![]() |
|
|
« سرانجام توهمات و تصمیمگیری پشت درهای بسته |
صفحه اصلی
| در تاریخ بدنبال الگویی برای حقوق و موقعیت زنان نگردیم. تلاش کنیم تاریخ را به سهم خودمان بسازیم »
May 06, 2006
به دنبال کردهها و ناکردههای جهانبگلو نباشیم رامین جهانبگلو که به اتهام "جاسوسی" در زندان است اولین نفری نیست که در شرایطی «نامعلوم» دستگیر شده، در شرایطی «نامعلوم» بسر میبرد و سرنوشت «نامعلومی» در انتظار اوست. همه میدانیم که سالهاست این روش ادامه دارد. اما تفکری که در پشت این دستگیریها و اعترافات قرار دارد چیست؟ نه اینکه هیچکس نداند. ستون روزنامههایی مثل کیهان علنا مینویسند که هیچ دگراندیشی را تحمل نخواهند کرد و مخصوصا دگراندیشان سکولار را. آنچه به نام خط قرمز معروف شده تازه برای خودیهای سابق و نواندیشان دینیست. برای روشنفکر سکولار چیزی به نام خط قرمز وجود ندارد. وجود او یا بهتر بگویم ابراز و جود او خط قرمز است. دگراندیش سکولار با سکولار بودنش از خط قرمز عبور کرده است، تا کی موقع مناسب یا ضروری برسد که تاوان پس بدهد. برای همین، سوال: "مگر او چه کرده بود؟ او که اهل عبور از خط قرمزها نبود" شاید زیاد اعتباری نداشته باشد. فرج سرکوهی عضو کانون نویسندگان و سردبیر نشریهی آدینه که در جریان تهدید و سرکوب اعضای کانون در آبانماه 1375 یعنی حدود یک سال پیش از به قدرت رسیدن خاتمی به زندان افتاد از گفتگویی مینویسد که در این دورانی که خودش دوران "وحشت" و "زندهبگوری" مینامد با سعید امامی معاون وزیر اطلاعات وقت در سلول بازداشتگاهش داشته است. سعید امامی بعدها در جریان قتلهای زنجیرهای بقتل رسید. اما مهم تفکریست که در پشت این بگیر وببندها نشسته است. سرکوهی در کتاب "یاس و داس" که بخشی از آن، شرح روزهای زندانش است از گفتههای سعید امامی میگوید که نظام حاکم را از نظر مکتبی بودن با نظام شوروی سابق مقایسه میکند، البته با این تفاوت که نظام جمهوری اسلامی برحق است و با ایدئولوژی آسمانی و نظام شوروی سابق بر باطل و با یک ایدئولوژی زمینی. در این مقایسه میگوید که آنها هم وقتی فضا را کمی باز کردند "به یکباره با روشنفکران مستقل و منفردی روبهرو شدند که به دلیل فعالیتهای فرهنگی و علمی و حقوقبشری معروف میشوند و چهره". رامین جهانبگلو فرج سرکوهی نیست. نه چپ مارکسیست بوده، نه سالها فعالیت روشنفکری داشته، نه سازمانده و تشکیلاتی بوده و نه مانند او سالها در زندان بوده است. جهانبگلو سعیدی سیرجانی هم نیست، سیامک پورزند هم نیست. اینها هیچکدام مانند هم نیستند. یکسان اندیشه نمیکنند. عمل اجتماعیشان یکسان نیست. تنها وجه مشترکشان این است که دگراندیشاند. اما اتهامات همهشان به طرز باورنکردنی یکیست. آنها غربزدهاند و عامل تهاجم فرهنگی و جاسوس. همهشان از نظر شخصی فاسدند، شرابخواره، معتاد و زناکار یا لواطکار. پروندهای که ساخته میشود باید کامل باشد. پروندههایی همه مثل هم. در خیلی از اوراق این پروندهها شاید اگر تنها اسمها را عوض کنی تفاوتی با بقیه نکند. نوشته شده توسط پویا در 04:49 PM اميدوارم زودتر ازادش كنند. گرفتن ادمهايي مثل جهانبگلو ادم را خيلي نگران مي كنه
نوشته شده توسط صورتك در May 6, 2006 08:26 PM با اینکه با نظرت موافقم ولی یک نکته را درک نمیکنم. اینکه میگویی ساده اندیش خاتمی. یعنی واقعاً فکر میکنی خاتمی ساده اندیش بود؟ یعنی فکر میکنی خاتمی کمتر از من و تو رفسنجانی ها و خامنه ایها و امامیها را میشناسد؟ یعنی فکر میکنی خاتمی کمتر از من و تو میداند اوضاع از چه قرار است؟ من به وجود رنگ خاکستی معتقدم، ولی به هیچ وجه نمیتوان ساده اندیشی را با هزار من سریشم به عبای خاتمی چسباند. میتوان گفت راه دیگری را برای به قول خودش حفظ نظام میپسندید، ولی تنها چیزی که به آن ملقب نبود ساده اندیشیی بود.
نوشته شده توسط موناهیتا در May 6, 2006 11:46 PM میخواهم کمی بدجنسی کنم.....داری چه کتاب میخوانی؟ فهمیدی منظورم چیه که؟
نوشته شده توسط موناهیتا در May 6, 2006 11:49 PM George Orwells 1984 book is being replayed in Iran, that's all. Pouya jan , as always, your sound analysis is like a breath of fresh air in Iranian blog world.
نوشته شده توسط Frieda در May 7, 2006 05:39 AM موناهیتا جان منظورم از سادهاندیشی این بود که خاتمی تصور میکرد با تصفیهی عناصر مهم باند سعید امامی و تغییر وزیر اطلاعات توانسته است وزارت اطلاعات را به زیر نفوذ دولت خودش درآوٰرد. خیلی زود دیدم که سازمان اطلاعات موازی به راه افتاد که در خبرها هم بود که عناصر تصفیه شده در آنجا مشغول شده بودند. من این تصور او را که با این اقدامات بتوان کار موثری کرد، سادهاندیشی میدانم. در مورد سیاستهایی که در پیش گرفت من انتقادهایم را بارها در یادداشتهایم نوشتهام.
نوشته شده توسط پویا در May 7, 2006 10:18 AM صورتک جان دستگیری هر دگراندیشی آدم را نگران میکند. من هم امیدوارم زودتر آزادش کنند ولی متاسفانه تجربههای قبلی چیز دیگری میگوید. شاد باشی
نوشته شده توسط پویا در May 7, 2006 10:21 AM پویا عزیزم!
نوشته شده توسط آوای رهایی در May 7, 2006 11:02 AM ما داریم توی یک کشور ایدئولو÷یک زندگی می کنیم با آدم ها ی احساساتی که همان قدر که مهربان اند خشن هم هستند .حاضر اند به خاطر عقایدشان سر خودشان ودیگران را به باد بدهند. مهم نیست تو چه می گویی کافیه که حرفی رو بزنی که به ظاهر و تو فکر بسته این آدم ها بد بیاد .حکم ات مرگه و یا زندان.!بدون محاکمه و مهلتی بزای دفاع. کمی فرصت لازمه و جسارت آدم های نو اندیش که توی همین راه ادامه بدهند. تنها راه مبارزه با این فکراست.
نوشته شده توسط elahe در May 7, 2006 04:35 PM سلام پویا عزیر!
نوشته شده توسط فرح در May 8, 2006 11:35 AM فرح گرامی سلام. ممنونم از توجهی که داری. امیدوارم همیشه با چشم نقاد (نقد فقط مخالفت نیست) به این نوشتهها نگاه کنی.
نوشته شده توسط پویا در May 8, 2006 08:06 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: