« زنان و تروریسم، ترجمه‌ای تازه | صفحه اصلی | مادر، دختر، خواهر، بمب‌گذار »
April 07, 2006
وقتی تلویزیون تظاهرات را نشان می‌دهد من کانال را عوض می‌کنم

ابو سامافو که ساکن پاریس است می‌گوید: "وقتی تلویزیون تظاهرات جوانان را نشان می‌دهد ما کانال را عوض می‌کنیم. این، مبارزه‌ی ما نیست." حتما شما دوستان هم تا حالا خبرهای مربوط به تظاهرات جوانان دانش‌آموز و دانشجو در پاریس را شنیده‌اید. موضوع بر سر قانونی است که کارفرما بتواند بسادگی جوانان زیر 26 سال را استخدام و اخراج کند و این جوانان تامین شغلی نداشته باشند.
اما این موضوع، جدا از چیزی بود که فکر من را امروز مشغول کرده بود. با اینکه میزان بیکاری جوانان مهاجر تقریبا 2 برابر بیکاری جوانان در سرتاسر فرانسه است (40 درصد در برابر 23 درصد)‌ اما تعداد جوانان مهاجری که در اعتراض به این قانون جدید تظاهرات می‌کنند و واکنش نشان می‌دهند زیاد نیست. حتما تظاهرات و خشونت و ماشین آتش زدن در محله‌های مهاجرنشین پاریس را حدود 8-7 ماه پیش یادتان هست. آن اعتراض‌ها نشان داد که میزان نارضایتی و حتی عصیان جوانان مهاجر کم نیست ( آن موقع این یادداشت کوتاه را نوشتم)، اما عدم شرکت فعال آنها در این اعتراضات، این ‌روزها باعث تعجب شده است. وقتی که گفته‌های آنها را می خوانی متوجه می‌شوی که چقدر این جوانها از همین سنین پایین از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند دور هستند و حتی موضوعی که این چنین همسن و سال‌های‌شان را به خیابان می‌کشاند برای آنها بی‌تفاوت است. حکیم ربیعت که یک جوان 25 ساله‌ي‌ مهاجر است می‌گوید: "به من که اصلا کار نمی‌دهند، حالا با هر نوع قراردادی که می‌خواهد باشد." فکر نمی‌کنم این هم فقط محدود به فرانسه باشد. معلوم نیست که وضع جوانان مهاجر در کشورهای دیگر اروپایی هم بهتر از این باشد.
تازه در نظر بگیریم که این جوانان نسل دوم یا سوم مهاجرین فرانسه هستند. تعداد اندکی از جوانان مهاجر هم که در اعتراضات شرکت می‌کنند نگران این هستند که قانون جدید پیش از همه به نژادپرستی در محیط‌های کار شکل قانونی می‌دهد.
حالا شما نوجوان یا جوان مهاجری را در نظر بگیرید که از نظر فرهنگی و اجتماعی هیچ وابستگی به هیچ چیز و هیچ کجا ندارد. نه فرهنگ و وطنی که در آن زاده شده و رشد می‌کند برایش جذابیتی دارد و نه فرهنگ و وطن پدر و مادرش برایش مفهومی دارد. در اینجا که هست،‌ یک حاشیه‌نشین است و از جایی دیگر تنها اسمی شنیده و چند عکسی دیده است. فکر نمی‌کنم پر کردن چنین خلائی کار هرکس باشد. نتیجه‌اش هم یا انزوا و گوشه‌گیری بیشتر است یا عصیان.
مسائل مربوط به کار و شغل، هر شهروند یک کشور را باید قاعدتا بتواند درگیر کند چرا که با زندگی روزمره و آینده‌ی او در ارتباط است. مهم این نیست که او موافق یا مخالف موضوعی باشد. همین موافق یا مخالف بودن نشان‌دهنده‌ی اهمیتی‌ست که برای زندگی خودش قائل است. اما برای جوانان از نسل مهاجر سرخوردگی از این‌ هم بیشتر است.
یک مهاجر دیگر می‌گوید: "در این مناطق مهاجرنشین و حاشیه‌ای نمی‌توان اعتراضی را سازماندهی کرد چون مردم همه چیز را از دست رفته می‌بینند. ما عادت کرده‌ایم که ضربه‌خورده و بدبین باشیم."
به نظر من این بی‌تفاوتی آشکار است که جای تاسف و نگرانی دارد. بی‌تفاوتی که از عوامل مهم آن، افتادن این نوجوانان و جوانان در دایره‌ی یأس‌آور بیکاری و سطح زندگی پایین و فقر فرهنگی است و اینطور که معلوم است نسل به نسل هم ادامه پیدا می‌کند. فراموش نکنیم که روی دیگر این بی‌تفاوتی عصیان و خشونت بیشتر است.
---------
همانطور که نوشتم مشغول ترجمه‌ی مطلب جالبی درباره‌ی زنانی که به عملیات انتحاری دست می‌زنند،‌ هستم. امیدوارم این آخر هفته آن را تمام کنم.

نوشته شده توسط پویا در 08:25 PM

نظرات (8)


نظرهای نوشته شده:

پویا عزیز برداشتی از مطالبتان داشتم که آنرا بازگو می کنم و همچنین پرسشی .
نمی دانم برداشت من تا به چه حد درست باشد اما این بود که جنبش را منتسب به طبقه جوان و نو جوان جامعه دانسته اید . این برای منی که در تهرن هستم جای سوال دارد، که ایا این جنبش و این سلسله اعتراضات را در آنجا به طبقه ی شغلی یا اجتماعی خاصی مرتبط ساخته اند؟ ( به طور مشخص کارگری و یا دانشجویی )

لا اقل تا به امروز آنچه در تارنماهای فارسی دیده ام ،یا آنرا کارگری دانسته اند یا دانشجویی و یا به اشتراک گذاشته اند میان آن دو .
به باورم در اروپا طبقه متوسط ،درصدی کثیر از جامعه را تشکیل می دهند . طبقه ای اجتماعی ،متشکل از طبقات شغلی گوناگون و با منزلت های اجتماعی و صنفی متفاوت. این را وصل می کنم به آغاز گفتار که اشاره داشتید بعضا بر این باورند که اعتراضات مسئله آنان نیست . آیا این تفکر از آنجا ناشی نمی شود که آنان خود را از طبقه شغلی یکسانی نمی دانند کما اینکه شاید به جهت منزلت اجتماعی قرابت بسیاری با یکدیگر داشته باشند؟
در ایران و در پی اعتراض صنفی کارکنان شرکت واحد بسیاری آنرا با جنبش کارگری مرتبط می دانستند. حال آنکه کارگران ایران دغدغه های یکسانی ندارند کما اینکه به جهت طبقه بندی مشاغل در یک گروه جای می گیرند اما اعتراضاتی اینچنین را بیشتر می توان اعتراض صنفی دانست که البته بر آمده از کوه مشکلات امروز جامعه ایران است و نمی توان آنرا به طبقه ای به نام کارگر متصل نمود . شاید چرایی اینجا باشد که نتوان گفت: کارگران ایران متحد شوید .
ممنون و شاد باشید.

نوشته شده توسط آشیل در April 7, 2006 10:45 PM

آشیل جان تا جایی که من می‌دانم و کوتاه هم در متن نوشتم،‌ زمینه‌ی تظاهرات قانونی بوده که کارفرما می‌تواند افراد جوان زیر 26 سال را بآسانی استخدام کند و در مقابل تعهد و تامین شغلی هم به آنها ندهد و بتواند در صورتی که بخواهد بآسانی اخراج کند. معلوم است که چنین قانونی واکنش جوانها را بیشتر از بقیه برانگیزد،‌ چون آنها هستند که راهی بازار کارند. البته اتحادیه‌های کارگری هم طبیعتا همبستگی کرده‌اند. اما موضوعی که من مطرح کردم چیزی بیش از این قانون و تبعات آن بود. موضوع اصلی من در این نوشته بی‌تفاوتی بخشی از جامعه است به آنچه در آن جامعه می‌گذرد. که در اینجا جوانان مهاجر را در نظر داشته‌ام. اگر به نقل‌قول های متن نگاهی بیاندازی می‌بینی که موضوع فراتر از "طبقه‌ی شغلی" و منافع متفاوت است. موضوع بر سر این است که بخشی از جامعه خود را اصلا در چارچوب بحث‌های اجتماعی روز نمی‌بیند. یعنی نسل جوان مهاجر حس می‌کند که جایی تعریف‌شده در جامعه‌ی فرانسه ندارد. این نسل اینطور می‌اندیشد که اصولا او حاشیه‌نشین است. بعنوان مثال اصلا کاری به او نمی‌دهند تا نگران قرارداد اینچنینی یا آنچنانی باشد.
چقدر خوب است دوباره نگاهی به متن بیاندازی. فکر می‌کنم آشکار است که نگرانی از "تفاوت دغدغه‌ها"‌ نیست. چیزی فراتر از آن است.
در مورد موضوع کارگران ایران که نوشتی، دوست من،‌ من حالا حضور ذهن ندارم باید کمی فکر کنم تا بتوانم چیزی بنویسم.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 8, 2006 12:03 AM

آشیل گرامی ضمنا این مقاله انگیزه‌ی جلب نظرم به این موضوع شد: چرا تعداد کمی از مهاجرین جوان در اعتراضات پاریس شرکت می‌کنند؟
http://news.yahoo.com/s/csm/20060406/ts_csm/oyouths_1
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 8, 2006 12:15 AM

پویا عزیز ممنون.

نوشته شده توسط آشیل در April 8, 2006 03:00 PM

سلام پویا عزیز صحبت ات من را یاد جوانی که اهل سومالی است انداخت. یک جوان 24 ساله آنقدر بدبین به جامعه سوئد بود و در حضور همکارهای خود آنقدر بد می گفت که تا حدودی از رفتار او تعجب کردم. بعد از یک سری صحبت ها متوجه شدم که هم در جامعه اینجا زیاد محرومیت کشیده هم در خانواده. دلش می خواست یک پولی در بیاورد و برگرد به زادگاه خود. گاه برای اعتراض بایست نگاهی وسیع داشت و...
شاد باشی

نوشته شده توسط خیال تشنه در April 9, 2006 01:01 PM

حمیرا‌جان مشکل اینجاست که دوست سومالیایی تو وطنی، دیاری و یاری را دارد تا برگردد اما این نسل دوم و سوم فرانسه و انگلستان و آلمان و ... وطن و دیارشان و خانواده‌شان همانجاست که اینقدر از آن دور و منزوی هستند. آنها مسائل جامعه‌شان را مسائل خودشان نمی‌دانند. این بیگانگی عصیان و مشکلات زیادی را به بار خواهد آورد. این جوان‌ها در جستجوی محیطی هستند که انسان بدون آنها را به رسمیت بشناسد و آنها را خودی بداند. حالا اگر این یا آن گروه افراطی هم چنین محیطی برای‌شان فراهم کند تعجب نباید کرد اگر به آن‌سو کشیده شوند. مشکل نسلی است که در کشور خودش، جامعه‌ای که در آن بدنیا آمده و رشد کرده،‌ حاشیه‌نشین است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 9, 2006 03:00 PM

خــــــــــب به میمنت و مبارکی دولت فرانسه باخت و قانون را لغو کرد جای شما خالی که قیافه نخست وزیر را ببینید وقتی این خبر را می‌داد!!!

نوشته شده توسط وبلاگوار در April 10, 2006 02:17 PM

شادی گرامی، من‌هم در اخبار خواندم. جالب بود و نشان داد که فشار افکار عمومی و حرکت‌های مدنی (از حوادث خشونت‌بارش که بگذریم) به نتیجه می‌رسد. البته اگر طرف حاکم به افکار عمومی اهمیت بدهد و حربه‌ی زدن و شکنجه و توبه‌ی معترضین را بکار نگیرد.
اما نگرانی‌های این متنی که نوشته‌ام برجاست.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در April 10, 2006 07:22 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661