اینروزهادر فرصتهای کوتاهی که دارم بیشتر از آن که وبلاگ بنویسم، مطالب وبلاگها را میخوانم. دو سه مطلب کوتاه به نظرم رسید که باید کوتاه بنویسم و هر دو در رابطه با بحثهای مربوط به فمینیسم و همجنسگراییست که این روزها در گوشهای از وبلاگستان داغ شده است :
اول این که نقد تئوریهای اجتماعی باید با روش علمی انجام شود. هر تئوری اجتماعی و از جمله تئوری فمینیستی ادعاها و گزارههایی را برای توضیح یک سری از پدیدهها مطرح میکند و برای توضیح و اثبات آنها از دستآوردهای علوم مثل علوم زیستی، روانشناسی، جامعهشناسی، مردمشناسی، حقوق و حتی باستانشناسی استفاده میکند.
نقد یک تئوری اجتماعی، با روانکاوی افرادی که آن را بعنوان توضیح درست و منطقی پدیدهها پذیرفتهاند انجام نمیشود. اگر نقدی هست، که باید هم وجود داشته باشد با استفاده از همان روشهای علمی انجام میشود. از طرف دیگر، نقد هم باید شامل ادعاهایی باشد که قابل بررسی و ابطال باشند. اینکه ما بگوییم "در پس تئوری فمینیستی، عقدههای سرکوبشدهی جنسی تئوریپردازانش نشسته است"، نقد ادعاهای آن تئوری اجتماعی - در اینجا فمینیسم نیست. از طرف دیگر این روش، استفاده از توضیحات ad-hoc برای توجیه ادعاهای خود ماست. یعنی توضیحاتی که بدون ربط منطقی و فقط برای اثبات ادعای خودمان به هر وسیلهای به کار میرود. معمولا در ِ بحث هم با این نوع ادعاها بسته میشود، چرا که موضوع نقد را به روانکاوی تکتک اشخاص موکول میکند. در اینجا ابزار نقد، یک تیم روانکاو برای تجزیه و تحلیل روحی اشخاص است. به نظر من بدیهی است که این یک روش علمی نیست و بلکه آسانترین راه برای بستن راه نقد واقعی است.
به همین ترتیب برای توضیح توری تکامل انواع و انتخاب طبیعی هم باید بدنبال خصوصیتهای روحی داروین گشت و پیشتر از آن تئوریهای فیزیک نجومی کپلر و کوپرنیک و گالیله را که اساس برداشتهای وهمآلود مسیحی (در اصل ارسطویی) را بر هم زد باید با ویژگیهای روحی آن دانشمندان توضیح داد.
از طرف دیگر یک تئوری اجتماعی و از جمله فمینسیم، پدیدهای نیست که یکشبه بوجود بیاید و همهی مسائل را در یک بستهی حاضر وآماده تحویل ما بدهد. این تئوری هم از جایی شروع شده و در تغییر و تحول دائمی است و اینطور نیست که در هر زمانی گروهی زن یا مرد با خصوصیات روحی مشخص و عقدههای سرکوبشده پروندهها را از قبلیها تحویل بگیرند.
نکتهی دیگر این است که فمینیسم یک دستگاه ایدئولوژیک که تمامی مسائل را یک بار برای همیشه حل کرده باشد نیست. برداشتهای مختلف و گاه بسیار متفاوتی در موضوعات فمینیسم وجود دارد. اگر فقط موضوع ازدواج و خانواده را در نظر بگیریم، من تلاش کردم بعنوان مثال با این ترجمه، نمونهای از این برداشتهای مختلف را نشان بدهم. نقد ادعاهایی که در این متن شده است، با دنبال کردن خصوصیات افراد ممکن نیست بلکه روش علمی میطلبد تا به جایی برسد.
موضوع دیگر مربوط به همجنسگرایی بود که به نظر میرسد در بسیاری موارد با پدوفیلی یا همان سوءاستفاده از کودکان یکسان دانسته میشود. این یکسان دانستن را از مثالهایی که برای همجنسگرایی میآورند میتوان دید. سوءاستفادهی جنسی از کودکان وابسته به جنسیت کودک نیست و هر دو جنس، قربانی این نوع تجاوز هستند. همجنسگرایی با گرایش جنسی افراد سروکار دارد. از نظر علمی، نمیتوان همجنسگرایی را یک بیماری تعریف کرد که باید درمان و ریشهکن شود. در همهی جوامع انسانی هم وجود دارد. باز هم نباید فراموش کرد که این افراد، آن متجاوزانی نیستند که کودکان را فریب میدهند و آنها را قربانی میکنند و این تصویری مخدوش و کلیشهای است.
تا جایی که من اطلاع دارم، همجنسگرایی هم مانند دگرجنسگرایی فقط مربوط به مسائل جنسی نیست بلکه شبکهای پیچیده از احساسات و رفتار را در بر میگیرد. همجنسگرایی دیگران چیزی نیست که ما دگرجنسگراها از آن خوش یا بدمان بیاید. زندگی پنهانی و پرفشار و با استرس مداوم برای یک همجنسگرا همانقدر شکنجهآور میتواند باشد که برای یک دگرجنسگرا اگر مجبور به چنین زندگی شود.
فکر میکنم چون نقدهایی که اخیرا در وبلاگستان مطرح شده، پایهی علمی ندارد، بیش از این هم نمیتوان به آنها پرداخت. متاسفانه در اینجا هم نه اندیشه و تئوری که افراد مورد نقد هستند. این است که کمتر بحثی به نتیجهای هر چند کمرنگ میرسد.
موضوعات و مباحث فمینیسم- در سه قسمت
این روزها کتاب «مکتب تبریز» آخرین اثر منتشرشدهی سیدجواد طباطبایی را بدست دارم هرچند که به دلیل وقت کم کند پیش میروم اما همان صفحات اندکی که فرصت میکنم بخوانم به اندازهی کافی آدمی را به فکر وا میدارد. پیش از این در این یادداشت دربارهی این کتاب نوشته بودم.
نظرهای نوشته شده: