![]() |
|
|
« حقارت یا آگاهی؟ استیصال یا چون و چرا؟ |
صفحه اصلی
| این روزها که گذشت: "خستگی" جهانبگلو از "میهمانی" آقایان، یک میلیون امضا و ... »
August 29, 2006
نه مرثیهخوانی، نه فراموشی: به یاد اخوان با صدای خودش آسمانش را گرفته تنگ در آغوش نمیدانم شما هم متوجه شدهاید که سالروز و گرامیداشت بزرگان ادب و فرهنگ ما که از میانمان میروند، هر سال که میگذرد کمرنگتر میشود؟ لینکها و یادها بیشتر به حاشیهی صفحهها میروند و بعد هم حتی یادی از آنها نمیماند. پس مرادم از یاد و بزرگداشت، فاتحهای دوباره خواندن نیست. نه، زنده نگاه داشتن یاد کسانیست که کاری شایسته کردهاند و مرور کار آنهاست. توشهمان را رفتهرفته از دست میدهیم و کورسویی هم از شکفتن و بر پلهای بالاتر پا گذاشتن نیست. این را من نمیگویم، آنها که جانی در این راهها فرسوده کردهاند میگویند. شاعر میگوید، داستاننویس میگوید، موسیقیدان میگوید ... میگوید: "برای این مینویسم که بدانم کیستم، در کجا، کجای عصر و زمانهی خود هستم. بدانم، دانستنی به راستی دانستن، که آیا هنوز هستم، هنوز زندهام؟ چون به اعتقاد من «هستن» تنها در همین کسوت خلق خود بودن، وا ز هوا و آب و نان سهمی بر گرفتن، نیست. در این امر انسان، هر انسانی با انسان و حتی حیوان دیگر مشترک و شاید کمابیش همانند است. نه، این «هستن» نه؛ بلکه آن «هستن» در اوج، آن لحظات نادر و کمیاب که «هستی» با «مستی» توامان است و پیوند و انصالی شگفت، در حد آمیختگی و بلکه «یگانگی» پیدا کرده است. در چنین لحظات است که به اعتقاد من هستی و بودن براستی تحقق مییابد و انسان میتواند با شوق و شعف بگوید: های زمانه! من هستم، من هم هستم! ..." امید را میگویم، اخوان را: زندیق ِ رند ِ مزدشتی. امسال چهاردهمین سال درگذشت او است. چهارم شهریور. برای همین از لینکهای به حاشیه رفته و یادآوریهای کمرنگ گفتم. بیشتر دربارهی او و شعر و زندگی او در این جا و این جا بخوانید. در لینک اولی متن تعداد زیادی از اشعار اخوان را پیدا میکنید. من اما به سهم خودم شعر «چاووشی» اخوان را با صدای او در اینجا میگذارم که دمی با خودش خلوت کنیم. در سایت فلش پویا در قسمت «لحظات تنهایی» شعرهای بیشتری با صدای خودش هست. فرصت کردید سری هم به آنجا بزنید. نوشته شده توسط پویا در 06:13 PM شناختن، استفاده و ارج نهادن، بدون توجه به مناسبت تولد و مرگ ، راه بهتري است.
نوشته شده توسط سامان در August 29, 2006 08:06 PM سامان گرامی، با آنچه که میگویی موافقم اما فکر میکنم شاید این برای جامعهای است که هم مطالعه و شناختن در آن نهادینه است و هم حافظهی تاریخی قوی دارد. در جامعهی ما متاسفانه وقتی که کسی رفت، رفت. مگر برای حلقهی خاصان. به همین خاطر فکر میکنم که بزرگداشتها را نباید کمرنگ برگزار کرد و با مرور آثار و بحث آنها کاری کرد تا جامعه (نه فقط عدهی بخصوصی) گذشتهی فرهنگی خودش را فراموش نکند.
نوشته شده توسط پویا در August 29, 2006 08:51 PM به این مطلب شما در بلاگ نیوز لینک داده شد.
نوشته شده توسط Blog News در August 30, 2006 07:21 AM پویا جان باز هم خوش گفتی عزیز!
نوشته شده توسط مونا در August 30, 2006 07:32 AM پویا جان عجب شعری قویی!! جقدر هم به حال و روز الان مان میخورد. این شعر را آنزمان که دبیرستان میرفتم خوانده بودم و یادم میآید که آنزمان خیلی مأیوس و دپرس شدم ولی مدتی نگذشت که انقلاب شد و طوفان آن همه چیز را دربر گرفت و امروز که دوباره آنرا میشنوم باز هم مأیوسم میکند.
نوشته شده توسط موناهیتا در August 30, 2006 07:44 AM Salaam Pouya aziz, Merci az yaad-aavari-y-e yaadvare. dastat dard nakonad
نوشته شده توسط Yasseman در August 31, 2006 07:59 PM سلام دوست عزیز
نوشته شده توسط امید حلالی در September 1, 2006 09:44 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: