"از شیمی حرف نزنید، من از رشتهی شیمی بدم میآید".
حتما فکر میکنید حالا شاید یک دانشآموز سال سوم دبیرستان که در شیمی تجدید هم شده یک حرفی زده است. چه اهمیتی دارد؟ خوب، اگر بگویم که وزیر تحقیقات و فنآوری کشور ما در جلسهی معارفه با هیئت علمی دانشگاه یاسوج این حرف را زده است و اعضاء هیئت علمی هم جلسه را به حالت قهر ترک کردهاند، باز هم بیاهمیت است؟
ما جامعهای پر تناقض هستیم. ار یکسو ادعا میکنیم که با پیشرفتهترین موسسات تحقیقات هستهای دنیا شانه به شانه ساییدهایم و محققان "ما" نیروگاه اتمی میسازند و اورانیوم غنی میکنند و از طرف دیگر بالاترین مرجع مدیریت پیشرفت علوم و طرحهای تحقیقاتی از "شیمی بدش میآید" و دانش را در حد "من خوشم میآید" یا "من بدم میآید" میفهمد.
میتوان تصور کرد که مسئولان دیگر هم از موضوعات تحت مسئولیت خود بدشان بیاید؟
مثلا رهبران بیچون و چرا و تصمیمگیران سیاستهای مملکت از منافع ملی بدشان بیاید، رئیس قوهی قضائیه از عدالت قضایی و حقوق شهروندی و همینطور از صدر تا ذیل از آنچه در حیطهی وظیفهی ماست بدمان بیاید.
در نوشتههای وبلاگنویسان آمده است که به خاطر جشنهای دینی، این روزها کیکهای زرد پختهاند و به مردم دادهاند و ما هم که به سادهکردن این دنیا خو گرفتهایم خندان و شادان از خوردن کیکهای زرد لذت میبریم.
روزگاری مبارزه برای استقلال و پیشرفت کشورمان را در حد "مبارزه با شیطان بزرگ" ساده کردیم. تصور کردیم سیستم پیچیدهی اقتصادی و سیاسی در دنیایی که ما زندگی میکنیم در "کفاری" خلاصه شده که دائم بر علیه ما توطئه میکنند و ما با مشتهای گره کرده در هوا مدام بر دهان آنان میکوفتیم. آنسوی شعارها و مشتهای گره کرده هم بالا رفتن از دیوار سفارتها بود و ایجاد بحران برای کشور، تا سالی بعد امتیازهایی به "شیاطین" بدهیم تا از بحران بدرآییم. و امروز پس از بیست و پنج سال طبق آمار رسمی گمرک در مقابل 10 میلیارد صادرات غیرنفتی بین 40 تا 60 میلیارد دلار مجبوریم کالا وارد کنیم. که تازه آنهم از صدها کانال دلالی آقایان و آقازادهها بگذرد تا بدست مصرفکنندهی عادی برسد.
هنگام جنگ هم کشورگشایی را ساده کردیم. تصور کردیم مردم عراق آمادهاند تا با ورود اولین سرباز ایرانی به خاک عراق هلهلهکنان به استقبال برادران دینیشان بیایند و همگی دست در دست هم و با لبی خندان برای فتح قدس بشتابند. و حداقل پنج سال طول کشید تا بدانیم که باز هم دنیای پیرامونمان را ساده کردهایم. و هنوز هم کسی نمیتواند بپرسد حاصل این سادهکردن برای ما چه بود؟
روشنفکران و کسانی را که طبق بخشنامههای رسمی نمیاندیشند تا سرحد خاموشی محدود کردیم (آنجا که توانستیم حق زندگی را هم از آنها دریغ کردیم) چرا که باز جامعه و دنیا را ساده دیدیم و در این تصور بودیم که این روشنفکران ما بازوهای "تهاجم فرهنگی" شیاطین هستند. غربزدههایی خودباخته. حتی از برگزاری یک جلسه برای چند نویسندهشان هم جلوگیری میکنیم. مبادا که کانون نویسندگان "لانهی توطئهگران" باشد.
امروز به موضوع "کیک زرد" رسیدهایم تا آن را هم آنطور که میپسندیم و به آن خو گرفتهایم ساده کنیم. از ساده کردنهای گذشته به اینجا رسیدهایم. از ساده کردنهای امروز چه آیندهای در انتظار ماست؟
پیش از این نوشته بودم که یکی از هزاران هنری که من از آن بیبهرهام، طنزنویسی است. اگر طنزی در نوشتهی بالا میبینید، در منطق زندگی ماست نه در قلم من.
سالم پویا خااااااااااااااااااااااااااااااان
ظاهرا به نظر می رسد که خیلی مدافع حقوق زنان
هستید.نمیدانم مجردید یا متاهل. ولی اگر مجردید
آیا حاضرید عملا به عقایدی که به آن ها اشاره می کنید
پایبند باشید. من که این طور فکر نمی کنم.هر کس فقط
به فکر منافع شخصی خودش است.بر فرض هم که
پایبند باشید قانون ها از شما قوی ترند.و این به نفع زنان نیست.
موفق باشید
مجددا سلام
این نظر در موردهشت شین شماست ولی چون در آن صفحه جایی برای نظر خواننده نگذاشته اید از قسمت نظرات صفحه ی دیگری دارم استفاده می کنم:
در مورد حق حضانت فرزندان حتی اگر طرفین عقد توافق کنند که حق حضانت و نگهداری فرزند برای همیشه با زوجه باشد ، از آن جایی که این حق قابل تفویض و واگذاری به زوجه نیست از دید قانون قابل قبول و اجرا نیست و زن فقط سر خودش شیره می مالد و دلش را خوش می کند و مرد هم از این که سر زوجــــــــــه ی عزیز را شیره ی حسابی مالیده ، با دمش گردو می شکند! نظر شما چیســــــــــــــــــــــــــــــــت؟
همه ی زن ها خر نیستند!!!!!!!!!!!
با عرض معذرت.
یلدا گرامی من نمیدانم چرا شما با لحن عصبی نظرت را نوشتهای، چون فکر نمیکنم دلیلی برای این باشد. یک سایت(زنستان) 7 پیشنهاد را برای ازدواج دختران و زنان مطرح کرده است و منهم نوشتهام چرا نه تنها با 7 شرط موافقم بلکه شرط هشتمی را هم پیشنهاد کردهام که حالا بیشتر توضیح میدهم. اما پیش از آن دوست عزیز، نه من مجرد نیستم و سالهاست که متاهلم و با دورنمایی که حالا هست سالها هم متاهل خواهم ماند. اما چه عیبی دارد که جوان مجردی از حالا اولین جرقههای یک زندگی برابرحقوق در ذهنش زده شده باشد؟ دومین نکته هم اینکه در اینجا کسی به دنبال فریب کسی نیست که شما فکر میکنید. نه زنان سایت زنستان بیگمان چنین قصدی را دارند نه منی که وبلاگ پویا را مینویسم.
نکتهی کلیتر اینکه یک جنبش فعال اجتماعی باید تلاش کند برای پیشبرد نظریاتش گفتمان اجتماعی در جامعه ایجاد کند. یعنی مثلا با ارائه و مطرح کردن چنین پیشنهاداتی به فکر و بحث دربارهی آنها دامن بزند. این پیشنهادها از یکطرف دختران و زنان را با حقوق اندکی که با کمی هشیاری پیش از ازدواج (مثلا در عقدنامه) میتوانند به آنها دست پیدا کنند، آشنا میکند. اما در کنار آن و شاید در سطح وسیعتری میتواند باعث شود که اصلا چنین بحثهایی میان مردم در بگیرد. حالا اینکه دسترسی به اینترنت در ایران محدود است دلیل نمیشود که از همین امکان هم استفاده نکرد.
در مورد شرط هشتم که گفته بودی، آن شرط همان پیشنهاد شخصی من بهعنوان یک وبلاگنویس بود که مایل بودم موضوع چندهمسری که اینروزها در ایران تعداد آن اینقدر زیاد شده، به بحث کشیده شود. متاسفانه این موضوعیست که حکومت سالهاست با دستاویز متون دینی در موجه جلوهدادن آن تلاش کرده و توصیه هم میکند.
اما در مورد حضانت که نوشته بودی، در همان مصاحبهی اول با خانم ارزنی هم ایشان به این اشاره کردند که حتی اگر حضانت (بهعنوان یک تکلیف) واگذار شود هر وقت که مرد اراده کند میتواند دوباره سرپرستی کودک را بهعهده بگیرد. این آدرس آن مصاحبه است:
http://herlandmag.com/issue2/06,03,22,07,48,37/
همانطور که گفتم به جای اینکه در جستجوی توطئه در این 7 شرط (یا 8 شرط) باشیم، به این فکر کنیم که اصولا چنین بحثهایی در مورد برابرحقوقی در ازدواج، بسیاری افراد را به تفکر و مطالعه و تبادل نظر با دیگران بر میانگیزد. به نظر من یک جنبش مدنی فعال مانند جنبش زنان باید بتواند اثر خودش را در گفتمان و بحثهایی که در جامعه در جریان است بگذارد.
امیدوارم این توضیحات را همانطور که من با آرامش نوشتم شما هم با آرامش بخوانی.
پویا
نظرهای نوشته شده: