« وبلاگ جای بلند فکر کردن هم هست- چند خطی درباره‌ی خودکامه‌گی | صفحه اصلی | پراکنده‌ها: از مانا نیستانی تا غارنشینان جیرفت »
May 23, 2006
"کمتر بودن از زن" و نوشته‌ای دیگر

ترجمه‌ی انگلیسی نامه‌ی اکبر گنجی به بانوی‌مان سیمین بهبهانی ...
----------
سیمای فرنگوپولیس در شعری که الپر از شهریار شاعر آذربایجانی آورده به نکته‌ی جالبی اشاره کرده است. شهریار که این شعر را در اعتراض به تحقیر آذربایجانی‌ها سروده از جمله می‌گوید:
"چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن"
که فکر می‌کنم نظر اعتراضی سیما درست است. این، هم یک خشونت زبانی در حق زنان است و هم دامن‌زدن به این کلیشه‌ی زن بودن در جامعه‌ی پدرسالار، که اگر دعوی برتری هم هست از آن مردان است و به زن نیامده که ابراز وجودی کند. ایراد به دید شهریار می‌توان گرفت. ولی از آن مهم‌تر یادآوری و اشاره‌ای بود که از یک خبرنگار جوان که این نقل‌قول را آورده انتظار می‌رفت در پایان نوشته‌اش بیاورد.
----------
امروز سالگرد دوم خرداد است. من مطالب زیادی درباره‌ی جنبش دوم خرداد در وبلاگم نوشته‌ام که حتما دوستان خوانده‌اند و البته با یک جستجوی کوچک در این وبلاگ هم، آن نوشته‌ها را خواهند دید. در نشریات و بخصوص اینترنت هم مقالات زیادی از همه طرف در بررسی و نقد این سال‌ها نوشته شده که حتما پیش‌تر و بیش‌تر از من خوانده‌اید.
فکری که امروز عصر در سرم می‌گذشت این بود که شاید بتوان خیلی کلی نقاط ضعف این جنبش را در سه نکته خلاصه کرد.

یکی روشن نبودن مفاهیم مشخصی بود که جنبش، جذابیت و بزرگی خودش را از آنها گرفته بود. از مفهوم "حکومت بر پایه‌ی قانون" بگیریم تا "جامعه‌ی مدنی". مثلا در مورد اول مشخص شد که سیستم قانون‌گذاری بصورتی‌ست که به سادگی می‌توان با تکیه بر همان قوانین، دست هر جنبش اصلاح‌طلبانه را از پشت بست. یا اینکه برای اصلاح خود این قوانین چه باید کرد و چه ابزار واقعی و عملی در دست مردم است. در مورد دوم هم تا روز آخر دولت خاتمی و می‌توان ادعا کرد تا امروز هم تعریف دقیق و مشخصی ازآن داده نشده است. نه پایه‌ی قانون‌گذاری در چنین جامعه‌ای معلوم شد و نه نقش نهادهای این جامعه‌ی مدنی. مفاهیم مهم دیگری هم مثل "ایران برای همه‌ی ایرانیان" بود که این واژه‌ی "همه" هیچ‌گاه تعریف نمی‌شد و بنابر فشار محافظه‌کاران حلقه‌ی این "همه"، بزرگ و کوچک می‌شد.
درباره‌ی این مفاهیم درهم ریخته و تعریف‌نشده یادم هست که روشنفکر و متفکر ایرانی محمدرضا فشاهی گفته بود و خود من با ساده‌اندیشی حرف‌های او را آنچنان که باید جدی نگرفتم. شاید خوش‌بینی من به این خاطر بود که برداشت واقعی از جریان‌های فکری درون ایران و تاثیرشان روی جوانان و دانشجویان نداشتم.

