![]() |
|
|
« چند کار پراکنده |
صفحه اصلی
| زنکشی: وقتی که قربانی به جای مقصر مینشیند و باید از سر راه برداشته شود »
April 21, 2006
نظری کوتاه به بحثی در وبلاگ فرنگوپلیس همانطور که در پست قبلی نوشتم، مایل بودم که نظر خودم را درمورد مطلبی که در وبلاگ فرنگوپلیس مطرح شده بود در اینجا بنویسم: آنچه که واقعیت دارد این است که امروز منافع ملی کشور ما در مسئولیت حکومت جمهوری اسلامی است. این صرف نظر از این است که ما این حکومت را قبول داشته باشیم یا نه. اصلاحات را راه حل بدانیم یا انقلابی دیگر را. این بدین معنی است که پیامدهای سیاستهای بینالمللی جمهوری اسلامی روی زندگی مردم و کشور ما تاثیر مستقیم دارد. در مورد مسئلهی اتمی، حکومت جمهوری اسلامی سیاستهای روشنی نداشته است. سالها پیش (به گفتهی حسن روحانی از حدود 1367) فعالیتهای اتمی خودش را شروع کرده است بدون اینکه این فعالیتها در نهادهایی که با انتخاب آزاد در کشور تشکیل شده باشند، طرح یا تصویب شده باشد. من فکر میکنم این فعالیتها و بودجههای کلانی که بکار رفته حتی از مجلسی که شورای نگهبان کاندیداهایش را از پیش تعیین کرده است هم مخفی نگاه داشته شده. در نهادهای بینالمللی هم همین مخفیکاری صورت گرفته است که یکی از دلایل آژانس اتمی همین مبهم بودن برنامههای هستهای کشور ماست. به نظر من از آنجایی که نهادهای انتخابی مردم ما کنترلی بر سیاستهای آقایان ندارند باید فشار افکار عمومی را متوجه این سیاستها کرد. تاکید یکسویه روی سیاستهای تهاجمی حکومت محافظهکار آمریکا در حالی که طرف مقابلش با هزار وسیله در پی تحریک فضای سیاسی است، در واقع مسئولیتی را که این حکومت در قبال منافع ملی ما دارد کمرنگ میکند. بخصوص که آقایان مدام در رسانهها تکرار میکنند که ابرقدرتها و غربیها نمیخواهند ما به دانش هستهای دست پیدا کنیم. اولا که این فعالیتها باید تحت نظر نهادهای انتخابی کشور باشد چون هم بودجههای کلان و نجومی میطلبد و هم اینکه با امنیت مردم خود ما ارتباط مستقیم دارد. دوم اینکه سیاستهای اتمی ما بخاطر حساسیت جهانی باید کاملا روشن باشند و تحت نظر سازمانهای بینالمللی. تازه اگر تمام ادعاها را درباره سیاستهای آمریکا بپذیریم، این وظیفهی حکومت ماست که با سیاستی روشن و ماهرانه از منافع ملی ما دفاع کند نه اینکه تمام حرکاتش در جهت تحریک و پنهانکاری باشد. اگر بعضی سخنرانیهای بوش بیشتر شبیه وعظ مذهبی است، در این طرف هم کسانی هستند که میخواهند کفر جهانی را به عقب برانند و به عقیدهی خودشان زمینه را برای حکومت امام زمان آماده کنند. نظریهی "برخورد تمدنها" یک نظریهی یکطرفه نیست. در این سو هم افراد و جناحهایی هستند که پیرو همان نظریهاند. حرفها و رجزخوانیهای محافظهکاران ایرانی بقول یک ضربالمثل معروف مثل "موسیقی در گوش" محافظهکاران آنطرف آب است. با این تفاوت که این تحریکات، منافع ملی ما را مستقیما بخطر میاندازد. این که ما از روی پرنسیپها و اصول، یکسویه روی سیاستهای یک طرف تاکید کنیم، فقط یک نیمهی واقعیت را بزرگ کردهایم بدون اینکه همهی جوانب بحران دقیقا مشخص شده باشند. دربارهی اینکه اگر دولت اصلاحطلبی بر سر کار بود، کار بحران اتمی بر مسیر دیگری طی میشد، من چندان مطمئن نیستم. سیاستهای اتمی و مذاکرات و تصمیمگیریها در شورای عالی امنیت ملی و نه دولت رئیسجمهور انتخابی (انتخابی در همان معنای جمهوری اسلامی) گرفته میشوند. تجربه نشان داده است که قدرتمندترین فرد در شورای امنیت کسی نیست به جز نمایندهی رهبر که ریاست این شورا را هم بعهده دارد. امروز این مسئولیت بعهدهی علی لاریجانی است که جزو محافظهکاران تندرو حکومت است وهمیشه حساسترین پستها را داشته و از جمله سالها رئیس رادیو و تلویزیون دولتی بوده است. بحران اتمی کشور ما در دورهی دوم ریاستجمهوری خاتمی شدت گرفت ولی به دولت خاتمی و خود او هیچ نقش مهمی در سیاستگذاری و مذاکرات داده نشد. با اینکه مسلما بودن دولتی تحت مسئولیت کسی مانند معین با دولت احمدینژاد یکی نیست اما این که روی سیاستهای اتمی آقایان تاثیری بگذارد به نظر من درست نیست. تصمیمگیریها در این مورد در ردههای خیلی بالاتری انجام میشود. اما موضوع آخر: اینکه چون ما در ایران نیستیم پس نمی توانیم دربارهی آنچه در آنجا میگذرد اظهار نظر کنیم، این در مورد سیاستهای محلی شاید تا حدودی درست باشد. مثلا موضوع تقسیم استان خراسان حتی به درگیریهای خونین هم کشید ولی من نمیتوانستم نظری در اینباره بنویسم. شاید این راحت بود که بطور کلیشهای چیزهایی کلی نوشت اما واقعا ما در اینجا چه میتوانستیم در اینباره بدانیم؟ (من خودم را میگویم). در مورد سیاستهای کلان و حساس مانند طرحهای مبهم و بحثبرانگیز اتمی، موضوع فرق میکند. حتی یک نسل کشور هم نمیتواند مثلا تصمیم بگیرد که "ما میخواهیم وارد یک رقابت اتمی در منطقه بشویم و شروعکنندهی بازی باشیم". معلوم است که عواقب این تصمیمها موجودیت انسانها و خود کشور را به خطر میاندازد. وقتی که ما به حق انتظار داریم مردم دنیا برعلیه جنگ یا جنایت علیه بشریت (مثل رواندا یا دارفور) که ماهیت بینالمللی دارند واکنش نشان دهند، چطور میتوانیم سیاستهای ماجراجویانهی آقایان را "محلی" و "در مکان" تعریف کنیم؟ این سیاستهای ماجراجویانه به سادگی میتوانند شکل منطقهای و جهانی بهخودشان بگیرند، حتی بدون اینکه اقدام نظامی از طرف کشورهای دیگر صورت بگیرد. نوشته شده توسط پویا در 09:24 PM ببین پویا جان، این هم یک دلیل دیگر بر خواندن افکارمان توسط یکدیگر.
نوشته شده توسط موناهیتا در April 21, 2006 10:21 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: