![]() |
|
|
« این روزها که گذشت: "خستگی" جهانبگلو از "میهمانی" آقایان، یک میلیون امضا و ... |
صفحه اصلی
| حضور زنان ایرانی در استادیوم دمشق اما نه در استادیوم آزادی + انجمنهای زنان در دوران مشروطه »
September 05, 2006
پشتوانهای برای فریاد مدارا و صلح داریم؟ حقیقت یا فلسفهبافی؟ ... سفر خاتمی را به آمریکا میتوان نشانهی یک زد و بند سیاسی در مورد برنامهی اتمی دید و یا سفری برای نشان دادن اینکه در ایران صداهایی هم هست که لزوما با صدای رسمی هماهنگ نیست. همان کاری که به نوعی اکبر گنجی در پی آن است. در این یادداشت نمیخواهم به این تجزیه و تحلیلها بنشینم. دوستان هم حتما متوجه شدهاند که من کمتر دربارهی جزئیات اتفاقات دربارهی بحران اتمی کشورمان مینویسم. این شعارها و کلیبافیها در مورد انتقاد از قدرتهای حاکم در جهان به نظر، شیرین و حکایت درد ِ دل ملتهای تحقیرشده میآید. اما در واقعیت، ملتی که تا عمق فرهنگ و زندگیش در خرافه غرق است و عقلانیت و خردگرایی و حقوق اجتماعی انسان در جامعهاش وجود عملی ندارد، ملتی که رفتار سیاسی و اجتماعیاش با سنتها و باید و نبایدهای آئینی تنظیم میشود، ملتی که جایی در پیشرفت علم و فن و هنر جهانی ندارد و کمال ِ هنرش خوب استفاده کردن از دستآوردهای دیگران است، این ملت هیچ وقت از چنگ قدرتهای جهانی رهایی پیدا نخواهد کرد. در دنیای به هم پیوستهی امروز، میتوان برای مدت کوتاهی به قیمت نابودی ملتی به زندگی غارنشینی برگشت و در مقابل قدرتهای جهانی ایستاد. مگر طالبان این را امتحان نکردند؟ آنچه برای مردم افغانستان ماند (حتی پیش از حملهی آمریکا) جز جامعهای بدوی و عقبافتاده نبود. من فکر میکنم امروز فقط یک ملت آزاد و حاکم بر سرنوشت خودش میتواند واقعا مستقل بماند. ملتی که حق اظهار نظر و تصمیمگیری ندارد، اقتصادش بر روابط مافیایی حاکمانش اداره میشود و جامعهاش در بحران فکری و هویت دست و پا میزند فقط به اتکا ثروت طبیعی که دارد میتواند چند صباحی فریاد پهلوانی سر بدهد تا بعدا در چرخشی دیگر در مقابل همان قدرتها به زانو بنشیند. با هزاران کار نکرده و خرابی ِ بر زمین مانده. نوشته شده توسط پویا در 05:14 PM پویا جان
نوشته شده توسط گوشزد در September 5, 2006 08:23 PM خوب حفتو در مورد ملتی که نمی تونن آزادانه تصمیم بگیرن قبول دارم اما تا حالا فکر کردی اصولا چه گونه ملتی می تونن آزادانه تصمیم گیری کنن؟
نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در September 6, 2006 12:45 AM ماهی جان من با موضوع فرهنگ که نوشتی کاملا موافقم. اما فراموش هم نباید کرد که در شورهزار سبزه به عمل نمیآید. منظورم این است که برای رشد فرهنگی زمینه و بستر مناسب اجتماعی لازم است. سیاستگذاری خلاق و شرکت فعال نهادهای مدنی لازم است و همینطور به نظر من یک آموزش و پرورش پویا و مبتنی بر روشهای علمی. از طرف دیگر حداقلی از رفاه اقتصادی. نه اینکه حالا هم کاری نتوان کرد. اما با این نظر که «اول» باید فرهنگ تغییر کند و «بعد» شرایط دیگر، زیاد موافق نیستم. فرهنگ از بقیهی زندگی انسان در اجتماع جدا نیست و پیوند تنگاتنگ با محیطی دارد که انسان در آن رشد میکند. شرایطی که در آن محیط (یعنی همین جامعهی خودمان) عمل میکند باید اجازهی رشد و خلاقیت را به فرهنگ بدهد وگرنه مثل چند صد سال گذشته از دایرهی فرهنگ سنتی خارج نخواهیم شد.
نوشته شده توسط پویا در September 6, 2006 07:10 AM سلام
نوشته شده توسط omid در September 7, 2006 10:47 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: