« مسیح‌وار ما را به کجا می‌برند؟ | صفحه اصلی | نتیجه‌ی بازی شطرنج کاندولیزا رایس با آقایان »
April 12, 2006
نگاهی کوتاه به تاریخ پیدایی مراسم عمرکْشان در ایران

وقتی امروز دوباره مطلب پست قبلی را می‌خواندم فکر کردم بد نیست نگاهی به تاریخ این رسم عمرکشان و توهین به باورهای دیگران داشته باشم. یکی از خوبی‌های وبلاگ‌نویسی هم این است که لازم نیست حتما درباره‌ی مطرح‌ترین موضوعات روز نوشت.
زمینه‌ی فکری من در این‌باره این بود که بسیاری از ما باورهای خودمان را از زمینه‌ی تاریخی خودشان جدا می‌کنیم و در مکانی مقدس و دست‌نیافتنی قرار می‌دهیم که گویا همیشه این‌چنین بوده و جز این نمی‌توانسته‌ باشد. برای همین نگاهی تاریخی به بعضی عادت‌ها و رسوم بی‌گمان دید بازتر و گسترده‌تری درباره‌ی چگونگی پیدایی و ماندگاری آن عادت‌ها و رسوم می‌دهد. اگر علاقه داشته باشیم بیشتر درباره‌ی فرهنگ کشورمان بدانیم،‌ بدون شناخت تاریخی این فرهنگ راه به جایی نخواهیم برد.

در باره‌ی تاریخ این رسم عمرکشان من بیشتر درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری آن می‌نویسم و نه ضرورتا اینکه ما مردم در هر ناحیه‌ای و منطقه‌ای چه "ابتکاراتی" بخرج داده‌ایم تا زهر این توهین‌ها را قوی‌تر به جان دیگران بریزیم. برای این نوشته هم از زنده‌یادان کسروی و استاد زرین‌کوب کمک می‌گیرم که چیزی خلاف واقع ننویسم.
پیش از همه معنی دو واژه‌ی تولّی و تبرّی: تولّی معنی ابراز دوستی و محبت است و منظور، ابراز محبت به امامان شیعه است. تبرّی به معنی ابراز انزجار است و منظور، ابراز انزجار از سه خلیفه‌ی اول است.
کسروی می‌نویسد: "چنانکه گفتیم یکی از کارهای شاه ‌اسماعیل رواج دادن شیعه‌گری در ایران می‌بود. این شاه که دلش پر از کینه سنیان می‌بود شیوه زشت دشنام و نفرین را نیز به رواج گذاشت. از زمان ایشان درویشانی به نام "تبرایی" پیدا شدند که بجلو اسب فلان وزیر و بهمان امیر افتادندی و نامهای سران اسلام را یکایک برده نفرین و دشنام‌گویان گام برداشتندی".
اما این درویشان تبرایی از کجا آمدند؟
شاه اسماعیل صفوی پس از شکست‌دادن رقبایش، در سال 907 هجری قمری یعنی 520 سال پیش وارد تبریز شد. شاه اسماعیل که قصد داشت شیعه را مذهب رسمی کشور قرار دهد در روز جمعه‌ای امام مسجد بزرگ تبریز را واداشت تا خطبه‌ی اثنی‌عشر در مدح امامان شیعه بخواند و برای اولین بار پس از زمان آل‌بویه، در اذان عبارات مخصوص شیعه بکار ببرد. پس از نماز هم سه خلیفه‌ی اول یعنی ابوبکر و عمر و عثمان و خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس را در مسجد لعنت کردند. مردم تبریز که بیشتر آنها تا آن موقع سنی‌ مذهب بودند واکنش نشان دادند ولی شاه اسماعیل شمشیر کشید و به صوفیان (در واقع سپاهیانش) امر کرد هر کس را که از سه خلیفه‌ی اول ابراز تبرّی نکند گردن بزنند. پس از مراسم مسجد، شاه اسماعیل سوار بر اسب به جلو افتاد و به دنبالش سپاهیان او با تبرزین‌ به راه افتادند و در کوچه و بازار شهر به انجام مراسم لعنت کردن و دشنام دادن سه خلیفه ادامه دادند. به نوشته‌ی استاد زرین‌کوب چندین نفر را هم در این گیرودار برای زهرچشم گرفتن از دیگران گردن زدند. از آن زمان شاه اسماعیل دستور داد که در همه‌جای ایران چنین مراسمی را برای لعنت سه خلیفه‌ی اول و توهین به آنان، در کوچه و بازار برپا کنند. وقتی که به او تذکر دادند که دو سوم مردم تبریز سنی هستند و ممکن است واکنش سخت نشان دهند شاه اسماعیل گفت: "بتوفیق‌الله تعالی، اگر رعیت حرفی بگوید شمشیر می‌کشم و یک کس زنده نمی‌گذارم".
مراسم اظهار تولی و دوستی نسبت به امامان شیعه پیش از صفویه هم وجود داشت و به کسانی که در کوچه و بازار مدح امامان را می‌گفتند مناقب‌خوان می‌گفتند. در مقابل سنی‌ها هم فضایل‌خوان داشتند که از فضایل سه خلیفه‌ی اول می‌گفتند. اما همانطور که در بالا نوشتم وقتی قدرت به دست شاه اسماعیل افتاد این رسم لعنت کردن و توهین دست بالا را گرفت و به ضرب شمشیر و تبرزین در مناطق مختلف ایران جا افتاد.
نوه‌ی شاه اسماعیل اول یعنی شاه اسماعیل دوم این رسم را برانداخت و از اجرای مراسم آن جلوگیری کرد. از آنجا که این شاه اسماعیل دوم به داشتن گرایشات سنی معروف بود سران قزلباش که قدرت نظامی و سیاسی را در دست داشتند تصمیم گرفته بودند شاهزاده‌ی دیگری را به تخت بنشانند که شاه اسماعیل دوم متوجه شد و تغییر سیاست داد.
این مراسم در زمان نادرشاه کمی کمرنگ‌تر شد چون نادر درباره‌ی باورهای دینی مردم کمتر سخت‌گیر بود. از زمان قاجار که قدرت روحانیون بسیار زیاد شد این رسم لعنت و توهین از قبل هم پررنگ‌تر شد. با شروع جنبش مشروطه و رشد افکار ملی و تجددخواهانه، این مراسم هم دیگر به شدت سابق برگزار نشد.
برای نمونه به نوشته‌ی پولاک پزشک اتریشی که در زمان ناصرالدین‌ شاه در ایران کار و زندگی می‌کرد اشاره می‌کنم. او درباره‌ی این رسم عمرکشان در کاشان، می نویسد که شامل جشن و آتش‌بازی بوده است و عروسکی را بعنوان عمر سوار بر خری می‌کرده‌اند و لوطی‌های شهر در حال ساز و دهل زدن خر را در شهر می‌گردانده‌اند. کسروی هم از روحانیون تبریز می‌گوید که هرسال در ربیع‌الاول دسته‌ها در شهر به راه می‌انداختند. بازماندگان درویشان تبرایی تبریز را لعنتچی هم می‌گفتند.
این هم باید طبیعی باشد که در مناطقی که تعداد سنیان زیاد بوده این منجر به درگیری و خشونت میان مردم می‌شده است. زمانی شاه اسماعیل برای تحکیم پایه‌های حکومتش چنین با خشونت و سختی این رسوم را رواج داد. همین شاه اسماعیل کسی بود که به گفته‌ی جهانگرد ونیزی موقع تفریح و تیرانداختن در میدان "در فاصله‌ی افکندن سیب‌ها اسماعیل اندکی می‌آسود و مختصری شیرینی با شراب ناب می‌خورد". آن خشونت مذهبی هم برای استوار کردن پایه‌های حکومت خودش و فرزندانش و یکپارچه نگاه داشتن قزلباشانش بود.
مایه‌ی تعجب نیست که امروز با دانستن همه‌ی این‌ها هنوز کسانی به خودشان اجازه بدهند دوباره بساط عمرکشان وتبری برپا کنند؟ آنچه از این برخوردهای مذهبی برای مردم مانده هیچگاه جز مصیبت نبوده.

نوشته شده توسط پویا در 04:54 PM

نظرات (14)


نظرهای نوشته شده:

متاسفانه با تقویت مواضع مربی احمدی نژاد(مصباح)این آیین احمقانه دوباره در میان آمده و در تهران نیز آذین می کنند که:آغاز ولادت امام عصر مبارک باد.اما در محافل و مجالس مذهبی جنوب شهر و قم همان جشن ها ی ابلهانه را بر پا می کنند

نوشته شده توسط binesh در April 13, 2006 07:57 PM

اگر بدانی ما در فرانسه چه زجری می‌کشیم که به سنی ها بفهمانیم که شیعه و سنی فرق چندانی ندارند و تفاوتمان خیلی کمتر از مشترکاتمان است و با توجه به وضعیت فعلی اسلام در دنیا باید هوای همدیگر را داشته باشیم. چه بدتر از این که در کشور همین دوست شیعه چنین به مولا شان توهین می‌شود...

نوشته شده توسط وبلاگوار در April 14, 2006 12:49 PM

شادی گرامی فکر می‌کنم اگر همه بتوانند به باورهای هم احترام بگذارند و دین هر کس را موضوع شخصی او بدانند دیگر دلیلی برای جدایی میان مردم نیست. مشکل از آنجا شروع می‌شود که من فکر کنم رستگاری در آن باوری‌ست که من دارم و تازه بخواهم دیگران هم حتما مثل من فکر کنند وگرنه کافرند و بر دین باطل.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 14, 2006 03:11 PM

سلام
مطلب شما بسيار جامع و درست بوده و من در اينجا به نوبت خودم نهايت تشكر و قدر داني را از ميكنم . ولي كاش اينو اظافه ميكردين كه به ندرت پيدا ميشود كساني كه اهل سنت هستن و به بزرگان شيعه بي احترامي كنند و اين نسبت به كساني كه شيعه هستند برعكس است. وقتي من ميبينم در كشوري كه زندگي ميكنم بيخود و بي جهت فقط بر اساس طرز فكري كه دارن ( دقيقا همانند بت پرستان ) به مقدسات من توهين ميشود : فقط بخاطر اين كه پدرانشان اين گونه گفته اند و اين رفتار زشت در وجودشان نقش بسته است :ايا بنظر شما پيدا نميشود كساني كه همطراز انها باشد و به مقدسات انها بي حرمتي كنند . پس حق بدهيد كه سني ها در اين مورد خطا كار نيستند و 99 % خطا را شيعه ها داران .
من خودم بعنوان يك فرد سني به تمام امامان شيعه احترام خاصي قائلم. و تمام انها را به عوان نوتدگان پيامبر قبول دارم و بي حرمتي به انها را كفر ميدانم . به اميد روزي كه تمام مسلمانان روشن بينانه به اين مسئله بنگرند و بي حرمتي به بزرگان هر دين و مذهبي از بين برود.
با تشكر دياكو

نوشته شده توسط دياكو در April 19, 2006 08:56 PM

ممنونم دیاکوی گرامی. من هم با شما موافقم که به دین و مذهب کسی نباید توهین کرد. دین‌ها و مذاهب‌ آنها باورهای شخصی هستند. روابط انسان‌ها یک رابطه‌ی اجتماعی است و باید به دیگران احترام گذاشت. این همه جوامع رنگارنگ نشان داده است که بر خلاف آنچه متعصبین می‌گویند،‌ رابطه‌ی انسان‌ها با هم چیزی فراتر از باورهای دینی آنها است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 21, 2006 05:57 PM

همه می دانند که جمهوری اسلامی مخالف این جشن خرافی است و این جشن در ایران ممنوع است و برخی مراجع شیعه نیز بشدت از آن نهی می کنند.
این جشن یک رسم خرافی است که تنها یک اقلیت تندرو بصورت مخفیانه برگزار می کنند.
عمر در ذیحجه کشته شده نه در نهم ربیع بنابراین این جماعت قلیل از تاریخ هم اطلاع ندارند.
درباره مرگ عمر و حقایق تاریخی مربوطه به سایت زیر مراجعه فرمایید : http://salam1358.persianblog.ir/

نوشته شده توسط سلام در November 13, 2007 04:30 AM

همه می دانند که جمهوری اسلامی مخالف این جشن خرافی است و این جشن در ایران ممنوع است و برخی مراجع شیعه نیز بشدت از آن نهی می کنند.
این جشن یک رسم خرافی است که تنها یک اقلیت تندرو بصورت مخفیانه برگزار می کنند.
عمر در ذیحجه کشته شده نه در نهم ربیع بنابراین این جماعت قلیل از تاریخ هم اطلاع ندارند.
درباره مرگ عمر و حقایق تاریخی مربوطه به سایت زیر مراجعه فرمایید : http://salam1358.persianblog.ir/

نوشته شده توسط سلام در November 13, 2007 04:30 AM

همه می دانند که جمهوری اسلامی مخالف این جشن خرافی است و این جشن در ایران ممنوع است و برخی مراجع شیعه نیز بشدت از آن نهی می کنند.
این جشن یک رسم خرافی است که تنها یک اقلیت تندرو بصورت مخفیانه برگزار می کنند.
عمر در ذیحجه کشته شده نه در نهم ربیع بنابراین این جماعت قلیل از تاریخ هم اطلاع ندارند.
درباره مرگ عمر و حقایق تاریخی مربوطه به سایت زیر مراجعه فرمایید : http://salam1358.persianblog.ir/

نوشته شده توسط salam58 در November 13, 2007 04:31 AM

همه می دانند که جمهوری اسلامی مخالف این جشن خرافی است و این جشن در ایران ممنوع است و برخی مراجع شیعه نیز بشدت از آن نهی می کنند.
این جشن یک رسم خرافی است که تنها یک اقلیت تندرو بصورت مخفیانه برگزار می کنند.
عمر در ذیحجه کشته شده نه در نهم ربیع بنابراین این جماعت قلیل از تاریخ هم اطلاع ندارند.
درباره مرگ عمر و حقایق تاریخی مربوطه به سایت زیر مراجعه فرمایید : http://salam1358.persianblog.ir/

نوشته شده توسط salam58 در November 13, 2007 04:31 AM

لعنت به هر چی سنی و شیعه سنی نماست

نوشته شده توسط H_A در February 13, 2008 08:47 PM

مصباح یزدی و مراجع تقلید با جشن خرافی عمرکشون مخالفند. این جشن در ایران ممنوع است و رونقی ندارد.
حال یک اقلیت بسیار کوچک که در خلوت جشنی میگیرند نباید بزرگش کنیم و باعث اختلاف و دعوا شویم.
در ایران شیعه و سنی برادرند و فحش و ناسزا جایی ندارد.
یک وبلاگ خوب درباره عمرکشون :
http://www.islamdin.blogfa.com/

نوشته شده توسط دوست در March 15, 2008 09:52 PM

عمرکشون البته یک خرافه است و اساسا عمر در ذیحجه کشته شده نه در نهم ربیع الاول .
برخی از مراجع عمرکشون خصوصی را هم حرام میدانند.
برای اطلاع بیشتر رجوع فرمایید به این وبلاگ : http://www.islamdin.blogfa.com/

نوشته شده توسط دوست در March 15, 2008 10:20 PM

وقتی خدا نظرش رو عوض کرد و دیگه نگفت الا لعنت الله علی القوم الظالمین
یا پیامبر نفرمود فاطمه پاره تن من است هر کس او را ازار داده مرا آزار داده
یا خدا نفرمود هر کس پیامبر را آزار دهد مرا آزار داده و خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت می کند
و تاریخ ثابت نکرد که دختر رسول خدا را آزار دادند.....
باقی بماند
هر وقت این مسائل عوض شد بنده دشمنان خدا و دین خدا رو لعنت نمی کنم

