« چون و چرا کردن در سنّت‌- «مکتب تبریز» کتابی تازه | صفحه اصلی | سخن‌ها را بشنویم- مطلبی درباره‌ی بلوچستان »
May 16, 2006
واردات شکر با "منطق خربنده‌گی"

رادیو فردا گزارشی دارد درباره‌ی اعمال نفوذ آیت‌الله مکارم شیرازی و مصباح یزدی برای جلوگیری از رقابت تولیدکنندگان داخلی قند و شکر با واردکنندگان این کالاها.
وارد کنندگان کیستند؟ البته چه کسی بجز خود این دو و آقازاده‌هایشان که انحصار واردات قندوشکر را در اختیار دارند.
اما تولیدکنندگان داخلی کیستند؟ البته چه کسی بجز افراد حلقه‌ی خودی‌ها و "موجهین" و از جمله سران و فرماندهان ارگان‌های نظامی و اطلاعاتی که کارخانه‌های تولیدی به قیمت‌های ناچیز به آنان واگذار شده‌اند.

عدم توانایی رقابت با قیمت قند و شکر وارداتی، "صاحبان" کارخانه‌ها را مجبور به فروش زمین و تاسیسات این واحدها می‌کند. البته با قیمت‌هایی ناچیزی که پرداخته‌اند، باز هم این چوب حراج زدن بر این تاسیسات سود فراوانی نصیب‌شان می‌کند. پس در این میان بازنده کیست؟ طبق گزارش روزنامه‌های ایران فقط در دزفول حدود 35000 نفر از کارگران و کارکنان، مستقیم یا غیرمستقیم بیکار شده‌اند. مجتمع کشت‌وصنعت دزفول بزرگترین در خاورمیانه است. آقایان و آقازاده‌ها که شکر را وارد می‌کنند. "صاحبان" کارخانه‌ها هم که با فروش زمین و تاسیسات "ضرر" را جبران می‌کنند. "بقیه" هم فکری به حال خود خواهند کرد. شکمی هم گرسنه ماند، ماند، 35 نفر یا 35000 نفر.

می‌خواهم از این موضوع بالا نتیجه‌ی کلی‌تری بگیرم. دکتر طباطبایی که درباره‌ی کتاب جدیدش در پست قبلی نوشتم، در توضیح جدایی تاریخی مردم ایران علیرغم داشتن یک "هویت ملی"، از حکومت‌های‌شان از منطق «خربنده‌گی» حاکمان یاد می‌کند که در طول قرون گذشته مانع تشکیل یک دولت ملی شده بود. منطق خربنده‌گی، منطق حاکمانی‌ست که در پس کشورداری‌شان نه یک اندیشه‌ی سیاسی ملی برای حفظ منافع و مصالح ملت و کشور، که تنها حفظ منافع شخصی و گروهی خودشان و حکومت‌شان نشسته است. اگر در جایی هم مصالحی حفظ شده، آنجا بوده که این مصالح با منافع شخصی و گروهی حاکمان خوانایی موقتی داشته است.

اما منطق خربنده‌گی چیست؟ (خربنده به کسانی می‌گفتند که شغل‌شان کرایه‌دادن الاغ به دیگران بود). حکایتی در چهار مقاله‌ی نظامی عروضی هست:
"احمد بن عبدالله الخجستانی را پرسیدند که تو مردی خربنده بودی،‌ به امیری خراسان چون [چگونه] افتادی؟ گفت: به بادغیس در خجستان، روزی دیوان حنظله‌ی بادغیسی همی خواندم،‌ بدین بیت رسیدم:
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی!

با بزرگیّ و عزّ و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
داعیه‌ای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم،‌ راضی نتوانستم شد، خران بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم..."

خربنده‌گان به طمع "مهتری و بزرگی و عزت و نعمت و جاه" بر قدرت تکیه زده‌اند و زمانی هر کدام جای خود را به دیگری داده‌اند، آنچه بر جای مانده این ملت بوده، هر چند سرخورده و با کیسه‌ای خالی‌تر شده.

نوشته شده توسط پویا در 01:23 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

مرسی از مطلب مکتب تبریز.

نوشته شده توسط ايران امروز - علي در May 16, 2006 04:43 PM

دورود/

حضرات مبدعین اقتصاد اسلامی هستند .
بعید است که این دیوار کج ثریا از همان خشت اول چنین نبوده باشد .
خر بنده که چه عرض کنم .. خر مرد رندند ...

وقت خوش ./././././././.

نوشته شده توسط گنجشکک اشی مشی در May 16, 2006 10:39 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661