دنباله ی فصل هفتم کتاب "جنبش حقوق زنان در ایران" را پی بگیریم:
ساناساریان در ادامه می نویسد:
پس از انقلاب زنان سنتی در همه سنی مشغول فعالیت های خارج از خانه شدند. آنها در کمیته های محلات شرکت می کردند که فعالیت آنها در آنجا در محیطی آشنا انجام می شد. این کمیته های محلی به فعالیت های مخنلفی مانند کلاس های قرائت قرآن، کارهای اجتماعی و خیریه و در زمان جنگ به کمک های پشت جبهه می پرداختند. نه تنها برنامه ی آموزشی مدارس تغییر کرده بود بلکه پوشش دانش آموزان هم عوض شده بود و باید شکل اسلامی می داشت. یک نوع روند اجتماعی شدن زنان در قالب های اسلامی آغاز شده بود. در مدارس و کمیته های محلی، زنان برای بادگیری کار با اسلحه تشویق می شدند. که به شکل سمبلیک هم بطرز زیبایی در روی جلد مجلات منعکس می شد. تصویر سمبلیک چاپ شده، دختر جوانی را با لباس اسلامی نشان می داد که تمام بدن به جز صورتش را پوشانده بود و با افتخار اسلحه ای را در دست نگاه داشته بود. قبلا هیچگاه عناصر سنتی اینقدر به راحتی نشان دادن چهره ی زنان را تحمل نکرده بودند. زنان نه تنها بعنوان انسانهای پرهیزکار و معصوم نشان داده می شدند بلکه همچنین بعنوان جنگجویانی که حاضر به دفاع از عقاید اسلامی هستند. بر خلاف دوره ی شاه، این برای آنان نه یک تضاد اخلاقی بلکه یک زایش و شکوفایی فرهنگ اسلامی بود.
زنان سنتی فعالانه استفاده از حجاب را تشویق می کردند و تظاهرات زنان در سالهای 1979 و 1980 را محکوم می کردند و آنها را غیر اسلامی می دانستند. این زنان هرگاه که روحانیون یا مقامات رسمی محلی از آنها می خواستند به تظاهرات می پرداختند. تظاهرات تبدیل به یک امر روزانه شده بود و بسیاری از آنان که در این تظاهرات شرکت می کردند بدون شک از روی اعتقادشان بود. با این حال، این باور و اعتقاد، ماهیتی چند جانبه داشت. توده ی زنان باحجابی که به تظاهرات می آمدند، با انگیزه ی دیگری بجز اعتقاد خالص اسلامی، وبا انگیزه های حادثه جویانه شرکت می کردند. در واقع اعتبار بهره کشی موفق از عصیان و محرومیت زنان خانه دار را باید به جمهوری اسلامی داد. پایبند به خانه و خسته و ملول از طرز زندگی محدود و یکنواختشان، این هزاران زن مشتاقانه خواهان فعالیت در محیطی غیر از خانه بودند. روحانیون با استفاده از موقعیت اجتماعی شان شرکت در چنین فعالیت هایی را تشویق می کردند. تظاهرات و تحصن های بی وقفه جرقه ای در زندگی یکنواخت و خسته کننده ی آنها ایجاد کرده بود، بدون اینکه با سنت ها یا ارزشهای اخلاقی شان تناقضی داشته باشد. اگر هم توسط مرد خانه مورد سوال قرار می گرفتند می توانستند با غرور بگویند که در تظاهرات برای پشتیبانی از اسلام و آیت الله خمینی شرکت کرده اند. هیچکس جرات نمی کرد کار آنان را محکوم کند.
گروه دیگری از زنان، عموما بی سواد، ساده اندیش و خرافاتی و در سنین بالا، با اجبار روحانی محل به تظاهرات کشیده می شدند. یکی از دوستانم از زن پیر و مریضی می گفت که برای شرکت در تظاهرات آماده می شد از خانه بیرون برود. در پاسخ به کسی که پرسید چرا باید با این حال و روز حتما بیرون برود گفت: " دیروز روحانی مسجد محل می گفت که اگر در تظاهرات امروز شرکت نکنیم به جهنم خواهیم رفت". او همانند هزاران زن دیگر به این اعتقاد داشت.
تفسیر مفاهیم اسلامی، راه دیگری برای توجیه جایگاه زنان در رژیم آیت الله خمینی بود. قسمتی از سوره چهارم قرآن، آیه 34 بطور گسترده ای اینطور مورد تفسیر قرار گرفته است که مرد حق دارد زن خود را بزند. با این وجود در مقاله ای که در یک نشریه ی زنان چاپ شده بود، آمده بود که دشمنان اسلام قصد دارند زنان را با گفتن اینکه اسلام موافق زدن زن است، تحریک کنند. نویسنده ی مقاله که یک زن بود تجزیه و تحلیل تحریف آمیزی از واژه ی "ضرب" (به معنی زدن) ارائه داده بود که بر مبنای نوشته ی او، منظور از زدن، زدن ِ فیزکی نبوده بلکه زدن ِ روانی بوده است. او اضافه کرده بود که با اینکه اسلام زنان را محبور به خانه داری و یا بچه آوردن نمی کند، هیچ وظیفه ای طبیعی تر و خوشایند تر از اینها برای زنان نیست. اگر زن از اجرای این وظایف سر باز بزند، شوهر می تواند او را تنبیه کند. از سوی دیگر اگر مردی از اجرای وظایفش شانه خالی کند، این وظیفه ی دادگاه است که او را تنبیه کند. (1)
نظرات، مقالات و سرمقاله هایی اینچنین در نشریات و روزنامه های مختلف چاپ می شد و چندین کتاب درباره ی جایگاه مورد احترام زنان در اسلام چاپ می شد. جالب اینجا بود که چنین احساسات تندی که برای برداشتهای دینی ابراز می شد، مشابه وضعیتی بود که برای غربی شدن در سالهای 1950 (1330 خورشیدی) پیش آمده بود. در آن دوره، عکس های هنرپیشگان غربی، آخرین مُد های اروپایی و تبلیغات تجددمآبانه، نشریات مربوط به زنان را پر کرده بودند.
با وجود توجیهات بدون وقفه و پرشمار، زنان به نقش درجه ی دوم خودشان در جامعه ی ایران آگاه بودند و مردان را به این خاطر سرزنش می کردند. منیر گرجی، اولین و تنها زنی که بعنوان نماینده مجلس خبرگان در سال 1979 (1358) انتخاب شد در گفتگویی، در حالیکه خودش را بسختی در چادر پیچیده بود اعلام کرد: "من به خدا قسم می خورم که خجالت می کشم از حقوق زنان صحبت کنم". او با مهارت از آیه های قرآن برای توجیه هر جمله اش استفاده می کرد تا نشان دهد که این نه اسلام بلکه مردان هستند که به زنان ستم می کنند. او تصدیق کرد که میان زنان و مردان تفاوت وجود دارد ولی با هوشیاری اضافه کرد که خداوند نمی تواند موجود ناقص خلق کرده باشد.
"زنان آنقدر پایین و پَست نگاه داشته شده اند که خودشان هم نمی توانند باور کنند که زن، موجودی کامل است، برابر با مرد." (2)
احساسات مشابهی در سال 1980 (1359) بیان می شد. نشریات زنان که مواضع قرآن را در رابطه با زنان توجیه می کردند، گاهی این را تصدیق می کردند که زنان تحت قوانین حاکم از سوی پدران شان، برادران شان و شوهرانشان رنج می برند و ستم می بینند. تصدیق بدبختی جنس زن، با این حال به موارد خیلی وحشتناک و سادیستی خشونت علیه زنان محدود می شد. یکی از این موارد ماجرای زن جوان و نابینایی بود که قربانی خشونت شوهرش بود و فرزندش از گرسنگی مرده بود. نشریه ای که این ماجرا را چاپ کرده بود خواهان کمک مقامات قضایی شده بود و می پرسید که نهادهای قانونگذاری و انتظامی آیا هیچ کاری برای آزادی زنان انجام می دهند و یا فقط لاف می زنند بدون اینکه کاری انجام دهند. (3)
این روشن بود که اگر میزان ستمی که بر زنان می رفت از حدود پذیرفته شده ی فرهنگی، دینی و اجتماعی فراتر می رفت، آن موقع بود که توجه به سوی آن جلب می شد. در طول زمان میزان سرکوب زنان، هم در سطح کشور و هم بصورت محلی، آنچنان بالا گرفت که حتی صدای مخالفت اعظم طالقانی را که از زنان محافظه کار بود، بلند کرد. او که یکی از دختران آیت الله طالقانی و یکی از دو نماینده ی زن مجلس بود آنقدر شجاعت به خرج داد که از اقدامات مجرمانه و جنایتکارانه ای که علیه زنان صورت می گرفت انتقاد کند. طبق گزارشات، او با قانونی کردن حجاب اجباری مخالفت کرد و سنگسار زنان را یک کار غیر اسلامی خواند. (4) . در اکتبر 1981، او همراه با نخست وزیر سابق مهدی بازرگان، به لیبرالیسم متهم شد و اقداماتی برای برکناری او از مجلس صورت گرفت.
ادامه دارد ...
1- نشریه بانوان، شماره 17 آبان 1359 . ص 14
2- اطلاعات، 5 شهریور 1358
3- بانوان، شماره 25 آذر 1359
4- Iran Times ، آگوست 1980
قسمت 1 - قسمت 2 - قسمت 3
قسمت 4 - قسمت 5 - قسمت 6
قسمت 7- قسمت 8
نظرهای نوشته شده: