« این روزها که گذشت: "خستگی" جهانبگلو از "میهمانی" آقایان، یک میلیون امضا و ... | صفحه اصلی | حضور زنان ایرانی در استادیوم دمشق اما نه در استادیوم آزادی + انجمن‌های زنان در دوران مشروطه »
September 05, 2006
پشتوانه‌ای برای فریاد مدارا و صلح داریم؟ حقیقت یا فلسفه‌بافی؟ ...

سفر خاتمی را به آمریکا می‌توان نشانه‌ی یک زد و بند سیاسی در مورد برنامه‌ی اتمی دید و یا سفری برای نشان دادن اینکه در ایران صداهایی هم هست که لزوما با صدای رسمی هماهنگ نیست. همان کاری که به نوعی اکبر گنجی در پی آن است. در این یادداشت نمی‌خواهم به این تجزیه و تحلیل‌ها بنشینم. دوستان هم حتما متوجه شده‌اند که من کمتر درباره‌ی جزئیات اتفاقات درباره‌ی بحران اتمی کشورمان می‌نویسم.
خبرها را دوستان حتما پیش از این که اینجا بیایند خوانده‌اند یا کامل‌تر خواهند خواند. اما مهم‌تر این است که بحران اتمی مثل همه‌ی موضوعات مهم کشور ما، دور از چشم مردم و در پشت درهای بسته میان "خودی‌ها" با خودشان و میان "خودی‌ها" و کشورهای خارجی حل و فصل می‌شود. نه اینکه این موضوعات مهم و حساس را در کشورهای دیگر بقول معروف در وسط خیابان و در روزنامه‌ها حل کنند. اما آنچه که در کشور ما جایش غایب است نهادهای پرسش‌گر منتخب مردم است که مسئولان و مذاکرات آنها مدام زیر نظر آنها باشند. مجلس شورا که باید قدرت‌مند ترین نهاد تصمیم ‌گیرنده باشد طبق گفته‌ی خود آقایان بیشتر منتخب دست ِ غیب و امام زمان است تا منتخب مردم. مسئولان هم در مقابل هرکس پاسخ‌گو باشند، در مقابل مردم نیستند.
پس طبیعی‌ست که با این پنهان‌کاری ها نمی‌توان جزئیات را دانست. گرچه نتیجه‌ی همین پنهان‌کاری ها و ندانسته‌ها دیر یا زود آشکار می‌شود و گریبان خود ما مردم را می‌گیرد.
بگذریم ...
مطلب اصلی که در فکرم بود موضوع شعارها و کلی‌بافی‌ها و فلسفه‌بافی‌های آقای خاتمی در آمریکا است که بسیار درباره‌ی مدارا و صلح و نقد قدرت می‌گوید. البته یک استاد دانشگاه و متفکر می‌تواند بسیار بگوید و تجزیه و تحلیل کند. اما کسی مثل آقای خاتمی که مدت 8 سال بخشی از قدرت را در دست داشت و از حمایت اکثریت مطلق مردم هم برخوردار بود و با این حال در تمام چرخش‌های مهم سیاسی با بی‌عملی و وقت‌گذرانی کار را به کسانی که مدارا را با گسترش فساد یکی می‌دانند واگذار کرد، باید کمی هم به پشتوانه‌ی حرف‌هایی که می‌زند فکر کند. ملتی که مفهوم مدارا، از پستوی خانه‌ تا عمومی‌ترین و سیاسی‌ترین نهادهایش غایب است باید این احترام به دیگری را از درون کشور خودش شروع کند. کشوری که همیشه توسط گروه کوچکی از "خودی" ها اداره شده و دیگران را به سرنوشت کشور خودشان راهی نبوده،‌ با چه پشتوانه‌ای درباره‌ی گفتگوی میان باورهای مختلف آنهم در سطح جهان می‌گوید؟

این شعارها و کلی‌بافی‌ها در مورد انتقاد از قدرت‌های حاکم در جهان به نظر، شیرین و حکایت درد‌ ِ دل ملت‌های تحقیرشده می‌آید. اما در واقعیت، ملتی که تا عمق فرهنگ و زندگیش در خرافه غرق است و عقلانیت و خردگرایی و حقوق اجتماعی انسان در جامعه‌اش وجود عملی ندارد، ملتی که رفتار سیاسی و اجتماعی‌اش با سنت‌ها و باید و نباید‌های آئینی تنظیم می‌شود، ملتی که جایی در پیشرفت علم و فن و هنر جهانی ندارد و کمال ِ هنرش خوب استفاده کردن از دستآوردهای دیگران است، این ملت هیچ وقت از چنگ قدرت‌های جهانی رهایی پیدا نخواهد کرد. در دنیای به هم پیوسته‌ی امروز،‌ می‌توان برای مدت کوتاهی به قیمت نابودی ملتی به زندگی غارنشینی برگشت و در مقابل قدرت‌های جهانی ایستاد. مگر طالبان این را امتحان نکردند؟ آنچه برای مردم افغانستان ماند (حتی پیش از حمله‌ی آمریکا) جز جامعه‌ای بدوی و عقب‌افتاده نبود.
اما ما در کشورمان این شانس را داریم که به پشتوانه‌ی فروش مواد خام کشورمان و بخصوص نفت بیشتر از همه وانمود کنیم که در مقابل قدرت ایستاده‌ایم. هر جا که به بن‌بست رسیدیم همیشه چیزی برای فروش داریم تا خسارت را جبران کنیم. اما با وجود همه‌ی شعارها و "نقد قدرت"، در چنگال قدرت می‌مانیم.

من فکر می‌کنم امروز فقط یک ملت آزاد و حاکم بر سرنوشت خودش می‌تواند واقعا مستقل بماند. ملتی که حق اظهار نظر و تصمیم‌گیری ندارد،‌ اقتصادش بر روابط مافیایی حاکمانش اداره می‌شود و جامعه‌اش در بحران فکری و هویت دست و پا می‌زند فقط به اتکا ثروت طبیعی که دارد می‌تواند چند صباحی فریاد پهلوانی سر بدهد تا بعدا در چرخشی دیگر در مقابل همان قدرت‌ها به زانو بنشیند. با هزاران کار نکرده و خرابی ِ بر زمین مانده.
---------
نمی‌دانم دوستان سایت پرند را دیده‌اید یا نه؟ مجموعه‌ای از تاریخ‌گونه و نوستالژی. نویسنده‌ی پرند که در سوئد می‌نویسد خواندنی و شنیدنی بسیار دارد. بخصوص که آرشیو غنی از صدا و شعر و ترانه‌های نشنیده یا کم‌شنیده دارد که با گشاده‌دستی در اختیار ما می‌گذارد.
در چند پست آخرش از دلکش می‌نویسد تا فرهاد و صمد بهرنگی و اخوان ثالث و البته با صدا،‌ صداهای آشنا ...

نوشته شده توسط پویا در 05:14 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

پویا جان
خاتمی خودش را نقطه مرکزی اعتدال می داند و از همه می خواهد که از مرکز دور نشوند.
متاسفانه بیشتر کسانی که به روشنفکران دینی معروفند در وراجی ورزیده اند ولی در عمل می لنگند.هزاران مقاله حاضرند در دفاع از آزادی زن بنویسند ولی اجازه نمی دهند که زنشان جلوی برادرشان کم حجاب باشد!
انگار نه انگار که "دموکراسی در عمل" است که دموکراسی است وگرنه در حرف که خاتمی از بوش و بلر و شیراک که سهل است از پوپر و جان لاک و کانت هم دموکرات تر است.

نوشته شده توسط گوشزد در September 5, 2006 08:23 PM

خوب حفتو در مورد ملتی که نمی تونن آزادانه تصمیم بگیرن قبول دارم اما تا حالا فکر کردی اصولا چه گونه ملتی می تونن آزادانه تصمیم گیری کنن؟
فرهنگ و فرهنگ و فرهنگ
ملتی که فرهنگ نداره هیچی نداره
هیچ وقت نمیشه با یک ملت با فرهنگ دیکتاتور مابانه بر خورد کرد

نوشته شده توسط ماهی سیاه کوچولو در September 6, 2006 12:45 AM

ماهی جان من با موضوع فرهنگ که نوشتی کاملا موافقم. اما فراموش هم نباید کرد که در شوره‌زار سبزه به عمل نمی‌آید. منظورم این است که برای رشد فرهنگی زمینه و بستر مناسب اجتماعی لازم است. سیاست‌گذاری خلاق و شرکت فعال نهادهای مدنی لازم است و همینطور به نظر من یک آموزش و پرورش پویا و مبتنی بر روش‌های علمی. از طرف دیگر حداقلی از رفاه اقتصادی. نه اینکه حالا هم کاری نتوان کرد. اما با این نظر که «اول» باید فرهنگ تغییر کند و «بعد» شرایط دیگر، زیاد موافق نیستم. فرهنگ از بقیه‌ی زندگی انسان در اجتماع جدا نیست و پیوند تنگاتنگ با محیطی دارد که انسان در آن رشد می‌کند. شرایطی که در آن محیط (یعنی همین جامعه‌ی خودمان)‌ عمل می‌کند باید اجازه‌ی رشد و خلاقیت را به فرهنگ بدهد وگرنه مثل چند صد سال گذشته از دایره‌ی فرهنگ سنتی خارج نخواهیم شد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در September 6, 2006 07:10 AM

سلام
اول كه خاتمي اومد آمريكا كمي مقامات آمريكايي رو تحت تاثير قرار داد ولي بعدش كم كم نمايندگان مجلس سنا و..متوجه شدن كه حرف هاي خاتمي مثل 8 سال گذشته دكور جمهوري اسلاميه و واقعيت نيست!
پويا جان من با اجازه بهت لينك دادم

نوشته شده توسط omid در September 7, 2006 10:47 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم
بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده
تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family
چارچوب هایی اینقدر متفاوت
«فتنه» ؟
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661