« از استادیوم آزادی تا جان آزاد- دو یادداشت کوتاه | صفحه اصلی | تصویری از دنیای ما: مقایسه‌ی امکانات و فرصت‌ها برای فکریه افغانی و Claire استرالیایی »
June 03, 2006
امید به بخت و سرنوشت- مانده‌گاری زُروان در روحیه‌ی ما

حدود یک سال پیش یادداشت کوتاهی درباره‌ی باورهای زروانی و مانده‌گاری آنها در روحیه‌ی امروزی‌مان نوشتم. نکته‌ی اساسی هم گویا تقدیرگرایی و تسلیم ما در برابر چیزی باشد که «بخت» نام گذاشته‌ایم. پیدا کردن چنین باورهایی در اطراف و حتی در ژرفنای درون‌مان شاید چندان مشکل نباشد.
از مانده‌گاری این باور که می‌گویم باید حتما اشاره کنم که دین و اعتقاد مردم عادی جامعه‌ای که ایرانی نام گرفته، تا اواخر دوره‌ی ساسانی، دین زروانی بوده است با این که پادشاهان، زمانی مزداپرست بوده‌اند و بعدها زرتشتی شده‌اند. هر چند در دوران ساسانیان، زرتشتی‌گری به صورت دین رسمی و حکومتی درآمد و قوانین فقهی این دین در جامعه پیاده می‌شد اما باورهای زروانی در میان مردم از میان نرفت و حتی در اواخر این دوره، قوی‌تر هم شده بود.
دین زروانی همان زرتشتی‌گری یا حتی فرقه‌ای از دین زرتشتی نیست. در قدیمی‌ترین متون دینی هندوایرانی یعنی ریگ‌ودا نشانه‌ای از خدایی به نام زروان یا حتی شبیه به او نیست. دین زروانی در تمدن بسیار قدیم بین‌النهرین وجود داشته و پس از مهاجرت آریایی‌ها در باورهای آنها جای‌گزین شده است.

اما زروان Zorvan چیست؟
در آغاز، تنها زروان یا زمان بیکرانه یا بخت یا فر، وجود داشت. زروان هنوز خالق نبود و قربانی‌ها داد تا پس از هزار سال فرزندی به نام هرمز از او بوجود بیاید. پس از هفت‌صد سال شکی در مورد فرزنددار شدنش در زروان پدید آمد و همین شک موجب شد تا همراه با هرمز، فرزند دیگری به نام اهریمن در در درون او بوجود بیاید. هرمز حاصل خواست او بود و اهریمن حاصل شک وتردید او. زروان چون از وجود هرمز با خبر شد و دانست که او به دهانه‌ی زهدانش نزدیک‌تر است، عهد کرد عالم را به اولین فرزندش که در برابر دیده‌گان او بایستد خواهد بخشید. اهریمن که دید هرمز پیش از او در برابر دیده‌گان زروان قرار خواهد گرفت، شکم زروان را پاره کرد و پیش از هرمز در پیش او قرار گرفت. اهریمن همه تیرگی و تعفن بود و هرمز، نورانی و خوشبو. زروان با اینکه می‌دانست هرمز، آرزوی دیرینه‌ی او بوده اما بنا به عهدی که کرده بود گفت: "ای اهریمن! من ترا شاه می‌کنم تا به نه هزار سال سلطنت کنی و من هرمز را چنان آفریده‌ام که بر تو تفوق یابد و پس از دوره‌ی نه هزارساله‌ی تو، او به شاهی جهان خواهد رسید و چنان فرمان خواهد راند که وی را کام است". پس از این، زروان نیروی «آز» را به اهریمن می‌بخشد تا بوسیله‌ی آن عالم را خلق کند.
«آز» نماد همه‌ی خواستن‌های این عالم است و او با اینکه خصلت اهریمنی دارد با زروان خویشاوند است و مگر همین «خواستن»‌ یا «آز» زروان نبود که خواست از بی‌کرانه‌گی به خالق بودن برسد؟ حالا این را بگذاریم در کنار تفکر جدید که همه‌ی اساس آن بر «خواستن»، قدرت خرد و شناخت و تسلط آدمی بر طبیعت است و تغییر آن به سود خودش.

داستان به آنجا می‌رسد که در پایان سه هزار سال سوم (درست پیش از تمام شدن نه‌هزار سال)، آز، هم بر تمام آفریده‌ها و هم بر هرمز و اهریمن پیروز می‌شود. پس از اینکه دیگر چیزی در این عالم باقی نماند، خود دیو «آز» هم ناتوان می‌شود و از میان می‌رود. آنچه بر جا می‌ماند زمان بی‌کرانه یا زروان است در بی‌کرانه‌گی و بی‌زمانی خودش.

می‌بینیم که در باور زروانی، آغاز و پایان عالم از ابتدا معلوم است. همین زمان محدودی که زروان برای کار جهان در نظر گرفته است، «درنگ» نام دارد. برای همین، زروان بی‌کرانه، «درنگ-خوتای» یا خدای درنگ نام گرفته است. علاوه بر آن، زروان سرمنشا‌ء همه چیز است و دانایی و قدرت او بی‌کران است. هیچکس و هیچ‌چیز نمی‌تواند با او رویارویی و بر او فرمان‌روایی کند. او خود بخت و تقدیر است. نظم عالم است.

آنچه انسان در این جهان می‌کند، همه از پیش تعیین شده است و در حد توانایی انسان نیست تا بتواند خواسته‌ی زروان را تغییر بدهد. تنها کاری که انسان می‌تواند بکند، این است که بخت و تقدیر را جلو بیاندازد. انسان در باور زروانی بازیچه‌ی تقدیر و سرنوشت است. از طرف دیگر قدرت «خواستن» یا آز بعنوان خصلتی منفی و اهریمنی تلقی می‌شود. بعید نیست که بسیاری از چنین باورهایی، بعدها در صوفی‌گری ما هم به شکل دیگری خودنمایی کرده‌اند.

درباره‌ی جایگاه انسان در باورهای زورانی و مانده‌گاری آن تا امروز، شاید همین سه نکته گویای خیلی چیزها باشد:
- زروانی ها رویدادهای زندگی را ناشی از تجاوز و تبعیض نمی دانند و بر این باورند که همه وقایع خواسته ی نیرویی فراسوی خوبی و بدی و مهر یا کینه توزی است. توانگر توانگر است چون مشیت زروان چنین بوده و ناتوان ناتوان است زیرا بخت این گونه مقدر کرده است.
- زروانی ها زیاده طلب نیستند زیرا کسی بیشتر از آ« چه سهم اوست، نمی تواند بخواهد و نمی تواند بدست بیاورد. این قناعت ضامن آن است که عمر در طلب و طمع تلف نشود.
- در جامعه زروانی کسی احساس نمی کند که به حقوقش تجاوز شده است. زیرا مردم به جای «حق» فقط «سهم» دارند. هر زورگو یا متجاوزی، چون خود طبق مشیت زروان رفتار می کند، به صورت جزئی از نظام کلی عالم پذیرفته می شود و لبه تیز تیغ ظلم احساس نمی شود.

همین جا داستانی را از جنگ شاه اسماعیل صفوی با عثمانی‌ها در چالدران که در مقابل سپاهیان ایران،‌ به توپخانه مجهز بودند به یاد بیاوریم. وقتی که یکی از سرداران شاه اسماعیل به او پیشنهاد کرد که عثمانی‌ها را غافل‌گیر کنیم تا نتوانند از توپخانه‌شان بر علیه ما که فقط شمشیر و نیزه داریم استفاده کنند، شاه گفت: "قیصر روم چه وجود دارد که ما پشت به او کرده، روی بگردانیم و دزدی کنیم. چرا مردان مرد نزنیم خود را بر سپاه قیصر؟ اگر چنان‌چه از اوست اقبال، از او خواهد بود و اگر انشا‌ء‌الله خدای به مرشد کامل ما داد، از ما خواهد بود". که می‌دانیم این بخت و اقبال‌گرایی منجر به شکست بزرگ ایران شد. نوشته‌اند که از آن سال شاه‌اسماعیل که غرورش در هم شکسته شده و ناامید شده بود، کمتر جام شراب را از دست کنار می‌گذاشت.

نوشته شده توسط پویا در 08:16 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

پویا عزیز . در بلاگ نیوز لینک داده شد .
باز می گردم تا با دفت بخوانم .

نوشته شده توسط آشیل در June 3, 2006 10:44 PM

ممنونم آشیل گرامی از توجهی که داری.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در June 4, 2006 11:49 AM

Salaam Pouya aziz
Dastat dard nakonad

Movafagh baashi

نوشته شده توسط Yasseman در June 4, 2006 10:31 PM

وبلاگت فوق العادس.
امیدوارم همین جور بمونه
به منم یه سر زن

نوشته شده توسط رامین در June 4, 2006 10:35 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
سایت پربار جنبش زنان + روز اول ماه مه - سمبل برابری طلبی برای قشرهای وسیع اجتماعی نه یک "قوم برگزیده"
کتابخوانی ما ایرانی ها - به فرهنگ شفاهی خو گرفته ایم
بر رحمان ها در سیبری چه گذشت؟ - نسل گمشده
تصاویری از تاریخ تئاتر ایران در سالهای 20
خانواده ی بدون مشکل یا تابوهای ریشه دار ما؟ -! Perfect family
چارچوب هایی اینقدر متفاوت
«فتنه» ؟
درگذشت زنده یاد فریدون آدمیت- و آرامگاه احمد کسروی کجاست؟
ضرورت استقلال جنبش زنان- به بهانه ی درگذشت مریم فیروز
آلبوم عکس های کارل هوئکر افسر SS آلمان

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661