نوشته شده توسط حقیقت در July 24, 2008 12:31 PM

سلام
شما که در مورد منسوخ شدن عمر کشان در ایران حرف می زنید در حالی که من نمی دانم ایا این موضوع حقیقت داشته یا نه اما بهتر است بدانید که خیلفه دوم چه گونه به دنیا امده شاید در افکار شما کمی تجدید نظر شود (روايت کرده اند بعضي از اصحاب ما از محمد ابن شهر اشوب و غيره که: صهاک کنيز حبشي عبدالمطلب بود.(البته اين کنيز زناکار بوده و در قديم براي اينکه زنان بدکاره را از اينکار منع کنند يک تکه پوست دور شکم و عورت انها مي پيچيدند تا خشک شود و ديگر مجال زنا را نداشته باشند)صهاک شتران عبدالمطلب را به چرا مي برد.روزي شخصي به نام نفيل به صهاک تجاوز مي کند ( او را در يک تشت پر از شير مي نشاند تا پوست پيچيده شده نرم شود و ان را باز کند) و از ان زن پسري به نام خطاب بدنيا مي ايد . سپس بعد ازاينکه خطاب به سن بلوغ رسيد به مادرش صهاک طمع کرد و به او تجاوز مي کند و از ان زن(صهاک) که مادرخطاب بود دختري به دنيا مي ايد. صهاک از ترس اربابش دختر رادر پشم پيچانده و بر سر راه مي گذارد . و هاشم بن مغيره ان دختر را کنار راه مي بيند .پس او را برده و بزرگ ميکند و نام او را خنتمه مي گذارد.وقتي که دختر بزرگ شد خطاب (که در واقع پدر و برادر ان دختر بود ) او را مي بيند و به او ميل مي کند و او را از هاشم بن مغيره خواستگاري ميکند و با حنتمه(که در واقع خواهر دخترش بود)ازدواج مي کند و بعد پسري به نام عمر لعنت الله عليه بدنيا مي اورد.پس نتيجه خطاب پدر بزرگ و پدر و دايي عمرلعنت الله عليه است. و حنتمه مادر و خواهر و عمه عمر لعنت الله عليه مي شود.

پس شما خوب بنگرديد که ايا چنين نسل کثيف و فاسدي لايق خلافت پيامبر است . عجبا.)
این مطالب را دوست عزیزم جمع اوری کرده که منبع این مطلب در کتاب بحار انوار اگر اشتباه نکنم با عنوان ( نسبه و ولادته عمربن الخطاب)امده رجوع کنید تا متوجه شوید .
این مرد طبق اسناد قاتل دختر پیامبر و دشمان شماره یک اهل بیت بوده . تمام این صحبتها را اگر خواستید با سند و مدرک به شما ثابت میکنم اگر واقعن شیعه هستی دست از این اتحاد مسخره شیعه و سنی بردار و به دنبال رستگاری باش http://www.amir7760.parsiblog.com

نوشته شده توسط امیر در January 15, 2009 10:47 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی








ویلاگ های دوستان

وبلاگهای دوستان و آشنایان


آخرین نوشته ها
نقاشی های دلارا دارابی - اینبار بدون نقاش در صحنه
از نوشته ی یک سفر به سفری درونی!
اصلاح طلبی و تحول طلبی را خودمان تعریف کنیم - گفتمان مطالبه محور نه فرد محور
برداشتی کوتاه از «بی بی سی (BBC)» فارسی
آینده ی مبهم افغانستان
باخت تیم ملی، برکناری علی دائی - روابط مافیایی و نوشداروی پس از مرگ سهراب
دستگیری فعالان جنبش زنان - تفاوت فرهنگ کمپین 1 میلیون امضا با فرهنگ آقایان
نوروز و بهار مبارکتان باشد
"اصلاحات"
"طالبان میانه رو"- موجودی خودساخته. سرنوشت مردم افغان چه می شود؟

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661