پیش از نوروز و در اولین روزهای سال نو بسیاری از وبلاگ نویسان خلاصه ای درباره ی آنچه در سال گذشته نوشته اند، آورده اند. من فکر کردم که بیشتر از تجربه های خوبی که داشتم بنویسم هرچند که هر تجربه ای شاید چند موضوع و پست متفاوت را در بَر بگیرد. از آنجا که هر وقت مطلبی یا کاری از من درجایی در اینترنت یا وبلاگستان آمده، تقریبا بلافاصله در اینجا برای اطلاع دوستان نوشته ام شاید نیازی نباشد که اشاره ای تکراری داشته باشم.
دونکته ی اضافی هم اینکه: وقتی نوشتم "تجربه های خوب" به این معنی نیست که تجربه های بد را سانسور کرده ام. بیشتر به این معنی که تجربه ی ناموفق و بدی نداشته ام. نکته ی دیگر هم اینکه از سال 2002 که وبلاگ می نویسم (آرشیو قدیمی من در bolgspot متاسفانه از بین رفت) دوستانی که نوشته های مرا دنبال می کنند متوجه هستند که در این وبلاگ از روزمره های خودم کمتر پیدا می کنند. اما بی گمان در پشت آنچه می خوانید احساس و اندیشه های روزانه ی من است.
بعضی وقت ها لازم است که مطالبی را بنویسم که حاصل یک کار ضروری (به نظر خودم) است، مثل ترجمه ی فصل منتشرنشده ی کتاب جنبش حقوق زنان.
بعضی وقت ها هم نوشتن یک مطلب کوتاه بر اثر کنجکاوی یکی از دوستان یا اشتیاق خودم، در چند پست ادامه پیدا می کند، مثل مطلبی درباره ی جایگاه زنان و نشانه های آن در دوره های دور پیش-تاریخی که تا چند پست ادامه پیدا کرد و منجر به نوشتن مقاله ای هم در سایت زنان ایران شد.
وضعیت سیاسی خاصی که سالهاست با آن درگیر هستیم مرا وا می دارد که در نوشته ای جداگانه نظر خودم را در اینجا بنویسم چون فکر می کنم برای خواننده ی وبلاگم طبیعی است کنجکاو باشد که مثلا نظر پویا درباره ی انتخابات یا بحران اتمی چیست، بی آنکه ضرورتا با نظر من موافق باشد.
اما بیشتر پست ها نتیجه ی جرقه های اندیشه ای و احساسی روزانه است. یک حادثه، یک خبر، یک مقاله یا یک موضوع شخصی می تواند این جرقه را در ذهن و احساس من بزند و حاصل آن نوشته ی وبلاگی باشد که معمولا شب ها می نویسم. اگر هم می بینید که مسائل شخصی آن اینقدر کم است شاید نشانه ی این باشد که احساس و اندیشه بیشتر رو به سوی اجتماع دارد، چیزی که در طول سالیان شکل گرفته.
باید اعتراف کنم از اینکه نمی توانم زیاد درباره ی رشته خودم که ریاضیات و فیزیک کاربردی است بنویسم، همیشه احساس خلاء کرده ام. اما فکر می کنم نوشتن درباره ی این، مخاطبان بسیار محدودی خواهد داشت. از یکطرف نمی خواهم این وبلاگ تخصصی باشد و از طرف دیگر هم شاید ناخودآگاه خواسته ام اینجا محل دغدغه های دیگر من باشد. یعنی قلم یا بهتر بگویم دکمه ها بیشتر گرایش رو به این سو دارد.
در مورد تجربه های خوب که گفتم، شیرین ترین، آن موضوع کمک برای جمع آوری پول برای نجات مریم ع. از اعدام بود. شیرینی آن هم بیشتر به خاطر آن بود که این تلاش به نتیجه رسید و با همت کسانی مثل آسیه و شادی صدر که از نزدیک در جریان کار بودند، این خانم از مرگ نجات پیدا کرد. بدون شک آنچه همه ی کمک کنندگان را در این رابطه قرار می داد همین وبلاگ های ما بود. همکاری های بی غل و غش هم شیرینی کار را بیشتر کرد.
از همکاری که گفتم، این شاید تجربه ی بسیار خوب شخصی بوده که برای من بدون ارتباط وبلاگی میسر نبوده است. تجربه ی خوبی که چند سال است دامه دارد. دوستانی که مطالب مرا دنبال می کنند متوجه هستند که تلاش می کنم مطالب کلی تر را در سایت زنان ایران منتشر کنم و معمولا خورشید خانم زحمت کار فنی آن را می کشد.. همکاری چندساله با این دوستان که از همین آشنایی های وبلاگی شروع شد برای من ارزش زیادی داشته است. کار کردن با دوستانی علاقمند و در محیطی آرام و بدون تنش امکانی است که اگر بدست بیاوری باید قدرش را بدانی. آرام و بدون تنش بودن نه به این معنی که همه با هم در همه چیز موافق هستند، بیشتر به این معنی که همه با هم در جستجوی راهی و کاری با کیفیت هستند.
وقتی برای ساختن فلش «8 تا 8» ساعتها با دوستان تبادل نظر می کردیم و ایده ها رد و بدل می شد، گویی دور میزی نشسته ایم و با هم کار می کنیم. این مجازی بودن و دیجیتالی بودن به یکباره آنقدر کمرنگ می شد که دیگر آن را احساس نمی کردی. قدر زر زرگر بداند قدر گوهر گوهری. سالهای دوری از دیار، آدمی را گوهرشناس می کند.
صحبت نوشته های کلی تر که شد، باید از دوستان بلاگ نیوز هم تشکر کنم که همین نوشته های روزانه ی مرا هم آنجا که فکر می کنند ارزش انعکاس وسیع تری را دارند، در وبلاگ گروهی شان منتشر می کنند.
برای همین است وقتی در میان کسانی که دغدغه های اجتماعی دارند (و از جمله فعالان جنبش زنان)، اختلافات شخصی را می بینی بی اختیار از خودت می پرسی مگر این دوستان همین تعداد اندک خودشان را در فعالیت های اجتماعی شان نمی بینند. پس دیگر چرا باید همین تعداد اندک هم آنقدر در چنبره ی اختلافات شخصی و سلیقه ها گرفتار شوند تا شاید هربار تعدادی با روحی سرخورده و دلی شکسته به خیل حاشیه نشینان بپیوندند. اختلاف سلیقه و روحیه داشتن غیرطبیعی نیست و برعکس طبیعی هم هست. این گرفتاری در گره های کور تنش های شخصی است که بنیاد برباد د ِه است.
آخر هم اینکه در نوشته های وبلاگی این سالها موضوع «نیم فاصله ها» در نوشتن فارسی رعایت نشده است. نه اینکه فارسی نویسی من بی عیب باشد و همین یک مشکل را داشته باشد. من خودم هم به زیبایی و درستی این نیم فاصله ها آگاهم و نوشته های خوابگرد را هم در اینباره خوانده ام، اما گویا بخاطر سرعتِ کار آن را رعایت نکرده ام.
در سال نو بدون شک خواهم نوشت. امیدوارم دوستان همیشه چیزی برای خواندن یا شنیدن پیدا کنند. در مورد کارهای فلش، خیلی وقت ها انگیزه ای در ذهن و احساس می خواهد (مثل فلش تصور کن!). چیزهایی هست که گویی وسیله ی دیگری برای بیان آنها جستجو می کنی تا فقط نوشتن. غیر از این، بدون شک کارهایی هم خواهد بود که دوستان پیشنهاد می کنند (مثل همین فلش مراسم روز زن) که همین خودش انگیزه ای خواهد بود برای کار روی پروژه های فلش.
مهم تر از اینکه با هم موافق باشیم، اینست که مطالب را بخوانیم و درباره ی آنها اندیشه کنیم.
نظرهای نوشته شده: