![]() |
|
|
« یادی از سالهای گذشته با اثری از مجید درخشانی |
صفحه اصلی
| نگاهی به سخنرانیهای گنجی: منطق سیاست جدید با موعظه و نصیحت خوانایی ندارد »
July 23, 2006
صیغه در مدرسهی نمدمالان کرمان پینوشت فوری. جمعآوری امضا برای جلوگیری از حکم سنگسار یک زن ایرانی: نمونهای از یک دوران با بحرانی عمیق در سیاست، اقتصاد و اندیشه و آسیبهای اجتماعی در کشور ما سالهای پیش از انقلاب مشروطه است. جای سوال دارد که چگونه با همهی تغییراتی که در سیاست و اقتصاد انجام شد، چنین آسیبهای اجتماعی با جانسختی به زندگی خودشان ادامه میدهند؟ به نظر میرسد که نه صرف تحول سیاسی یا اقتصادی،بلکه در کنار آن، نگاه ما به جامعه و جستجوی راهحلهایی بر پایهی خرد اجتماعی لازم است تا بتوان آسیبهای اجتماعی را کمرنگتر کرد. تنها با تغییر سیاسی و اقتصادی، آن هم اگر فقط تحولی در ابزارها و نه تحولی بنیادی در منطق و اندیشهی سیاسی و اقتصادی باشد، کار در آنجا هم لنگ خواهد زد. حاجسیاح از روشنفکران دوران پیش و پس از مشروطه پس از یک سفر طولانی 18 ساله به اروپا، آمریکا و ژاپن به ایران برگشت، وقتی هنوز ناصرالدین شاه بر سر کار بود. حاجسیاح که با دیدن تفاوتهای تمدن خردگرای مدرن در غرب، حساسیتهایش در برابر نابسامانیهای جامعهی سنتی ایران چند برابر شده بود پس از بازگشت به وطنش، با بیپروایی دغدغههایش را با اطرافیانش در میان میگذاشت هرچند که در همان اوایل بازگشت از شاهزادهی حاکم شیراز شنید که "به تو نصیحت میکنم در ایران حرف تمدن بر زبان نیاور که برای تو خطر جانی دارد." طبق نوشتهی دکتر جواد طباطبایی، حاجسیاح از معدود روشنفکرانی است که در شرح خاطرات این بازگشت به وطن، اشارههایی به موضوع آسیبهای اجتماعی داشته است. من در سفرنامهی ابراهیم بیک نوشتهی زینالعابدین مراغهای هم نمونههایی را دیدهام. چون نمونهی ازدواج موقت یا صیغه را در بالا آوردم به همین نمونه در خاطرات حاج سیاح اشاره میکنم. این فقط برای یک نمونه است که یک بار دیگر اندیشه کنیم چه چیز موجب ماندهگاری انحطاط سختجان در جغرافیای ایرانی ما شده است. موضوع دربارهی وضع اجتماعی کرمان است که حاج سیاح از زندگی مردم مینویسد. زمانی که درماندهگی مردم تا به آن حد رسیده بود که کودکان خردسال خود را به فرشبافی و شالبافی میفرستادند. با وجود اجرت ناچیزی که این کودکان میگرفتند در صورت خطایی هر چند کوچک "با سوزن به دست ایشان زده، سوراخ میکنند یا گوششان را چنان فشار میدهند که نزدیک دریدن میگردد". چنین وضع اسفناک اقتصادی را زنان کرمانی هم باید تحمل میکردند چنانکه "از صد خانه یکی قدرت نداشت شب چراغ روشن کند" و مردم به جای نان با شلغم و چغندر شکمشان را سیر میکردند. حاج سیاح ادامه میدهد: "انسان به میدان میرود، میبیند هر یک پارهنمدی پوشیده که به تنش فرو رفته، پشتهای از هیزم در پشت از صحرا آورده، به جزئی وجه میفروشند و برای این پشته، که از ده شاهی بالاتر نمیفروشند، دو روز کار کرده، با وجه آن باید امرار معاش کنند و مالیات دیوان را بدهند". در نهادینه شدن آسیبهای اجتماعی و کمرنگ و بیرنگ شدن حساسیت اجتماعی نسبت به آن، دکتر طباطبایی مینویسد: به نظر من، بررسی تاریخ گذشته نه برای افسوس خوردن و آه کشیدن، که بیشتر برای درک بهتر چرایی وضعیتی است که امروز در آن هستیم. نوشته شده توسط پویا در 02:00 AM به نام اهوره مزدا
نوشته شده توسط حمیدرضا در July 24, 2006 12:00 AM dar blog news link dadeh shod
نوشته شده توسط siamak farid در July 24, 2006 12:30 AM حمیدرضا گرامی، کاش بنویسی که منظور شما کدام نوشته است تا من دوباره نگاهی به آن بیاندازم. اگر منظورت موضوع زروان و زایش هرمز و اهریمن از بطن اوست، در چند جملهی بالاتر در همان یادداشت نوشتهام: "دین زروانی همان زرتشتیگری یا حتی فرقهای از دین زرتشتی نیست". بدیهیست که در اندیشهی زرتشتی اهورامزدا همه نیکی و پاکیست و اهریمن جدای از او وجود دارد. گویا آن نفس بشر که نوشتهای رابطهای با «آز» در تفکر زروانی داشته باشد اما بدون شک همان نیست.
نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 12:59 AM سیامک گرامی، ممنونم.
نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 01:00 AM به نام خداوند جان وخرد
نوشته شده توسط حمیدرضا در July 24, 2006 11:48 AM حمیدرضا گرامی، لطف داری و پایدار باشی.
نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 12:05 PM پویا جان چه خوب گفتی که: به نظر من، بررسی تاریخ گذشته نه برای افسوس خوردن و آه کشیدن، که بیشتر برای درک بهتر چرایی وضعیتی است که امروز در آن هستیم. ولی تا به حال به این فکر کردهای، چرا با اینکه خیلی از ایرانیان از راههای مختلف به این نتیجه رسیدهاند که تنها چاره کار جدایی دین از دولت و یک حکومت لائیک هست، تا کسی بر لب سخن از اعتراض و تجمع و اکسیون میراند، به بهانه اینکه مردم ما مسلمانند با مقاومت روبرو میشود؟
نوشته شده توسط موناهیتا در July 24, 2006 01:10 PM مونا جان من نمیدانم که چه کسی و در کجا چنین حرفی زده است؟ به نظر من و همانطور که خواندهای در همهی یادداشتهایم آوردهام که کار این دنیا از کتابهای دینی و تفسیرهای مختلف انسانها از آن جداست. من فکر میکنم تقلیل دادن مفاهیم و نهادهای تجدد و مدرنیته به مفاهیم سنتی و تعریف این مفاهیم و نهادها در چارچوب منطق سنت تا همین حالا هم دشواریهای بزرگی برای کشور ما بوجود آورده است. برای همین است که مثلا وقتی آیتالله منتظری تندترین انتقادها را میکند و بهترین حرفها را میزند، وقتی که جنبهی فتوایی و نظریهی یک مرجع تقلید به خودش میگیرد، کسی مثل من واکنش نشان میدهد که این دو تا از هم جداست. چرا که همین مرجع تقلید تا مدتی پیش نظرات و فتواهای دیگری داشت. ماهیت نظر و موضع سیاسی با دینی جداست. منظورم از تمام اینها این بود که "مردم مسلمانند" دلیلی برای در هم ریختن و مغلطهی نهادهای تجدد نیست.
نوشته شده توسط پویا در July 24, 2006 02:36 PM «مکتب تبریز» امسال چاپ شده است؟ پارسال نبود. جلد سومی هم دارد؟ انگار قرار بود مکتب تبریز جلد دوم یک سهگانه باشد.
نوشته شده توسط محمود در July 25, 2006 06:19 AM محمود گرامی، کتاب «مکتب تبریز» تاریخ انتشار 1385 را دارد. این در واقع اولین بخش از جلد دوم «تاملی دربارهی ایران» است. جلد اول «دیباچهای بر نظریهی انحطاط ایران» بود که تا پیش از قاجاریه را در بر میگرفت. این جلد دوم، بخش دومی هم خواهد داشت که نویسنده وعدهی انتشار آن را به مناسبت صدمین سال مشروطه داده است. انتشارات ستوده ناشر کتاب است.
نوشته شده توسط پویا در July 25, 2006 09:52 AM ممنون از اشاره به مشخصات کتاب.
نوشته شده توسط محمود در July 25, 2006 10:32 PM محمود گرامی، پیشنهاد خوبی است. البته مهمتر از همه همان امضا کردن خود طومار است. کاش پس از این نیازی به طوماری دیگر نبود که البته فقط آرزویی بیشتر نیست، اما تلاش میکنم در خاطرم باشد برای مورد بعدی ...
نوشته شده توسط پویا در July 25, 2006 11:59 PM سلام پویا جان ممکنه توضیح و تصحیح منم بخونی و اصلاح کنی؟ ممنون.
نوشته شده توسط آسیه در July 26, 2006 06:39 AM سلام.
نوشته شده توسط khld در July 26, 2006 09:26 AM با درود :
نوشته شده توسط سوشيانث در January 19, 2008 10:35 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: