« واردات شکر با "منطق خربنده‌گی" | صفحه اصلی | سال‌روز تولد مصدق و اندیشه‌ی تجددخواهی در عمل »
May 17, 2006
سخن‌ها را بشنویم- مطلبی درباره‌ی بلوچستان

خشونت‌های بلوچستان را هم می‌توان مانند خشونت‌های خوزستان و بخصوص اهواز به سادگی به توطئه‌های خارجی نسبت داد. به نظر من این نقش عوامل خارجی چه بسا‌ بی‌پایه هم نباشد.
وقتی که در موسسات استراتژیک واشینگتن سمینار قومیت‌های ایرانی ترتیب می‌دهند و مقاله می‌نویسند بعید هم نیست که بعنوان ابزار فشار به حکومت هم که شده کارهایی صورت دهند. سیمور هرش خبرنگار جنجالی آمریکایی هم چند وقت پیش نوشته‌ بود که مامورین آمریکایی مدت‌هاست برای عملیات شناسایی، از مرزهای شرقی کشور وارد خاک ایران می‌شوند. طبیعی هم هست که این مامورین کمک‌هایی برای عبور از مرز و در خاک ایران بگیرند.
اما به نظر من آنچه که بیشتر اهمیت دارد زمینه‌هایی‌ست که سیاست‌های آقایان در مناطقی مانند بلوچستان و خوزستان و کردستان و تا حدود زیادی آذربایجان فراهم آورده است. تقسیم‌بندی‌های مصنوعی و منفی مردم به شهروندان درجه‌ی اول و دوم و اکثریت و اقلیت نمی‌تواند پیامد و نتیجه‌ی منفی خودش را برای همیشه پنهان نگاه دارد. در مورد بلوچستان و کردستان و خوزستان این تقسیم‌بندی باز هم آشکارتر است چرا که اکثریت مطلق بلوچ‌ها و کردها و تعداد بسیار زیادی از عرب‌های خوزستانی باورمندان سنی هستند. مدارای مذهبی با شعار و سمینارهای وحدت عملی نمی‌شود. مردم این مناطق باید احترام به باورهای‌شان را در عمل ببینند. مدارا این است که مردمی ایرانی بودن را غیر از شناسنامه،‌ در زندگی روزانه‌شان هم لمس کنند صرف نظر از باوری که دارند.

بلوچستان تا آنجایی که من بیاد دارم از محروم‌ترین (شاید محروم‌ترین) مناطق کشور بوده است. حتی زمانی که حکومت پهلوی برای مصرف کردن پول‌های نفتی دچار مشکل پروژه و طرح بود، باز هم سهمی که بلوچستان از بودجه‌های عمرانی می‌برد حداقلی بود برای گذران امور جاری یک استان محروم. گذران مردم بلوچستان در تمام این دهه‌ها یا امکانات محدودی برای خدمت در ادارات و موسسات دولتی بوده، یا کسبی محدود و اندک در شهرها و از همه مهم‌تر قاچاق. از قاچاق مواد مخدر که پرخطرترین و پول‌سازترین بوده تا قاچاق لباس و سیگار و اجناس مصرفی.
متاسفانه آماری در دسترس کسی مثل من نیست اما تعجبی ندارد اگر زندگی درصد بسیار بالایی از مردم استان بطور مستقیم یا غیر مستقیم وابسته به قاچاق کالا باشد.

این فقر و محرومیت و تبعیض است که زمینه‌ساز بحران‌های قومی است. تبعیض‌هایی که بر طبق آن، مردم این مناطق حتی از داشتن مسئولان محلی محروم هستند چه رسد به حداقلی از خودمختاری. در جریان خشونت‌های اهواز، روشنفکران منطقه بارها تذکر دادند که این محرومیت و فرق‌گذاشتن میان مردم فقط به خشم و عصیان دامن می‌زند. مطمئنا در مورد بلوچستان هم همین است. این محرومیت‌هاست که باعث قدرت گرفتن گروه‌های افراطی و چه بسا وابسته می‌شود و از آنها چهره‌های قهرمان می‌سازد. فقط با بیگانه خطاب کردن و تفنگ و مسلسل بیشتر به منطقه فرستادن نمی‌شود جلوی این را گرفت.

پیامد تقسیم‌بندی‌های بدون پشتوانه‌ی "خودی و غیر خودی" و "حق و ناحق" با هزاران رنگ مختلف همین حالا هم نتایج خطرناکی به بار آورده است. چقدر گزارش‌های ناامنی و نا‌آرامی هر روزه در این مناطق در همین اینترنت هست. بی‌تفاوت نباید از کنار این‌ها گذشت.

تنها گزارشی که از بلوچستان در دست دارم نوشته‌ی خبرنگاری‌ست در زاهدان مربوط به بهمن1367. احساسی به من می‌گوید که این گزارش همین امروز هم اعتبار دارد، چه بسا بدتر و ناامید کننده‌تر:
"قدم به قدم شهر پر از مغازه است، و در واقع تنها منبع اشتغال، کسب درآمد و ایفای نقش اجتماعی خرید و فروش کالاهای مصرفی است. در مرکز شهر نیز بچه‌های قدونیم‌قد با پهن کردن بساط روی کف آسفالت حاشیه‌ی خیابان‌ اجناسی را می‌فروشند. نان از جمله‌ی این کالاهاست و همچنین سیگارهای خارجی. لباس‌های دست چندم، تخمه و موز در بساط دست‌فروش‌ها یافت می‌شود و حتی دست پسرکی 12 ساله خرگوشی مشاهده کردیم، و یکی دیگر هم خروسی سر حال و جنگی داشت.
زن‌ها نیز با چادرهای گل‌دار و لباس محلی در تن، روی زمین سرد خیابان چمباتمه زده‌اند و با نگاه‌های سرد و بی‌حال، از رهگذران تمنای خرید خرت و پرت‌های به نمایش در‌آورده را دارند.... در لابلای همه‌ی این خرید و فروش‌ها تعداد کسانی که خسته و درمانده شده‌اند، از اینکه به انتظار بنشینند و تا مشتی تخمه بفروشند و یا چند دانه موز را با زور و التماس و تمنا به مشتریان عرضه کنند، تا معاش بخور و نمیری را کسب کنند، کم نیست."* گزارش‌گر نمونه‌های دیگری هم از زندگی نکبت‌باری می‌اورد که بقول خود او "یکی داستان است پر‌آب چشم". صحنه‌های واقعی از اعتیاد و فحشا و اتاق‌های کوچک گلی پر از دود و بچه‌های سه ساله‌ی معتاد و در جایی دیگر از دخترکی 12-10 ساله که دچار بیماری مقاربتی‌ست و "اگر نجاتش ندهیم، از دست می‌رود".

* نقل از کتاب «سخن‌ها را بشنویم» - محمد‌علی اسلامی ندوشن

نوشته شده توسط پویا در 05:29 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

سلام پويا جان ...
مطالبت روخوندم ... خيلي جالب هستن ...
خوشحال ميشم كه به وبلاگ من هم سر بزني ...

نوشته شده توسط پويا پولادتن در May 18, 2006 12:06 PM

باسلام : امیدوارم در کاری که پیش گرفتید موفق باشید . من هم مثل شما دل در گرو مام میهن دارم وبزرگترین آرزویم سعادت وبهروزی برای ایران وفرزندانش است . ایران کورش .ایران داریوش .ایران خشایار .ایران اردشیر .ایران شاپور و ایران انوشیروان

نوشته شده توسط arash در May 19, 2006 03:21 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661