« وقتی تلویزیون تظاهرات را نشان می‌دهد من کانال را عوض می‌کنم | صفحه اصلی | مسیح‌وار ما را به کجا می‌برند؟ »
April 09, 2006
مادر، دختر، خواهر، بمب‌گذار

ترجمه‌ی «مادر، دختر، خواهر، بمب‌گذار» امروز تمام شد و خوشبختانه کمی بعد هم در بخش ویژه‌ی سایت گویا در این آدرس منتشر شد. نویسنده‌ی آن Mia Bloom پژوهش‌گر دانشگاه سینسیناتی است که مسائل مربوط به بمب‌گذاران انتحاری را مدتهاست که دنبال کرده و نویسنده‌ی کتاب "مردن برای کشتن" هم هست. درباره‌ی این کتاب در سایت آمازون می‌توانید بخوانید. من فایل PDF این ترجمه را در اینجا می‌گذارم چون می‌دانم خیلی از دوستان مایل هستند که پرینت بگیرند و بعدا درآرامش بخوانند. فایل را در اینجا دانلود کنید.
--------
دوستی در ایمیلی پرسیده است آیا من مترجمی هستم که وبلاگ می‌نویسد؟ و البته پاسخ دادن برای من راحت بود که: نه،‌ برعکس من خودم را وبلاگ‌نویسی می‌دانم که گاه‌گاه کار ترجمه هم می‌کند. بعضی وقت‌ها فقط از روی علاقه و خیلی وقت‌ها، هم از روی علاقه و هم از روی ضرورت. فکر می‌کنم موضوعاتی هست،‌ پرسش‌هایی هست که جای مطرح کردن شدن دارند. یکی از آن پرسش‌ها برداشت غالبی‌ست که درباره‌ی جنسیت در جامعه‌ی ما وجود دارد. سخن گفتن از برابری کامل حقوق صرف‌نظر از جنسیت کار آسانی به چشم می‌آید اما در همین موضوع 7 شین‌ها معلوم شد که چه بدبینی‌ها و پیش‌داوری‌هایی وجود دارند، "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها ..."
از طرف دیگر در مورد موضوع وضعیت زنان و حقوق زنان در جامعه‌ی ما کار علمی زیادی نشده است. این را من نمی‌گویم. دوستانی که خودشان دستی از نزدیک بر آتش دارند هم تاکید می‌کنند. از طرف دیگر فکر می‌کنم موضوع حقوق زنان و حقوق‌بشر در کشور ما در ارتباطی تنگاتنگ قرار دارند که کار کردن روی یکی، نمی تواند جدا از دیگری باشد. کوشش کرده‌ام به سهم خودم که البته زیاد هم نیست در این زمینه کاری کرده باشم.

پرسش دیگری که سال‌هاست در ذهن من جریان دارد چگونگی روند مدرنیسم در جامعه‌ی ماست که خواه‌ناخواه باید حداقل به اواسط دوران ناصرالدین شاه برگردیم و از آنجا شروع کنیم و قدم به قدم جلو بیاییم،‌ و اگر در راه پرسش‌ها را درست مطرح کرده باشیم شاید پاسخ‌هایی بیابیم که امروز به کارمان بیایند. در این مورد من به یادداشت نوشتن اکتفا کرده‌ام. روی این موضوع خیلی کار شده است آن‌هم بوسیله‌ی متخصصینی که هم دانش این کار را دارند و هم منابع به گستردگی در اختیارشان است. اما چقدر جالب بود وقتی انتشار کتاب «مشروطه‌ی ایرانی» نوشته‌ی ماشاالله آجودانی در سال 1382 یعنی فقط 3-2 سال پیش نشان داد که چقدر کار نکرده و پرسش طرح‌نشده هنوز داریم.

می‌خواهم فقط گفته باشم که دغدغه‌ها چیستند و این که بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم جستجو برای پاسخ‌ها را با دیگران تقسیم کنم. حس می‌کنم در این قایق سرگشته تنها نیستم. این شاید بتواند پاسخی کوتاه به سوالی باشد که دوستی پرسیده بود.

نوشته شده توسط پویا در 02:23 PM

نظرات (3)


نظرهای نوشته شده:

پویا عزیز خسته نباشید . در بلاگ نیوز لینک داده شد

نوشته شده توسط آشیل در April 9, 2006 07:29 PM

آشیل عزیز ممنونم از توجه همیشگی‌ت.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 9, 2006 08:21 PM

پویا خااااااااااااااان سلام

شما که این قدر به فکر فاصله ها و نیم فاصله ها هستید کمی هم به چشمان خوانندگانتان توجه کنید
یا رنگ فونت ها را عوض کنید یا رنگ زمینه ها را.
سبز کم رنگ در زمینه ی خاکستری کم رنگ اصلا
خوانا نیست.یا مشکی در زمینه ی تیره.عجیب است
این موضوع را چشمان شما حس نمی کند؟ یا چشمان
ما فرق دارند؟ به هر حال اگه رنگ ها را عوض کنید
تا ما راحت بخوانیم ممنون می شم.
سربلند باشید.

نوشته شده توسط یلدا در April 19, 2006 08:56 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
لابلای اخبار جنگ در کنگو آدم ها نشسته اند - قربانیان
نمایش اعتراف عشا مومنی + ما فکر می کنیم به همه کلک می زنیم
فکرهای روز برنده شدن اوباما در انتخابات آمریکا
خویشاوندی پنهان - کتاب تازه ی آرامش دوستدار
آزمایش در جنگل
روزنامه نگار و گزارش از زندگی مردم - آنا پولیتوفسکایا
لغو اعدام نوجوان ها به قانون احتیاج دارد نه فقط بخشنامه + رابطه ی "مردانگی" با خشونت و غیرت
پیامبران "مدارا"، میزبانان نشست دین در دنیای معاصر- جلوه گری های بی مسمّا
لباس گلشیفته فراهانی، چرا قبا و گیوه ی مردانه نه؟ چارچوب های مرد-محور
بر طرف کردن موانع- خیانت و خدمت از نظر آقای خاتمی

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661