دوم عدم باور اصلاح‌طلبان به جنبش مردمی و شرکت فعال مردم در سرنوشت خودشان بود. آقای خاتمی بارها به درستی اشاره‌ کرد که جامعه‌ی مدنی این نیست که مردمی بیایند و رایی در صندق بریزند و بدنبال کارشان بروند تا چهار سال دیگر. اما آنچه که نه آقای خاتمی و نه هم‌فکرانشان به آن اشاره نمی‌کردند این بود که ابزارهای این مشارکت مردمی کدام است و ما که از خوب یا بد روزگار سکان این جنبش به دستمان افتاده، برای بوجود آمدن و رشد این ابزارها چه کرده‌ایم؟ من تا حالا چند بار به این جمله‌ی بهزاد نبوی که دوستانش مایل‌اند او را "چریک پیر" لقب بدهند، اشاره کرده‌ام که در مصاحبه‌ای با نشریه‌ی آفتاب گفت: "ما پس از چند سال نمی‌توانیم پنج‌هزار نفر آدم در خیابان بیاوریم و کنترل‌شان کنیم". البته راه‌حل خیلی از مشکلات به خیابان ریختن مردم شاید نباشد اما معلوم است که آقای نبوی به مشکل بزرگ‌تری یعنی انسجام نیروهای مردم که عمیقا خواهان اصلاحات بودند اشاره دارد. حاصل این هشت سال شاید فقط یک حزب مشارکت باشد که آ ن هم به نظر من یکی از همان باشگا‌ه‌های نخبگان حکومتی‌ست که ارتباطی با بدنه‌ی اجتماع ندارد. این عدم باور به مشارکت مردمی، سیاست عمده‌ی دولت اصلاحات را بر پایه‌ی چانه‌زنی‌های پشت درهای بسته گذاشت. در حالی‌که به گفته‌ی آقای خاتمی بیشتر از 30 درصد قدرت واقعی را در دست نداشتند.

و سوم هم شاید محدود کردن جنبش اصلاحات به درگیری‌های سیاسی با رقبا بود. دیدن این دشوار نبود که تا مردم دستآوردهای اصلاحات را بر سر سفره‌های‌شان نبینند، همیشه این فرصت برای محافظه‌کاران هست تا با فریب بتوانند ضعف‌های اقتصاد مافیایی را که خودشان سازنده‌ی اصلی آن بوده‌اند به حریف نسبت بدهند. که باید اعتراف کرد موفق هم شدند.

شکی نیست که در تمام ضعف‌های بالا فشار و توطئه‌های محافظه‌کاران بی‌اهمیت نبود اما بی‌عملی و بی‌سیاستی را به حساب آنها گذاشتن به نظر من یا ساده‌اندیشی‌ست یا در بدترین حالت سلب مسئولیت از خود.
اگر می‌گویید که گفتن و دیدن همه‌ی این‌ها، حالا که آب‌ها از آسیاب افتاده ساده است، با کمی جستجو در نوشته‌های همین وبلاگ می‌بینید که متاسفانه نوشته‌های امروز من جز تکرار آن چیزی نیست که پیش‌تر بطور پراکنده نوشته‌ام. و تازه بسیار بهتر و مستدل‌تر می‌نوشتند و می‌گفتند و طرح مشکل می‌کردند. اگر پس از 22 بهمن ایراد کلی در بینش و دید همه نسبت به راه‌حل مشکلات جامعه وجود داشت، به نظر من این ایراد پس از 2 خرداد بسیار کمتر از قبل بود.
فکر نمی‌کنم نوشتن درباره‌ی این‌ها بیهوده‌نویسی باشد. هشت‌ساله‌ی اصلاح‌طلبان دوم خردادی گذشت، اما مشکلات تاریخی ما و خواسته‌های ما مردم، بزرگتر از همیشه بر جا ماند. چرخش‌های دیگری هست. شاید این تفکر و نوشتن و کلنجار رفتن‌ها در پیچ بعدی به کمک‌مان بیایند.

نوشته شده توسط پویا در 06:49 PM

نظرات (7)


نظرهای نوشته شده:

پویا جان از همه گفتی جز از نقش خودت و دیگرانی که به دوم خردارد توهم داشتند. ببین دوست عزیز من نه میخواهم کسی را متهم کنم و نه اینکه بر سر خود و دیگرانی که از همان آغاز میگفتیم از این اصلاح طلبان چیزی در نخواهد آمد ، آب پاکی بریزم. فقط همانطور که خودت گفتی میخواهم خودمان را برای پیچ بعدی آماده کنم. پویا جان به نظر من این فقط خاتمی و اطلاح طلبان نبودند که به بالا نگاه میکردند و همیشه هر تغییری را از بالا خواهانند چرا که میدانستند و هنوز هم همه همین مشارکتیها به درستی بر این باورند که اگر حرکتی از پایین شروع شود باید فقط و فقط در تحت کنترل نیروهای وفادار به نظام باشد و الا دیگر نه از تاک خبری خواهد بود نه از تاکستان. پویای عزیز مصاحبه های این آقایان را بخوان (مخصوصاً میگویم آقایان ، چرا که تک و توک زنانشان هم مردسالارس در مغز استخوانشان جای دارد)، به وبلاگهای وابسته به این جریان نگاهی بیانداز، تفاوتی میبینی؟ هنوز که هنوز است میگویند ره آورد امام راحل، راه امام ....دموکراسی دینی...ایران اسلامی...و هزاران، با عرض معذرت مضخرفاتی، که مردم نه تنها دیگر گوششان بدهکار نیست بلکه آنها را به نوعی بیتفاوتی همراه با پناه آوردن به خرافات و چاه جمکران و...دیگر کشانده. پویا جان چرا اینچنین است چرا هنوز بعد از سالها که به نوعی اگر کسی صداقت و درایت داشت میداند که هر چه هست از این نظام و ایدئولوژی نشئت میگیرد. چرا آقایان و خانمهای مترقی خارج نشین که همه ماشالله ده تا دکترا در جیبشان دارند برای تصمصم گیری به جریان به غایت فرصت طلب واپس گرایی مانند مشارکت چشم میبندند (به اصطلاح سکولار و جمهوریخواه) و حتی تصمیم گیری خود را منوط به امواضع این جریان میکنند؟

نوشته شده توسط موناهیتا در May 24, 2006 10:00 AM

به نظر تو چرا سازمان اکثریت و حزب توده در هما ن مقطع 57 و بعد از آن به پشتیبانی کور از رژیم برخواستند؟ و چرا بعد از گذشت این همه سال و رو شدن این وقایع، این جریانها یه دنبال رفسنجانی و بعد خاتمی روان شدند؟ و حالا همان آنها ،اگر کاسب نشده اند و مغازه ایرانی باز نکرده اند که مجبور باشند به خاطر خوار و بار هم که شده با مشارکتیها خوش و بش کنند ، بلکه رفته اند دکترا گرفته اند و خوب میخواهند از این پرستیژی که در اروپا و آمریکا چیزی عایدشان نمیشود بهره ا ی ببرند و خوب باید دم اصلاحطلبان را ببینند و....
پویا جان دوباره تکرار میکنم واقعاً قصدم روشن شدن وقایع است و نه چیز دیگری، اینها سؤالات و مسائلی هستند که من هر روز با خود حمل میکنم و به دنبال جوابی برای آنها هستم. به نظر من سیاستهایی را که حزب توده ( منظورم افراد نیست، منظورم جریان و آن سیستم فکری است که در افراد به نوعی جا گرفته به مانند سنت و یا فرهنگ در یک ملیتی) در همان سالهای بیست عرضه کرد، و همان عملکرد را در روز بیست و هشت مرداد دنبال کرد، و باز همانها را در جریان قیام و بعد از آن پیگیری کرد و هنوز بازهمان روشها و عملکردها هستند که دارد در ترکیبهای مانند جمهوری خواهی و....به زنده گی خود ادامه میدهند اگر چه اکثر حاملین آنهامیگویند دیگر به سازمان و حزب وابسته گی ندارند و به سازمان و حزبشان انتقاد دارند. پویا جان همه مطالبی را که در بالا گفتم را در یک جمله خلاصه میکنم: نداشتن اعتقاد به مردم و چشم داشتن به بالا.
به دنبال سر منشأ قدرت بودن و ندیدن قدرت اصلی یعنی مردم ،صاحبان اصلی سرزمین و ثروتهای آن. حال مدام در انشاء ها و اعلامیه ها و بیانیه ها از دموکراسی دینی و سکولار گفتن ، تودها را مقدس شمردن و....همه و همه حرفی است بر روی کاغذ ولی عملکرد چیز دیگری میگوید.

نوشته شده توسط موناهیتا در May 24, 2006 10:33 AM

پویا جان چرا همه اینها را گفتم؟ برای اینکه واقعاً میخواهم بدانم کجا اشتباه کردم، کردی، کرد، کردیم، کردید، کردند. و برای آینده و آینده گان تجربه ای به جا بگذارم(یم).
همانطور که در پستی که در وبلاگ ام گفته ام من این رژیم را یک رژیم توتالیتر اسلامی میدانم ولی اعتقاد دارم که توتالیتر بودن و فکر کردن فقط مختص به اسلامیستها نیست و بر این باورم که سیاسیون ما چه چپ و راست و رادیکال و ...سیستم فکریشان توتالیتری است، به خصوص که سرچشمه تغذیه فکری روشنفکران و فعالین سیاسی ما از یک منبع نشعت میگرفت. به همین خاطر معتقدم که اگر به جای خمینی، فرخ نگهدار و مسعود رجوی و حسین روحانی و ...به قدرت میرسیدند ما در همین جایی که الان ایستاده ایم قرار داشتیم ولی خوب با قدر ی تفاوت.

نوشته شده توسط موناهیتا در May 24, 2006 10:45 AM

ضمناً در مورد قضیه توهین به زن هم همین الان دارم برای وبلاگم مطلبی مینویسم. موفق باشی

نوشته شده توسط موناهیتا در May 24, 2006 10:51 AM

مونای گرامی ممنونم از توجه و حساسیتی که داری.
در مورد نوشته‌ام، تلاشم بر این بوده که جنبشی را که در واقعیت وجود داشته و عمل اجتماعی را که واقع شده بررسی کرده باشم. واقعیت این‌ است که جنبش اجتماعی ایران جدا و بیرون از اراده و آرزوهای کسانی که در خارج هستند شکل گرفت، چه همان‌ها که تو نقدشان می‌کنی یا آنها که با مواضع‌شان موافقی. در مورد گروه‌هایی که گفتی طبیعتا باید خودشان پاسخ‌گوی مواضع‌شان باشند. اما در یک جا موافقم، که همه برداشتی ساده‌انگارانه از موضوع جامعه‌ی مدنی و دموکراسی و حق مشارکت جمعی داشتند.
موضوع دیگر هم اینکه آنطور که نوشته‌ای مانند این است که ژنی وجود دارد و فطرتی وجود دارد که از بیخ و بن با مشارکت مردمی مخالفت می‌ورزد و این گروه‌ها و افراد دارای آن ژن هستند، یا اینکه منافع شخصی دارند. این با بررسی یک روند اجتماعی هم‌خوانی ندارد چون چرایی را توضیح نمی‌دهد و در حد ادعا می‌ماند.
مردم در داخل ایران با تجربیات و دید خودشان که حتما مطابق تجربه و دید من و تو نیست در زندگی اجتماعی شرکت می‌کنند. دانشجوی ایرانی برای اعتراض به اختناق و عدم رعایت حقوق‌بشر عکس آقاجری را بلند می‌کند. سرود یاردبستانی را می‌خواند. در همین وبلاگ‌ها بخوان: افرادی مطرح هستند، روشنفکرانی روی‌شان بحث می‌شود که جایی در تجربه‌ی زندگی من و تو ندارند. این تجربه‌ی زندگی آنها در ایران است. عمل اجتماعی آنها هم رنگ همین را دارد. با کنار کشیدن و گفتن اینکه: این جنبش من نیست، کار را ساده‌تر نمی‌کنی. حتی اگر در پایان کار و شکست بتوان گفت: ما که گفته بودیم.
نقد واقعیتی که در جریان بوده است و برای همه، قابل لمس، بهتر می‌تواند در یک تفکر و نقد عمومی شرکت کند.
بدون شک تفاوت دید من و تو وجود دارد. واقعیت آنقدر پیچیده هست که من و تو متفاوت فکر کنیم. این را بپذیریم.
باور کن نه من پویا به گروهی وابستگی مستقیم یا غیر مستقیم دارم، نه پولی و حقوقی گرفته‌ام، نه دیارم را سال‌هاست که دیده‌ام و موقعیتی دارم و نه ژنی فطری یا فکری در من وجود دارد. فقط یک چیز است: برداشت من این نوشته‌هایی‌ست که می‌نویسم.
این پارگراف آخری کمی هم حالت شوخی داشت هرچند که واقعیت دارد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در May 24, 2006 07:36 PM

پویا جان من اصلاً منظورم تو نبودی عزیز. میخواستم به در بگویم که دیوار گوش کند. البته فکر میکنم خودت هم میدانی و تو هم خواسته ای که به در دیگری بگویی که دیوار دیگری هم بشنود، مگر نه؟ :-)

نوشته شده توسط موناهیتا در May 24, 2006 10:39 PM

اتفاقا ابدا اینطور نیست! ((:
من چنین برداشتی از نوشته‌‌ات نکردم و خودم هم منظور دیگری از نوشته‌ام نداشتم.

شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در May 24, 2006 11:30 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا
خویشاوندی پنهان - کتاب تازه ی آرامش دوستدار
آزمایش در جنگل
روزنامه نگار و گزارش از زندگی مردم - آنا پولیتوفسکایا
لغو اعدام نوجوان ها به قانون احتیاج دارد نه فقط بخشنامه + رابطه ی "مردانگی" با خشونت و غیرت
پیامبران "مدارا"، میزبانان نشست دین در دنیای معاصر- جلوه گری های بی مسمّا
لباس گلشیفته فراهانی، چرا قبا و گیوه ی مردانه نه؟ چارچوب های مرد-محور
بر طرف کردن موانع- خیانت و خدمت از نظر آقای خاتمی

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661