه یک برداشت مدرن است. طبیعی است که آن تغییرات اجتماعی (مثلا ظهور سرمایهداری) که موجب برابری زنان و مردان بعنوان انسان باشند، گامی به جلو است. از نظر انسانی، بدون شک این اجتماعی شدن زنان که به رشد شخصیتی آنها بعنوان یک فرد هم کمک فراوانی میکند «خوب» است یعنی من یک بار ارزشی برایش قائل میشوم.
- این آگهیها در تلویزیونهایی پخش میشوند که که کار اصلی آنها تبلیغ برای برگرداندن سلطنت است و توقع بیشتری هم از آنها نمیتوان داشت. برداشتم این است که به زبانی دیگر میخواهد بگوید اصلا این تلویزیونها چه اهمیتی دارند؟
اولا تلویزیونهایی که این آگهیها و مانند آن را نشان میدهند فقط تلویزیونهای سلطنتطلبهای لوسآنجلس نیستند. تقریبا همهی تلویزیونهای ماهوارهای ایرانی از همان سلطنتطلبها گرفته تا تلویزونهای سرگرمکننده و تلویزیونهایی که با معیارهای جمهوری اسلامی از داخل یا خارج پخش میشوند، این دید سنتی به زنان، کلیشهی آگهیهایشان است. بعد هم اینکه منظور من از این یادداشت طبیعتا نگاه رسانهها بطور کلی هم هست. یک رسانه روی مخاطبانش تاثیر میگذارد چه ما آن رسانه را با چشم بیتوجهی و تحقیر نگاه کنیم یا نه. من روی آن تاثیر بیشتر حساس هستم، تا اینکه اصولا با دیدگاه آن رسانه موافق باشم یا نه.
- گرایشی همهگیر وجود دارد به نام لیبرال فمینیسم. طبق این گرایش، مشکل، فقط بر سر سهم زنان در جامعهی سرمایهداری است و همین که این سهم آنان داده شد دیگر "همه چیز درست میشود". نوشتهی پویا در جهت این گرایش لیبرال فمینیستی است و او مشکلی با مصرفگرایی و از خودبیگانگی انسان معاصر ندارد. پویا انتقادی به ساختار جامعهی سرمایهداری ندارد.
من هیچگاه نگفتهام که برابری جنسیتی میان زن و مرد به معنی رسیدن به جامعهای است با مناسبات عادلانه برای همه. موضوع اینجاست که محدودیتها و نابرابریهای جنسیتی که دامنگیر زنان ایرانی است (من خودم را در اینجا به ایران محدود میکنم) نه تنها ضرورت مناسبات اجتماعی امروزه نیست بلکه دقیقا در تضاد با ضرورتهای زمانه است. قوانین ایران در مورد حقوق زنان بر باورهایی بنا شدهاند که در جوامعی با مناسباتی سنتی و در زمانهای متفاوت با ما شکل گرفتهاند. ما اگر بخواهیم – که میخواهیم- برای جامعهای مبتنی بر عدالت اجتماعی تلاش کنیم، این تلاش به دست چه کسانی باید صورت بگیرد؟ بدون شک بدون تلاش ِ اجتماعی زنان و مردان جامعه انجام نخواهد شد. تلاش اجتماعی زنان یعنی حضور واقعی زنان در عرصهی اجتماع. در عرصهی همین اجتماع ِ مصرفگرا و بناشده بر پایهی طبقات. اگر تلاشی برای تغییر این شرایط ناعادلانه هست – که هست- پس نقش زنان در این میانه چیست؟ برای همین من اصرار دارم که برابری جنسیتی زن و مرد تابعی منفعل و پاسیو از مناسبات دیگر اجتماعی نیست.
نظرهای نوشته شده: