« نگاهی به سخنرانی‌های ‌گنجی: منطق سیاست جدید با موعظه و نصیحت خوانایی ندارد | صفحه اصلی | یک نگاه تاریخی: محکمه‌ی شرع ملا قربانعلی در زنجان »
July 28, 2006
نگاهی کوتاه: اولین رمان‌های فارسی را مخفیانه می‌خواندند

یکی از موضوعات مدرنیته و تجدد، زبان است. با ورود اندیشه‌های نوگرایی بخصوص در دوره‌ی ناصرالدین شاه، زبان پیچیده و پرتکلّف گذشته نمی‌توانست اندیشه‌های تازه را - چه در شکل سفرنامه‌نویسی یا ترجمه - منتقل کند. حتی امیرکبیر دارالترجمه‌ای برای برگرداندن کتاب‌های خارجی به فارسی دایر کرده بود. بیشتر این کتاب‌ها، کتاب‌های تاریخی، علوم نظامی، علوم طبیعی و کشاورزی بودند. اما مدت زیادی نگذشت که ترجمه‌ی کتاب‌های رمان هم شروع شد. رمان‌های خارجی، هم از نظر زبان و هم از نظر محتوا و اندیشه‌ی حاکم بر این شکل جدید ادبیات، بر روی ادبیات نوگرای ما تاثیر فراوان گذاشت.

جمال میرصادقی درباره‌ی رمان می‌نویسد:
"در حقیقت وقتی آدمی شناسنامه و هویت فردی خود را پیدا کرد، رمان نیز تولد یافت. ... [در دوره‌ی نوزایی یا رنسانس] انسان متوجه شخصیت و هویت درونی و فردی خود شد و احساسات فردی و خصوصی از احساسات جمعی جدا شد. ادبیات پوشش اشرافی و اختصاصی خود را دور انداخت ... طبقه‌ی متوسط و عامی برای اولین بار مورد توجه قرار گرفتند و شخصیت آنها به ادبیات راه یافت. به تدریج فرد به نیروی خلاقه و زندگی درونی و عاطفی و ویژه‌گی‌های شخصیت خود آگاهی یافت... نویسندگان قالب‌های سنتی قصه‌ها و افسانه‌ها را به کنار افکندند و محتوای کلی و عمومی آن‌ها را به دور انداختند، زیرا که قالب‌های کهنه‌ی سنتی، ظرفیت و بُرد کندوکاوهای درونی و عاطفی و احساسات خصوصی را نداشت".

با چنین دریافتی از رمان و شکل و محتوای آن، زبان پیچیده‌ی گذشته هم ناکارآمد شده بود. از اولین رمان‌هایی که به فارسی ترجمه شد «سه تفنگدار» (1316 ه.ق) و «کنت‌ مونت کریستو» (1309 ه.ق) از آثار الکساندر دوما بود. اما شاید باور کردن این سخت باشد که ورود چنین کتاب‌هایی در جامعه‌ی سنتی ما آنقدر سخت بوده که محرمانه دست به دست می‌گشته است. شیخ ابراهیم زنجانی از روحانیون روشن‌اندیش دوران مشروطه و نماینده‌ی دوره‌ی اول مجلس شواری ملی از زنجان، در خاطراتش که هنوز پس از بیشتر از 70 سال در ایران جزو کتاب‌های ممنوعه است می‌نویسد:
"... بعد میرزا هاشم خان یک روز مرا ملاقات کرد و گفت: آخر شماها چرا باید تنها آخوند باشید، مگر دیانت از آگاهی وبصیرت مانع است؟ خوب است لامحاله رمان بخوانید. پرسیدم رمان چیست؟ گفت کتاب حکایت را می‌گویند که در فرنگستان رسم است، خیلی می‌نویسند و می‌خوانند. مانند حکایات قدیم ما از نوش‌آفرین و شیرویه و الف‌لیله و لیله (هزار و یک‌شب). گفتم من که زبان فرنگی نمی‌دانم. گفت: چند کتاب ترجمه شده،‌ آشکار هم هست من می‌دهم بخوانید. پس کتاب سه تفنگدار را جلد اول و دویم و سوم را محرمانه خواندم و وضع غریبی در ادای مطلب و طرز نوشتن دیدم. بعد کتاب کنت منت کریستو را دادند خواندم و رمان‌های کوچک دیگر". و درجای دیگر ادامه می‌دهد: "بعضی رمان‌ها بسیار به بیداری من و جلب به علوم و ترقی تاثیر کرد".
مترجم این رمان‌ها محمد طاهر میرزا اسکندری بود.

ترجمه‌ی این نوشته‌های جدید غربی، در واقع تجربه و کار روی شکل جدید زبان فارسی هم بود که بتوان از قابلیت‌های آن برای جا‌انداختن زبان تازه استفاده کرد. به قول زین‌ العابدین مراغه‌ای در سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم‌بیک:
"اگرچه ساده‌نویسی در سبک ایرانیان تازگی دارد،‌ولی مقتضای زمان ما ساده‌نویسی است. باید ادبای ایران که در قلم و اظهار افکار با هنر هستند،‌ بعد از این، حبّ ِ وطن را نظما و نثرا به کلمات واضحه و عبارات ساده به خاص و عام تقدیم نمایند".

یکی از این تجربه‌های موفق، ترجمه‌ی رمان «حاجی ‌بابا» نوشته‌ی جیمز موریه انگلیسی بود که با کوشش میرزا حبیب اصفهانی انجام گرفت. با اینکه این،‌ ترجمه از انگلیسی است اما بسیار خوب پرورده شده است. یک نمونه را از جایی می‌اورم که حاجی بابا در مشهد درمانده شده است:
"گدایی در مشهد، رواجی داشت و چون سقایی نیز شعبه‌ای از آن بود، راه و چاه آن را نیک آموخته بودم و می‌دانستم که اگر به آن طریق سالک شوم، عنقریب داماد عباس ِ دوس می‌شوم. اما از دریوزه عارم آمد. خواستم میمونی یا خرسی بخرم و لوطی شوم، دیدم تعلیم خرس و میمون خیلی زحمت و لوطی‌گری خیلی هنر و بی‌حیایی لازم دارد. خواستم روضه‌خوان و تعزیه‌گردان شوم، دیدم در این کار بی‌حیایی بیشتر لازم است. خواستم واعظ شوم، دیدم که احادیث و اخبار باید جعل کنم و عربی نمی‌دانستم. خواستم فالگیر شوم، دیدم فالگیر و رمّال در مشهد از سگ بیشتر است و همان می‌خورند که مرغ خانگی می‌خورد. خواستم باز دلاک شوم، دیدم که پابند می‌شوم و مشهد، جای ماندن نیست".

نوشته شده توسط پویا در 08:41 PM

نظرات (10)


نظرهای نوشته شده:

خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی که همین یکی‌دو سال پیش چاپ شد. کتاب ممنوع نیست. منظورتان اجازه ندادن به چاپ کامل آن است؟

نوشته شده توسط محمود در July 28, 2006 10:20 PM

خواستم درباره این «موضوع رمان در ایران» کامنتی بنویسم، این را دیدم: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/07/060728_la-iran-election-law.shtml

آن دو شرط تأیید ۵۰ نماینده مجلس (از ۲۰ استان) و ۲۰ نماینده مجلس خبرگان (از ۱۰ استان) دیگر جایی حتی برای جناح‌های دیگر رژیم هم نمی‌گذارد.

نوشته شده توسط محمود در July 28, 2006 10:44 PM

محمود جان، کتاب در سال 79 و 80 دو بار چاپ شد ولی به سرعت جمع شد و تا جایی که اطلاع دارم در بازار کتاب پیدا نمی‌شود و اجازه‌ی چاپ و پخش ندارد. اگر خوانده باشی، چرای آن معلوم است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 29, 2006 12:43 AM

عجیب است. کتاب را پارسال یکی از دوستان از تهران خریده بود. آن را تورق کرده‌ام.

نوشته شده توسط محمود در July 29, 2006 01:02 AM

شاید چاپ زیراکسی است و کپی شده. به هر حال 253 صفحه است. برای این می‌نویسم که در کامنت اولی نوشته بودی "چاپ کامل". یک لینک آن را در اینجا دیدم:
http://shopping.ketab.com/addprod.asp?id=5595&cat=1&pgs=1&pic=A
فکر می‌کنم همین، چاپ کامل آن باشد.
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 29, 2006 01:18 AM

salam man saiid hastam.
afarin be too che veblag
ghasangi
bay

نوشته شده توسط saiid در July 29, 2006 01:41 PM

بسیارجالب بود.نکته ای خواستم یادآوری کنم.سال سوم راهنمایی بودم(گمانم دوره جنگ و سالهای 1367)و علاقه خاصی به ادبیا ت داشتم. مجموعه کوچک جیبی سه تفنگدار دستم رسیدکه ترجمه ای از دوره قاجار بود و همین نکته به شدت برزیبایی این رمان برایم افزوده بود.یادم می آید روی جلد این مجموعه یک نقاشی از نیم تنه خانمی بود که در همه مجلدها قسمت بالای سینه اش را که اندکی عریان بود با وسیله ای نوک تیز پاره کرده بودند و من که نوجوانی بیش نبودم همیشه دلم می خواست بدانم ماجرای این خانم زیبا و دلفریب چیست.شروع به خواندن همه مجلدها کرده بودم و تا جلد اول را تمام کنم همه جا با خوم می بردمش.ازجمله در کلاس درس و دزدکی می خواندم.روزی معلم ادبیات(نکته جالب قضیه!!!)درحال خواندن کتاب درکلاس مچم را گرفت و کتاب را توقیف کرد.نمی دانم چند روز مثل احمق ها به دفتر مدرسه می رفتم و با کم رویی سراغ کتاب را می گرفتم و آخرش هم ناظم و معلم ادبیات آنقدر سرکارم گذاشتند که با کمال حسرت از قیدش گذشتم و شاید هم از ترس اینکه کار دستم بدهند.راستش ناراحتیم از این بود که مجموعه چندجلدیم ناقص شده بود و باید داستان را از وسط شروع می کردم.گمانم چند جلد آخر این مجمعه 20 سال بعد نام داشت و تنها قسمتی بود می شد از سر خواندش.سال ها گذشت و من شاید 10 یا 12 سال بعد دوباره آن جلد اول را در یک دست فروشی در تهران پیدا کردم و از خوشحالی داشتم پر در می آوردم.ترجمه کتاب مفتونم کرده بود و خودم را در فرانسه دوره لویی ها حس می کردم و ماجراجویی های دارتانیان و دوستانش را با شعف دنبال می کردم.فکر نمی کنم هیچ فیلمی از این رمان می توانست چنینلذتی به من ببخشد چون آن ترجمه تکرارشدنی نبود.الان با خودم می گویم به چه حقی معلم من و ناظم مدرسه مرا از یک لذت ساده نوجوانی محروم کردند.واقعا چه کسی این حق را به آنها داده بود؟؟؟

نوشته شده توسط رهام در July 30, 2006 03:20 PM

درباره خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی،
دوست من همین کتاب را خریده بود (همان که ISBN 964-6144-54-3 دارد). اینکه گفتم شاید نسخه کامل نباشد از این رو بود که رخدادهای پس از مشروطه (مانند محاکمه شیخ فضل الله) را در بر نمی‌گیرد. پیشگفتار کتاب بسیار ناقص است و مشخص نیست که آیا غلامحسین میرزا‌صالح تنها بخشی از خاطرات را چاپ کرده است یا اینکه تمامش همین بوده است.

نوشته شده توسط محمود در July 30, 2006 07:16 PM

محمود عزیز ناشر نوشته است که سرگذشت زندگانی من (نامی که خود شیخ ابراهیم به خاطراتش داده)، "از کودکی تا دوران برقراری نظام قانونی در ایران" است.
به هر حال فکر می‌کنم کتاب نایاب است و امکان تجدید چاپ ندارد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 30, 2006 09:19 PM

وضعیت چندان فرقی هم نکرده.الان هم که کتاب پرفروش راز داوینچی را ممنوع کرده اند.

نوشته شده توسط در August 4, 2006 11:55 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661