« یادی از سال‌های گذشته با اثری از مجید درخشانی | صفحه اصلی | نگاهی به سخنرانی‌های ‌گنجی: منطق سیاست جدید با موعظه و نصیحت خوانایی ندارد »
July 23, 2006
صیغه در مدرسه‌ی نمدمالان کرمان

پی‌نوشت فوری. جمع‌آوری امضا برای جلوگیری از حکم سنگسار یک زن ایرانی:
به نقل از وارش - اشرف کلهری در آستانه اعدام شرعی (سنگسار) است. اشرف کلهر طبق محکومیت قانونی اش باید ده سال دیگر در زندان بماند. او زنی ۳۷ ساله است، چهار فرزند دارد و چهار سال است که آنها را ندیده است. ادامه ...
متن مصاحبه‌ی وکیل اشرف کلهری
آدرس امضای طومار در اینترنت
----------
در جامعه‌ای که تار و پود آن با بحران آمیخته شده، آسیب‌های اجتماعی و تباهی زندگی مردمان آن نه فقط یک پدیده که بیشتر به روش زندگی آنان تبدیل می‌شود. این بحران می‌تواند مثلا جنگ باشد یا دوره‌ای از سیاست خودکامه‌گی و اقتصادی مریض و در بند قدرت حاکم. جاافتادن آسیب‌ها و تباهی‌های اجتماعی، بتدریج در زندگی مادی و روحی انسان‌ها جا خوش می‌کند و شیوه‌ی رفتار زندگی شخصی و اجتماعی آنان را تغییر می‌دهد.
طبیعی‌ست در جامعه‌ای که زنان در موقعیت اجتماعی ضعیف‌تری قرار دارند بیشتر و بی‌رحمانه‌تر در معرض چنین آسیب‌هایی هستند. این موقعیت ضعیف‌تر را، هم قوانین و نهادهای اجتماعی تبعیض‌آمیز و هم فرهنگ سنتی خود جامعه فراهم می‌آورد.
مشکل چند برابر می‌شود اگر یک آسیب اجتماعی را با تعاریف سنتی گذشته بخواهیم توجیه کنیم. مثلا درباره‌ی ازدواج موقت یا صیغه، یک نمونه‌ی این توجیهات که از یک اندیشه‌ی سنتی سرچشمه می‌گیرد "رفتن مردان و کشته‌شدن به جنگ است و این که آیا بهتر نیست زن به جای گدایی یا خودفروشی به ازدواج (دائم یا موقت) با مردی متاهل رضایت بدهد؟" چنین دیدگاه سنتی، درباره‌ی قوانینی که طبق آن‌ها، زنان از حقوق و موقعیت برابر برای کار و کسب درآمد یا امکانات رفاهی دولتی برای یک زندگی مستقل برخوردار هستند، خاموشند و حل مشکلات جامعه‌ی امروزی را در گرته برداری از متون دینی می‌بینند.
حرکت از نقطه‌ای که طبق آن، این راه‌حل‌ها بهترین راه‌حل‌های ممکن هستند و از سرشتی الهی سرچشمه گرفته‌اند، موجب می‌شود تا علت‌های واقعی و پیامدهای چنین آسیب‌های اجتماعی مثلا همین ازدواج موقت یا صیغه را ببینند ولی باز در همان توجیه و راه‌حل سنتی بمانند و چنین آسیب‌هایی بیشتر و بیشتر نهادینه و تثبیت شوند.
وقتی از علت‌های واقعی می‌گویم،‌ بعنوان نمونه از انگیزه‌ی زنان در دوران بحران‌ها و فلاکت اقتصادی می‌گویم، آنچنان که در دوره‌ی قاجار وجود داشت و با شباهت‌هایی در همین دوران خود ما وجود دارد. در پایین نمونه‌ای را از این انگیزه‌ها خواهم آورد که به کلی با منطق توجیه‌گران چندهمسری و ازدواج موقت بیگانه است.
درباره‌ی پیامدهای پافشردن بر چنین دید سنتی نسبت به مشکلات اجتماعی امروز، چه مثالی بهتر از افزایش زیاد کودکان بی‌هویتی که محصول چنین ازدواج‌هایی هستند و می‌روند که نسلی از انسان‌های بی‌هویت را در جامعه تشکیل دهند.

نمونه‌ای از یک دوران با بحرانی عمیق در سیاست، اقتصاد و اندیشه و آسیب‌های اجتماعی در کشور ما سال‌های پیش از انقلاب مشروطه است. جای سوال دارد که چگونه با همه‌ی تغییراتی که در سیاست و اقتصاد انجام شد، چنین آسیب‌های اجتماعی با جان‌سختی به زندگی خودشان ادامه می‌دهند؟ به نظر می‌رسد که نه صرف تحول سیاسی یا اقتصادی،‌بلکه در کنار آن، نگاه ما به جامعه و جستجوی راه‌‌حل‌هایی بر پایه‌ی خرد اجتماعی لازم است تا بتوان آسیب‌های اجتماعی را کم‌رنگ‌تر کرد. تنها با تغییر سیاسی و اقتصادی، آن هم اگر فقط تحولی در ابزارها و نه تحولی بنیادی در منطق و اندیشه‌ی سیاسی و اقتصادی باشد، کار در آنجا هم لنگ خواهد زد.

حاج‌سیاح از روشن‌فکران دوران پیش و پس از مشروطه پس از یک سفر طولانی 18 ساله به اروپا، آمریکا و ژاپن به ایران برگشت، وقتی هنوز ناصرالدین شاه بر سر کار بود. حاج‌سیاح که با دیدن تفاوت‌های تمدن خردگرای مدرن در غرب، حساسیت‌هایش در برابر نابسامانی‌های جامعه‌ی سنتی ایران چند برابر شده بود پس از بازگشت به وطنش، با بی‌پروایی دغدغه‌هایش را با اطرافیانش در میان می‌گذاشت هرچند که در همان اوایل بازگشت از شاهزاده‌ی حاکم شیراز شنید که "به تو نصیحت می‌کنم در ایران حرف تمدن بر زبان نیاور که برای تو خطر جانی دارد." طبق نوشته‌ی دکتر جواد طباطبایی، حاج‌سیاح از معدود روشن‌فکرانی است که در شرح خاطرات این بازگشت به وطن، اشاره‌هایی به موضوع آسیب‌های اجتماعی داشته است. من در سفرنامه‌ی ابراهیم بیک نوشته‌ی زین‌العابدین مراغه‌ای هم نمونه‌هایی را دیده‌ام. چون نمونه‌ی ازدواج موقت یا صیغه را در بالا آوردم به همین نمونه در خاطرات حاج سیاح اشاره می‌کنم. این فقط برای یک نمونه است که یک بار دیگر اندیشه کنیم چه چیز موجب مانده‌گاری انحطاط سخت‌جان در جغرافیای ایرانی ما شده است.
چون متن کامل خاطرات را در دست ندارم، این نمونه را از کتاب «مکتب تبریز» آخرین اثر منتشرشده‌ی دکتر طباطبایی با کلمات خودم نقل می‌کنم:

موضوع درباره‌ی وضع اجتماعی کرمان است که حاج سیاح از زندگی مردم می‌نویسد. زمانی که درمانده‌گی مردم تا به آن حد رسیده بود که کودکان خردسال خود را به فرش‌بافی و شال‌بافی می‌فرستادند. با وجود اجرت ناچیزی که این کودکان می‌گرفتند در صورت خطایی هر چند کوچک "با سوزن به دست ایشان زده، سوراخ می‌کنند یا گوش‌شان را چنان فشار می‌دهند که نزدیک دریدن می‌گردد". چنین وضع اسفناک اقتصادی را زنان کرمانی هم باید تحمل می‌کردند چنان‌که "از صد خانه یکی قدرت نداشت شب چراغ روشن کند" و مردم به جای نان با شلغم و چغندر شکم‌شان را سیر می‌کردند. حاج سیاح ادامه می‌دهد: "انسان به میدان می‌رود، می‌بیند هر یک پاره‌نمدی پوشیده که به تنش فرو رفته، پشته‌ای از هیزم در پشت از صحرا آورده، به جزئی وجه می‌فروشند و برای این پشته، که از ده شاهی بالاتر نمی‌فروشند، دو روز کار کرده،‌ با وجه آن باید امرار معاش کنند و مالیات دیوان را بدهند".
در چنین وضع دشواری که تازه "مالیات دیوان" هم باید پرداخت می‌شد و معلوم نبود در مقابل آن مالیات‌دهنده‌گان چه حقوقی داشتند، وضع زنان در مقایسه با دیگران از این هم وحشتناک‌تر بود. حاج سیاح می‌نویسد: "لابُدَم (مجبورم) کار بدتر از همه را هم که فعلا از کارهای معمولی آن‌جاست، بنویسم. از شدت پریشانی،‌ زن و دختران را که به نه سالگی رسیده یا نرسیده، به مقاطعه می‌دهند، یا به اسم صیغه و متعه یا فروش،‌ هر چه بگویی سزاست".
محل واگذاری این زنان و دختران، مدرسه‌های طلاب کرمان و شهرهای دیگر کشور بود. در این مدرسه‌ها "کارشان صیغه دادن زن و دختر است که به خود زن‌ها یا کسان‌ ایشان وجهی داده، زن‌ها را برای این کار اجاره می‌کنند و به مردم صیغه و مقاطعه داده، وجه اجاره را داده، باقی دخل ایشان است". حاج سیاح از مدرسه‌ی نمدمالان نام می‌برد که خودش هم برای دیدن این مدرسه رفته بوده است: "این مدرسه زیاد وسیع نبود اما حجره‌هایی داشت که کسانی از پیر و جوان در ایوان هر حجره نشسته بودند و به هر کس وارد می‌شد، قلیان می‌دادند و اظهار اُنس کرده، بعد می پرسیدند: زن می‌خواهی یا دختر جوان؟". حاج سیاح اضافه می‌کند: "این زن بیوه به مدرسه آمدن و شبانه متعه‌ی طلاب شدن و پول گرفتن اختصاص به کرمان ندارد".
طبق گفته‌ی حاج سیاح، معترضان به چنین وضعیت‌های ناهنجاری خیلی زود برچسب بابی و بهایی می‌خوردند که به این طریق راه هر اعتراضی را می‌بستند.

در نهادینه شدن آسیب‌های اجتماعی و کم‌رنگ و بی‌رنگ شدن حساسیت اجتماعی نسبت به آن، دکتر طباطبایی می‌نویسد:
"بدیهی‌ است که خودکامه‌گی حکومت خاستگاه بسیاری از آسیب‌های اجتماعی بود، اما همه‌ی آسیب‌ها به ضرورت از آن ناشی نمی‌شد، بلکه بسیاری از مردم عادی از وَهنی که به کودکان خردسال و زنان می‌رفت، بهره می‌بردند و سوء‌استفاده کنندگان از باورهای مردم نیز حربه‌هایی در اختیار داشتند که برهان قاطع آن دهان کسانی مانند حاج سیاح را که بویی از آسیب‌های اجتماعی برده بودند، می‌بست".

به نظر من، بررسی تاریخ گذشته نه برای افسوس خوردن و آه کشیدن، که بیشتر برای درک بهتر چرایی وضعیتی است که امروز در آن هستیم.

نوشته شده توسط پویا در 02:00 AM

نظرات (15)


نظرهای نوشته شده:

به نام اهوره مزدا
با درود بر شما
در پیرامون یکی از نوشتارهای شما هم میهن مهربان
این که نگاشته بودید در اوستای اشو زرتشت نشانه های سه گانه پرستی یافته اید شاید کمی دور از خرد و اندیشه باشد ؛ چرا که در آیین بهی اهوره مزدا بر چکاد
آفرینش است و هفت امشاسپند او همان چهار فرشته ی دیانا ( دین ) ی تازیان است .
عدم یگانگی اساسی این دین بزرگ با آیین های ابراهیمی این است که خداوند تنها نیکی بدون بدی است و اهریمن ( شیطان ) آفریده ی او نیست
اهریمن به بار دانش اشو زرتشت آفریده ی نفس بشر
دور از خداست .
کمی در پیرامون دین راستین خویش زیباتر بنگریم .
امیدوارم اگر چنانچه از نوشتار پر ارزش شما آن گونه که باید برداشت نکرده ام ، پوزش مرا بپذیرید .
پاینده ایران و ایرانی ، زبان پارسی ، آیین بهی .
پیروز و سرافراز باشید .
خدا یارتان .

نوشته شده توسط حمیدرضا در July 24, 2006 12:00 AM

dar blog news link dadeh shod

نوشته شده توسط siamak farid در July 24, 2006 12:30 AM

حمیدرضا گرامی، کاش بنویسی که منظور شما کدام نوشته است تا من دوباره نگاهی به آن بیاندازم. اگر منظورت موضوع زروان و زایش هرمز و اهریمن از بطن اوست، در چند جمله‌ی بالاتر در همان یادداشت نوشته‌ام: "دین زروانی همان زرتشتی‌گری یا حتی فرقه‌ای از دین زرتشتی نیست". بدیهی‌ست که در اندیشه‌ی زرتشتی اهورامزدا همه نیکی و پاکی‌ست و اهریمن جدای از او وجود دارد. گویا آن نفس بشر که نوشته‌ای رابطه‌ای با «آز» در تفکر زروانی داشته باشد اما بدون شک همان نیست.
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 12:59 AM

سیامک گرامی، ممنونم.
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 01:00 AM

به نام خداوند جان وخرد
با درود دوباره بر شما هم میهن ارجمند
بسیار شادمان و سپاسگزارم بدین خاطر که مرا مهمان چنین پادسخن خردمندانه یی نمودید و شرمساری مرا دوچندان کردید که نتوانستم سخن از روی اندیشه ی شما را آن گونه که بایا و شایاست به گوش روان خریدار باشم .
پیروزی و سربلندی شما را از خداوند یگانه خواستارم .

نوشته شده توسط حمیدرضا در July 24, 2006 11:48 AM

حمیدرضا گرامی، لطف داری و پایدار باشی.
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 12:05 PM

پویا جان چه خوب گفتی که: به نظر من، بررسی تاریخ گذشته نه برای افسوس خوردن و آه کشیدن، که بیشتر برای درک بهتر چرایی وضعیتی است که امروز در آن هستیم. ولی تا به حال به این فکر کردهای، چرا با اینکه خیلی از ایرانیان از راههای مختلف به این نتیجه رسیدهاند که تنها چاره کار جدایی دین از دولت و یک حکومت لائیک هست، تا کسی بر لب سخن از اعتراض و تجمع و اکسیون میراند، به بهانه اینکه مردم ما مسلمانند با مقاومت روبرو میشود؟

نوشته شده توسط موناهیتا در July 24, 2006 01:10 PM

مونا جان من نمی‌دانم که چه کسی و در کجا چنین حرفی زده است؟ به نظر من و همان‌طور که خوانده‌ای در همه‌ی یادداشت‌هایم آورده‌ام که کار این دنیا از کتاب‌های دینی و تفسیرهای مختلف انسان‌ها از آن جداست. من فکر می‌کنم تقلیل دادن مفاهیم و نهادهای تجدد و مدرنیته به مفاهیم سنتی و تعریف این مفاهیم و نهادها در چارچوب منطق سنت تا همین حالا هم دشواری‌های بزرگی برای کشور ما بوجود آورده است. برای همین است که مثلا وقتی آیت‌الله منتظری تندترین انتقادها را می‌کند و بهترین حرف‌ها را می‌زند، وقتی که جنبه‌ی فتوایی و نظریه‌ی یک مرجع تقلید به خودش می‌گیرد، کسی مثل من واکنش نشان می‌دهد که این دو تا از هم جداست. چرا که همین مرجع تقلید تا مدتی پیش نظرات و فتواهای دیگری داشت. ماهیت نظر و موضع سیاسی با دینی جداست. منظورم از تمام اینها این بود که "مردم مسلمانند" دلیلی برای در هم ریختن و مغلطه‌ی نهادهای تجدد نیست.
در مورد اعتراض و تجمع و اکسیون من دقیقا نمی‌دانم که منظورت چیست؟
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 02:36 PM

«مکتب تبریز» امسال چاپ شده است؟ پارسال نبود. جلد سومی هم دارد؟ انگار قرار بود مکتب تبریز جلد دوم یک سه‌گانه باشد.

نوشته شده توسط محمود در July 25, 2006 06:19 AM

محمود گرامی، کتاب «مکتب تبریز» تاریخ انتشار 1385 را دارد. این در واقع اولین بخش از جلد دوم «تاملی درباره‌ی ایران» است. جلد اول «دیباچه‌ای بر نظریه‌ی انحطاط ایران» بود که تا پیش از قاجاریه را در بر می‌گرفت. این جلد دوم، بخش دومی هم خواهد داشت که نویسنده‌ وعده‌ی انتشار آن را به مناسبت صدمین سال مشروطه داده است. انتشارات ستوده ناشر کتاب است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 25, 2006 09:52 AM

ممنون از اشاره به مشخصات کتاب.
درباره آن تومار (و تومارهای مانند آن)، بیشتر امضاها
بی‌نام‌ونشان اند. گرچه کاربرد نام مستعار را می‌توان
پذیرفت، بهتر است دست‌کم نشان دهید که این نام‌ها جعلی نیستند (برای نمونه، وبلاگ‌نویسان بهتر بود نشانی وبلاگشان را می‌گذاشتند و شما
بهتر بود به جای «پویا پویایی»، می‌نوشتید «پویا پویایی http://www.pouyashome.com/weblog/»).
این تنها یک پیشنهاد بود (آن را به حساب نق‌زدن نگذارید).

نوشته شده توسط محمود در July 25, 2006 10:32 PM

محمود گرامی،‌ پیش‌نهاد خوبی است. البته مهم‌تر از همه همان امضا کردن خود طومار است. کاش پس از این نیازی به طوماری دیگر نبود که البته فقط آرزویی بیشتر نیست، اما تلاش می‌کنم در خاطرم باشد برای مورد بعدی ...
پویا

نوشته شده توسط پویا در July 25, 2006 11:59 PM

سلام پویا جان ممکنه توضیح و تصحیح منم بخونی و اصلاح کنی؟ ممنون.

نوشته شده توسط آسیه در July 26, 2006 06:39 AM

سلام.
چه زیبا و چه قلم خوبی.
بیا ببین از این شعر فریدون خوشت میاد؟

نوشته شده توسط khld در July 26, 2006 09:26 AM

با درود :
روحانيون مبارز با اين توجيه که ارتباط دختر و پسر فساد برانگيز است آنرا نامشروع مي دانند و به شيوه هاي گوناگون تلاش در محدود نمودن و دور نمودن اين دو جنس ازهم دارند تا بر اسلام ناب محمدي خدشه اي وارد نيايد و دلايل خود را با عنوان بي بندوباري جنسي اينگونه بيان مي دارند :
1-جلوگيري از کمرنگ شدن زندگي مشترک و گسستگي نهاد خانواده
2-جلوگيري از بيماري هاي مقاربتي
3-جلوگيري از فرزندان بي سرپرست .
اما به ناگاه براي خود كلاه شرعي بنام صيغه ( متعه ) يافت مي شود كه برگرفته ازاحاديث و سيرت و سنت پيامبراسلام وائمه ادبار و آيه هاي قرآن است (به عنوان نمونه آيه هاي 24و25 سوره نساء وآيه 50 سوره احزاب و....) و با اين کلاه شرعي كه از جنس رفتار پدران و بزرگان خود آنها است خط بطلاني بر چيزي به نام زنا مي كشند .( زنا در اسلام يعني نزديكي نمودن با زن شوهردار ، زنا تنها در مورد زنان به غنيمت گرفته شده و كنيزان خريداري شده و زنان مزد داده شده جايز است ) صيغه همان كنيزداري اسلامي ، به شيوه نياكان اعراب و يوناني است آنان با تسلط بر ايران فرهنگ بدوي و روش زندگي خود را تحميل و روايي مي دادند تا عرف و همه گير گردد و به سه روش زنها را به تملك خود درمي آوردند :
1- به عنوان غنيمت جنگي
2- خريد آنها از مالك پيشين ( كنيزداري )
3- زناشويي زن خريد ( شيربها ومهريه )
اسلام با تسلط خود برايران با آن ادعاي روحانيت و ادعاي دروغين اخلاقي كه براي مردمان ساده دل ايراني مي كرد آن ناستودني و زشت ترين اخلاقيات را و بي اخلاق ترين اعمال بشري را جامه ديني مي بخشيد تا هر نوع رابطه جنسي كه جز خريد جسمي زن باشد يعني بر پايه عشق و آزادي اختيار باشد تحت عنوان زنا مورد سركوب قرار گيرد .
تعيين پول براي مهريه زن همان اجاره زن براي خود فروشي است كه به اندازه هربارنزديكي دردرازاي زندگي مشترك است و نام گذاري موقت بر روي ازدواج كاملا خلاف ارزشها و‍ دلايل و شاكله و هدف ازدواج است ؛ چرا كه عامل تعيين كننده زمان جدايي در صيغه يعني موقت ، همان دامن زدن به طلاق است كه سست نمودن بنيان زندگيهاي مشترك را رهنمودگر است واين نكته را برجسته مي نمايد كه هيچگونه تعهد اخلاقي دائمي از جانب دو طرف براي تضمين ( وفاداري ، جلوگيري از بيماريهاي مقاربتي ، پذيراي فرزند ، عشق ورزي ، مسئوليت پذيري و خانواده دوستي و... ) در ازدواج موقت وجود ندارد و امروزه ، عده زن هم براي قانونمند نشان دادن آن با اين امكانات جلوگيري از بارداري براي مردان و زنان معني ندارد .
امروزه روحانيون مبارز بنابرتوصيعه هاي پيامبر زنباره اسلام و ائمه لونديار صيغه را يكي از شاخصه هاي ارزشگذاري اسلامي قرار نهاده اند و براي مرداني ( حاجي بازاري ها ) که همسران عادت و آبستن دارند ، نيازمند مي دانند . اينان با گستاخي هدف از ازدواج را که همانا بقاي نسل و برآورده نمودن نيازهاي جنسي و رواني است‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ناديده مي گيرند و اينگونه حس وفاداري به همسر را بي حرمت و مقام زن را بي اهميت و بي ارزش مي نمايند ، در نتيجه روحانيون مبارز بنيان خانواده را سست و زندگي مشترک را به جايگاهي براي روسپيگري بدل کرده اند و بدينگونه به روسپيگري جنبه شرعي و عرفي و قانوني داده اند .
اما در اين ميان همينکه نوبت به جوانان مي رسد به آنها مارک فساد اخلاقي مي چسبانند و جوان بيچاره که در اوج بلوغ و شهوات جنسي مي باشد ناچار نيازهاي جنسي اش را بايد سرکوب و آنرا بگونه ناهنجاري به شيوه هاي گوناگون بروز دهد و همين گرفتاري جوان ، روان و فکر و ذکر و انرژي او را به خود مشغول داشته است و در جامعه تبديل به معضلي گشته است که جوان را از زندگي درست و پرداختن به درس و کار بازميدارد .
حال اگر مي شود براي طلاب در قم ازدواج موقت و خانه عفاف داشت پس معني رابطه نا مشروع ومجازات سنگسار چيست ؟ پس معني نامحرم براي مرد و زني كه با توافق موقت پولي ، مي توانند رابطه داشته باشند چيست ؟ پس معني حجاب اجباري از سوي روحانيون مبارز ، كه حتي اجازه پوشيدن چكمه زمستاني را به دليل تحريك برانگيز بودن ( تبرَُج ) و سست نمودن نهاد خانواده ها به بانوان نمي دهند چيست ؟ آيا اينها نقض غرض نيست ؟ آيا مي توان گفت منكرات اسلامي نكنيد ولي آنرا با نام ديگربه معروفات اسلامي بدل نمود ؟ آيا مي شود صور قبيحه وعكس و فيلم هاي غير اخلاقي (سكسي ) را صيغه نمود .آيا نگفتيد چت يا گفتگوي اينترنتي آلوده به گناه است ؟ آيا روحانيون مبارزمثل خميني نمي گفتند كاباره « دوران شاه » خانه فساد است و جوانان را از دكان مسجد دور كرده است ؟ حال چه شده كه براي ساماندهي جنسي طلاب تازه كار، نه تنها ضرورت دارد بلكه ثواب هم دارد . بنابراين گواهها به تضاد موجود در گزينشي بودن و ملغمه احكام ديني پي مي بريم.
ازاينرو در اين ملغمه دين و دنياي ما ايرانيها که هيچ چيز در جاي درست خود جاي ندارد يک سرگرداني براي اين نسل جوان و پويا پيش آمده که چاره بهبودي اين سرگرداني رواني را ، در پناه بردن به ( خود ارضايي ، همجنس گرايي ، فرار از خانه ، تجاوز به عنف ، مواد مخدره ، تجاوز به حقوق ديگران ، اوباشگري ) مي بيند و مي داند . از اينرو بايد معاشرت و ارتباط سالم دختر و پسر وجود داشته باشد تا نگراني ها و دغدغه هاي دوران جواني رفع و برطرف گردد و اگر در اين ميان جلوگيري وسختگيري وجود داشته باشد ، ناخودآگاه جوان با توجه به خطر برخورد ها مي كوشد ، تنها بعد نا مشروع آنرا بصورت بزن درّرو در نظر گيرد تا دست كم خود را ارضاء كرده باشد .
صيغه را كه تنها از نظر شيعه درست است نه اهل سنت آقاي قرائتي رواج آنرا ، راهي براي مقابله با بيماري ايدذ دانستند . چنين ديدگاهي از زبان ايشان كه مفسر قرآن است اين معنا را مي دهد كه ايشان دختر خود را دو ساعت به ازدواج موقت يك شيخ عرب در مي آورد . ولي زهي خيال باطل كه با اين كلاه شرعي دختران ما را به اعراب مي فروشند .
اين هم نمونه اي از تجلي اخلاقيات دروغ اسلام براي رعايت خويشتن داري و محرم و نامحرم و حلال و حرام بودن بود كه واقعيت امرآن ، چيزي جزهمان سبك زندگي آمريكايي نيست كه ايشان از آن به تهاجم فرهنگي ياد مي كند . مردم ساده دل چرا انقلاب كردند براستي اين اسلامي كه به ما تلقين مي كنند چه آموزه هايي دارد كه مردم بهتر آنرا نمي دانند و بايد بجاي آنان بينديشد و تصميم بگيرد . مردم كه صلاح خود را بهتر مي دانند . با 1400 سال واپس گرايي اسلام ناب محمدي ، به ما چه گشته است كه در عين حاليكه سينه چاك مي دهيم به تعصب درستي دين و احكام آن ، ولي در گمراهي به سر مي بريم و مسخ آن توهم معنويت سوگواري امام حسين ها هستيم . نتيجه تقليد كوركورانه و آكبند نگهداشتن مخ به جهت كامل دانستن دين و احكام الهي اسلام ، همين است .
آيه 24سوره نساء « و نيز زنان شوهردار بر شما حرام شده اند مگر آن زنان كه به تصرف شما درآمده و مالك شده ايد از كتاب خدا پيروي كنيد و از هر زني جز آنكه ذكر شد بهره مند شويد و به مال خود به زناشويي بگيريد نه به زنا پس چنانكه شما از آن بهره مند شويد آن حق معيني كه مزد آنهاست به آنان بپردازيد و باكي نيست برشما كه پس از تعيين حق معين ( مهريه ) به چيزي هر دو بدان رضا بدهيد »
آيه 25 سوره نساء « هر كه را مال و توانايي آن نباشد كه زنان پارساي آزاد گيرد پس كنيزان با ايمان كه مالك آن شديد به اختيارشان گيريد »
آيه 50 سوره احزاب « اي پيغمبر ما زناني را كه مزدشان را اداء كردي بر تو حلال كرديم و كنيزاني كه به غنيمت جنگي ، خدا به تو ارزاني داشته است و ملك تو شد و نيز همه دختر عمو ها و دختر خاله ها و دختر دايي ها و دختر عمه ها ، كه با تو از ديار خود مهاجرت كرده اند بر تو حلال كرديم و نيز زن مؤمنه اي كه خود را به پيغمبر بي شرط مزد ببخشد و پيغمبر هم به نكاحش مايل باشد اين حكم ويژه توست نه ديگر مؤمنان كه ما حكم زنان عقدي و كنيزان ملكي مؤمنان را پيشتر بيان كرديم اين زنان همه را كه برتو حلال كرديم بدين سبب بود كه بر وجود عزيز تو در امر نكاح هيچ زحمتي نباشد »

نوشته شده توسط سوشيانث در January 19, 2008 10:35 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661