![]() |
|
|
« بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان -4 |
صفحه اصلی
| بخش سانسور شده ی کتابی درباره ی حقوق زنان -5 »
February 19, 2006
هیچی ِ روبه رو امشب که تصادفی «کتاب مرتضی کیوان» نوشته ی زنده یاد شاهرخ مسکوب را ورقی می زدم به بخشی از نوشته ی او رسیدم که درباره ی حضور یکی از دوستان قدیمش در دادگاهی پس از کودتای 28 مرداد نوشته بود. یادگونه ای پس از دیدن عکسی در نمایشگاهی. اما آنچه مسکوب نوشته گویی در همه جا و در همه وقت برای ما وجود داشته است. با خواندن این تکه ی کوتاه به یاد الهام افروتن روزنامه نگار جوان 21 ساله افتادم که خبر از "خودکشی" او می دهند و می گویند در این یا آن زندان (فرقی هم می کند؟) در کما است. جرم او: انتشار مطلبی که به ذائقه ی آقایان خوش نیامده؟ آنهم با سهل انگاری آشکار این روزنامه نگار که جوانی او مایه ی تجربه ی اندکش است که نگذارد مانند همکاران با تجربه اش تک تک کلمات را وبیشتر از آن ذره ذره ی اندیشه را بارها وارسی کنند تا مبادا خَشی در ذهن بدگمان مقدس پنداری در جایی بیاندازد. شاید هم تصویه حسابهای حقیر شخصی مقامات با سردبیر است که گریبان کسی را گرفته که نه آقایی و نه آقازاده ای پیدا می شود تا شفاعتش را بکند. هرچه هست، داستان بی پناهی ست. نوشته شده توسط پویا در 09:13 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: