![]() |
|
|
« کپی کردن مطلب دیگران، نقل اندیشه نیست. و نگاهی به یک نامه |
صفحه اصلی
| Z هنوز یک نوستالژی نیست »
August 13, 2006
آیا همهی ما در برابر قانون مساوی هستیم؟ نگاهی به امروز از گذشته حدود یک سال پس از تصویب قانون اساسی مشروطه یعنی سال 1907 میلادی ، وقتی که موضوع متمم قانون اساسی در مجلس شورای ملی مطرح شد، از موادی که کمیتهی مجلس پیشنهاد داده بود، ببشترین بحث و اختلاف مربوط به اصل هشتم بود. اصل هشتم میگفت: "اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی خواهند بود". انتخاب "اهالی مملکت ایران" به جای "ملت ایران" تصادفی نبود. در دوران مشروطه و پیشتر از آن مفهوم "ملت" به معنایی که امروزه در نظر ما هست فهمیده نمیشد. ملت عبارت بود از پیروان ادیان الهی: ملت اسلام، ملت یهود و .... برای همین بود که علما را روسای ملت میدانستند. بعنوان مثال میرزای آشتیانی در جریان جنبش تنباکو در نامهای به ناصرالدین شاه مینویسد: "دعاگو سابقاً عازم بود که عریضهای به حضور مبارک عرض نماید... حاکی از تشکر مراحم ملوکانه نسبت به عموم رعایا و دعاگویان، خاصه بر سلسله جلیله علما که روسای دین و ملت و حَمَله شریعتاند". و در مقابل، دولت قرار داشت که شاه رئیس دولت محسوب میشد. این، یکی از مهمترین موارد اختلاف بود. استدلالهایی که از روی کجفهمی و تقلیل ِ مفاهیم - یا از روی باور و یا از روی ضرورت- در برابر ایرادهای مشروعهطلبان آورده میشد این بود که بقول مستشارالدوله، دارای حقوق برابر بودن: "یعنی اجرا شدن احکامی که در قانون نوشته شده در حق اعلی و ادنی، وضیع و شریف، قوی و ضعیف. به طریق مساوات باشد و به هیچ وجه امتیاز نداشته باشد". در حالی که معلوم بود منظور کمیتهی مجلس که خود مستشارالدوله هم جزو آن بود، فقط «اجرای قانون» نبود بلکه «گذراندن قوانینی» بود که بر طبق آنها همهی مردم کشور صرفنظر از دین یا جنسیت یا هر موقعیت اجتماعی دیگر، دارای حقوق برابر با هم باشند. شاید بتوان در مورد منظور اعضای کمیته دربارهی برابری جنسیتی، با تردید نگاه کرد. گرچه در همان زمان هم بسیاری از روشنفکران مشروطه به ضرورت ایجاد مدارس جدید برای دختران و ورود آنان به اجتماع پی برده بودند. اما در موارد دیگر، منظور، همان عرفی کردن نظام قوانین کشور بود. روشنفکرانی مانند آخوندزاده بودند که در برابر این کجفهمیها و تقلیل دادن مفاهیم و تلاش برای توضیح مشروطه در چارچوب شرع، واکنش نشان میدادند. آخوندزاده در نامهای به مستشارالدوله مینویسد: "اما شما برای اجرای عدالت به احکام شریعت متمسک میشوید. به خیال شما چنان میرسد که گویا به امداد احکام شریعت کونستتیسیون (قانون اساسی) فرانسه را در مشرق زمین مْجری میتوان داشت. حاشا و کلا، بلکه محال و ممتنع است". و در مورد همین موضوع حقوق برابر همهی "اهالی مملکت" مینویسد: "اصل اول از اصول کنستتسیون برابری در برابر قانون و اجرای آن است: مساوات در حقوق و محاکمات. پس حقوق زنان چه میشود؟ آیا مساوات در حقوق، مختص طایفهی ذکور (مردان) است؟ مسئلهی اجبار در حجاب چه میشود؟ در امر محاکمات، تکلیف حقوق ذمی و مردمان خارج از دین اسلام چگونه خواهد بود؟" بدین ترتیب، بخشهایی از جامعه، آنها که به قانون اساسی موجود پایبند نیستند - و میخواهند با فعالیت سیاسی مسالمتآمیز و مدنی تغییرات مورد نظرشان را تبلیغ کنند- و غیر مسلمانان، "نمیتوانند" عضو هيات موسس این جبهه باشند. جبهه دموکراسی و حقوق بشر که ظاهرا برای این تشکیل شده که بیشترین افراد جامعه را در بر بگیرد هنوز در همان اول کار با "نمیتوانند" ها نشان میدهد که به برابرحقوقی "اهالی مملکت" باور عملی ندارد. هیات موسس که پایهی مرامنامه و سیاستهای این جبهه را ریخته است، در تعریف خودش از دموکراسی و حقوق بشر، افراد را بر اساس باورهای دینی دستهبندی میکند. به نظر من در اینجا هم، ما هم مفهوم دموکراسی و هم حقوق بشر را تقلیل دادهایم و در چارچوب سنتی خودمان تعریف میکنیم. روشن است که مفاهیم دموکراسی و حقوق بشر بر زمینهی درکی تعریف شدهاند که طبق آن، «همهی افراد بشر» و از جمله «همهی افراد یک کشور»، حقوقی برابر دارند و باورهای دینی و یا "پایبندی" آنها مانعی برای شرکت آنها در زندگی اجتماعی و سیاسی در بالاترین ردهها نخواهند بود. نوشته شده توسط پویا در 01:02 AM سلام پویا جان. مسئله تاب نیاوردن مخالف است. به دلیل همین قبیل صحبتهاست که حاضر نیستم و نبودم کوچکترین اعتمادی به اصلاحطلبان داشته بآشم چون حتی این شهامت را ندارند که آنچه هستند به وضوح بنمایند - یعنی باید از لابلای حرفهاشان بفهمی که آن یکی روی دیگر همان سکه تقلبی هستند. مثل همیشه با موشکافی محض به مسئله پرداختهای.
نوشته شده توسط هاله در August 13, 2006 03:10 AM در موزائیک لینک دادم.
نوشته شده توسط هاله در August 13, 2006 03:11 AM هاله جان، ممنونم.
نوشته شده توسط پویا در August 13, 2006 07:34 AM پویا جان به نکته ظریفی اشاره کرده ای. به نظرم نکته قابل بحثی است که می شود به چالش گذاشتش. نوشته ات مرا یاد نوشته ای از خشایار دیهیمی انداخت که پیش از انتخابات در شرق چاپش کرده بود که : "شما در دایره اصلاحاتتان حتا ما دگراندیشان داخل کشور را که فقط از نظر فکری با شما همسو نبودیم، راه ندادید." من به حذف آدمها و گروه ها باور ندارم و به نظرم به جای روشهای حذفی باید با آنها وارد چالش شد.آنچه آقای معین گفته نوع دیگری از انحصار طلبی است و این با ذات اصلاحات - که بخش اصلی آن ناظر بر قدرت بوده- نمی خواند.
نوشته شده توسط آسیه در August 13, 2006 09:13 AM پویا جان چندی پیش در یک پست نوشتم : «از نظر من یک ایرانی نمیتواند هم لائیک باشد و هم مسلمان مذهبی ( به عنوان کسی که مذهب را بر همه امور واجب میداند) ، چرا که از نظر من اسلام بر خلاف ادیان دیگر، دین و آئینی است سیاسی، و محمد تنها پیغمبری بوده که در ضمن ادعای پیامبری سیاستمدار هم بوده و حکومت کرده و حتی در امر حکومت جانشینانی هم داشته است ( موردی که در ادیان دیگر با آن روبرو نیستیم). برای همین هم در سرتاسر قرآن و احادیث و دیگر دستورهای دینی آشکار و به وضوح رهنمودها و اوامری در اجرای امور دنیوی درج شده است و این آن چیزی است که خیلیها به آن توجه ندارند. اسلام مسیحیت نیست که به مانند کانت میتوانی در عین اینکه به آن معتقد هستی برای امور دنیوی خردگرا هم باشی.» و رفته رفته دارم به این اعتقاد میکنم ولی متأسفانه کسی از دوستان با ابن گفته برخورد انتقادی نداشت. میخواستم نظر تو را بدانم .
نوشته شده توسط مونا در August 13, 2006 09:14 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: