![]() |
|
|
« در تاریخ بدنبال الگویی برای حقوق و موقعیت زنان نگردیم. تلاش کنیم تاریخ را به سهم خودمان بسازیم |
صفحه اصلی
| چون و چرا کردن در سنّت- «مکتب تبریز» کتابی تازه »
May 11, 2006
نگاهی دوباره به الگوهای ما دربارهی حقوق زنان همانطور که در یادداشت قبلی هم اشاره کردم، به یاد داشته باشیم که وقتی آریاییان از شمال به فلات ایران مهاجرت کردند، به یک برهوت انسانی و فرهنگی وارد نشدند. پیش از آنان هزاران سال تمدن و و شهرنشینی و فرهنگ در این سرزمین وجود داشت که جزئی از تمدن بینالنهرین به شمار میرفت. آنچه با مهاجرت آریاییان اتفاق افتاد نه یک آموزش فرهنگی از طرف آریاییان به مردم بومی که یک درآمیزی با فرهنگ این مردم بود. این درآمیزی هم شامل دین و رسوم میشد و هم شامل قوانین اجتماعی و خانوادگی. توجه داشته باشیم که "ایرانیترین" و قدیمیترین پدیدهی فرهنگیمان جشن نوروز، ریشه در آیینهای تمدنهای بینالنهرینی پیش از ما دارد. عزیزترین اسطورهی ما سیاوش، ریشه در اسطورههای بینالنهرینی دارد که تازه از صورتی زنانه در تمدن سومری به شکل مردانه در تمدن عیلامی رسیده و از آنجا به شکل سیاوش ما در آمده است. نمونههای دیگری را هم در سطحی که میدانستم در یادداشت پیش آوردم. دربارهی دورهی ساسانیان که بلافاصله پیش از ورود اسلام فرمانروایی میکردند، باید توجه کنیم که قوانین حاکم بر جامعه خصلت دینی داشتند و این روحانیون دینی بودند که با تفسیر و برداشت خودشان از دین زرتشتی، یک سیستم قانونگذاری و فقهی برای ادارهی جامعه وضع کرده بودند. مانند همهی حکومتهای دینی، قدرت اصلی روحانیون در سیستم قضایی و قانوگذاری قرار داشت که از آن طریق همهی امور جامعه را از تولد تا ازدواج و کار و کسب و مرگ، زیر کنترل داشتند. در مورد وضعیت زنان و حقوق آنها، جامعهی ساسانی جامعهای عمیقا پدرسالار بود و قوانین توسط مردان و برای حفظ نظام پدرسالار نوشته و اجرا میشد. مرد بعنوان پدر، رئیس، پادشاه و «سردار خانه» محسوب میشد. لقب او "دوتاک سردار" بود که به معنی رئیس خانواده است. تسلط پدر بر خانواده و اعضای آن تسلطی مطلق بود. در مورد وضع زنان برای اینکه یادداشت زیاد هم طولانی نشود به چند موضوع مهم یعنی چندهمسری، حقوق دختر در ازدواج، تقسیم ارث و شرکت زنان در کسب وکار اشارهای میکنم. متنی که بیشتر پایهی مطالعه و مرجع است قانوننامهی پهلوی یا «ماتیکان هزارداتستان» است که این قوانین شامل حال مردم عادی جامعهی ساسانی و نه فقط اشراف و بزرگان هم میشده است. این سند مربوط به قرون سوم تا ششم میلادی است که تقریبا تمامی دورهی ساسانی را در بر میگیرد. بطور کلی پنج شکل متفاوت ازدواج در جامعهی ساسانی وجود داشته که برای اینکه زیاد وارد جزئیات نشویم به دو شکل اصلی اشاره میکنم. شکل اول، ازدواج کامل است که با قرارداد خانوادههای دو طرف انجام میشود. حداقل سن دختر و پسر در ازدواج 15 سال کامل است (نامزدیهای زودرس فامیلی خیلی زودتر از این سن صورت میگرفتهاند) . در ازدواج کامل یا «پادخشاییها زنیه» زن بعنوان شاهزن تلقی میشود و کدبانوی خانه لقب میگیرد. شاهزن و فرزندانش که شاهفرزند خوانده میشوند وارثان اصلی پدر هستند. دختر پس از ازدواج از زیر قدرت پدر خارج میشود و در زیر قدرت شوهر و پدر شوهر قرار میگیرد، چون پدر شوهر است که سردار خانوادهی اوست. وقتی که پدر شوهر میمیرد، شوهر هم «کدگ خودای»، و هم سردار خانه میشود. یک نکتهی فرعی هم در اینجا هست که اگر دختر، تنها فرزند خانواده باشد فقط در صورتی میتواند بعنوان شاهزن تلقی شود که دو پسر بدنیا بیاورد که یکی جانشین پدر خودش باشد و دومی جانشین پدر شوهرش. این وظیفهی مقدس پدر است که برای دخترش شوهری مناسب پیدا کند. دختر را به زور نمیتوان شوهر داد. از طرف دیگر اگر دختری بدون رضایت پدرش (سردار) ازدواج کند در واقع کاری غیر طبیعی انجام داده است. دختر در این صورت «خودسرای» لقب میگیرد. به موجب قانون "خودسرای به معنی دختری است که تنها به میل و ارادهی خودش شوهر میکند. این دختر نه هیچگونه قرب و منزلتی نزد خدایان دارد ... نه کمترین سهمی از میراث پدر و مادر خود میتواند ببرد". تنها چارهی خودسرای یا جلب توجه پدر است یا اینکه فرزند پسری به دنیا بیاورد و این فرزند از طرف شوهر مشروع شناخته شود و در آخر فرزند پسر پس از اینکه به بلوغ رسید ازدواج مادرش را شرعی بداند و آن را تایید کند. اما صورت دوم ازدواجی هست که زن از حقوق شاهزن برخوردار نیست. این زن «چاکرزن» خوانده میشود و به معنی این است که بیوهزنی در خدمت شوهری است که مرده ولی با مرد دومی ازدواج میکند. مردان در کنار شاهزن میتوانستند یک یا چند چاکرزن اختیار کنند. زن بیوه یا دختری که نامزدش مرده باشد به فرزندی خانوادهی جدیدش پذیرفته نمیشود چون زن بیش از یک بار (ازدواج اول) نمیتواند سرداری برای خودش داشته باشد (پدر شوهر اول). چاکرزن از حقوق شاهزن برخوردار نیست و خود او و فرزندانش هیچ ارثی از شوهر نمیبرند. فرزندانش که چاکرفرزند هستند فقط در صورتی که از طرف پدر طبیعیشان بعنوان فرزند پذیرفته شوند، حق ارث دارند آنهم نه به اندازهی شاهفرزندان. چاکرفرزندان در واقع فرزند شوهر اول (که مرده است) به حساب میآیند با اینکه پدر طبیعیشان همین پدر است. دختری که نامزدش بمیرد هرگز امتیازات همسالانش را در ازدواج، پیدا نخواهد کرد. در مورد ارث بدون اینکه بخواهیم در جزئیات وارد شویم، بطور کلی دو نوع متفاوت وجود داشته است: بهر (Bahr) و اپرمند (Aparmand). که دومی بیشتر بعنوان اضافهای بر سهم اصلی وارث بوده که از طرف پدر داده میشده است. حق پسر و دختر (از مادر شاهزن) در ارث به این صورت بوده که سهم دختر نصف سهم پسر است. زنی که شاهزن باشد سهم کامل میبرد اما اگر تنها دختر پدرش بوده باشد باز هم حقوقش از شاهزن پایینتر است و تنها مهرش که کمتر از مهر شاهزن هم هست به او تعلق میگیرد. به چاکرزن که در واقع برای بار دوم بیوه شده، هیچ ارثی تعلق نمیگیرد، مگر اینکه سهم اضافهای از طرف شوهر پیش از مرگش برای او وصیت شده باشد. زن خودسرای اگر شوهرش وصیتی نکرده باشد، ارثی نمیبرد. در مورد کسب و کار، نمونهای که در سند حقوقی ماتیکان هزارداتستان آمده این است که مردی میتواند مال دو همسر خودش را به شراکت بگذارد (یعنی شرکتی تاسیس کند) و اگر شوهر چنین کند دیگر زنان نمیتوانند بخواست خودشان از این شراکت صرف نظر کنند چرا که حاکم و سردار مرد است و اوست که میتواند تصمیم بگیرد. اگر به نمونههای بالا دقت کنیم معلوم است که این تقسیمبندی زنان به شاهزن، چاکرزن، خودسرای و تقسیمبندیهای دیگر همه بر اساس رابطهای که زن با مرد بعنوان محور، حاکم و قدرقدرت و سردار دارد تعیین میشود. به نظر میآید که زن نه بعنوان موجودی مستقل که بر اساس نزدیکی یا دوریاش به روابط پدرسالارانه تعریف میشود. در مورد خودسرای مثلا، مشروعیت انتخاب و ازدواجش موکول به بزرگ شدن پسرش و تایید اوست، یا در مورد دختر نوبالغی که تنها بخاطر فوت مرد (نامزدش) به یکباره تمام موقعیت اجتماعیاش برای همیشه به چاکرزن تقلیل پیدا میکند. مجموعهی این نوشته و یادداشت قبلی نشان میدهد که روابط جامعهی پدرسالار به زمانی بسیار قدیمیتر از ورود اسلام به ایران بر میگردد. قوانین جامعهی ساسانی و همچنین قوانین اسلامی نمیتوانستهاند جدا ازنظام حقوقی بوده باشند که پیش ازآن در طول هزاران سال شکل گرفته بودهاند. به نظر من برای فهمیدن ریشهها باید بسیار دورتر از ورود اسلام به ایران سفر کنیم و قوانین حقوقی را در این روند تاریخی ببینیم. نوشته شده توسط پویا در 07:35 PM پویا جان ممنون
نوشته شده توسط بیلی و من در May 11, 2006 09:45 PM بسيار استفاده کردم پويا جان.ممنون از اين توضیحات!
نوشته شده توسط نازخاتون در May 12, 2006 07:35 AM پویا جان از یکی از نوشته هایت قدری کش رفتم. آخر میدانی من در دانستن و به دیگران خبر رساندم قدری دستم کجه. یک سر به من بزن و نظرت را هم برام بذار. با تشکر
نوشته شده توسط موناهیتا در May 12, 2006 10:52 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: