« روشنفکران سکولار و "ایران برای همه ی ایرانیان" | صفحه اصلی | در جستجوی نام و ننگ در میدان وبلاگ ها و چند موضوع پراکنده »
January 10, 2006
خانواده و کیسه ی پُرشده و ادامه ی جستجو

استقبال خوانندگان از ترجمه ی "موضوعات و مباحث فمینسم" و ایمیل هایی که از دوستان بدستم رسید، مرا تشویق کرد که متن دیگری را در مورد دیدگاه فمینستها درباره ی نهاد خانواده انتخاب کنم. ترجمه ی آن هم بزودی در سایت زنان ایران منتشر می شود. اگر دوستانی بخصوص جوانترها فکر می کنند زبان و روش استدلال فلسفی "موضوعات و مباحث فمینیسم" کمی خشک و درک آن در اول کار کمی مشکل است، باید بگویم که مطلب "خانواده از دیدگاه فمینیستی" به موضوعات ملموس تر زنان و جامعه پرداخته است و برای همین، خواندن آن حتما آسان تر و سریعتر خواهد بود.
دلیل انتخاب این مطلب هم این بود که در نوشته های دوستان، بسیار کم می دیدم موضوع خانواده را مطرح کنند. خانواده، چه بخواهیم یا نه، حداقل در جغرافیای فرهنگی ما جایگاه ویژه و محکم خودش را حفظ کرده و خواهد کرد. از طرف دیگر آغاز نابرابری ها برای بیشتر زنان در خانواده آغاز می شود. نابرابری هایی که هم جنبه ی فرهنگی دارند (مانند محدودیت بیشتر دخترها در زندگی و فعالیت اجتماعی، حتی تحصیل) و هم جنبه های قانونی (مانند موضوع ارث و فرصتهای شغلی).
از طرف دیگر خانواده یک نهاد صرفا اجتماعی هم نیست و بسیاری از عواطف و احساسات شخصی در روابط خانوادگی با هم گره خورده اند که نمی توان آنها را نادیده گرفت. فکر کردم که این نوشته ی علمی می تواند حداقل شروعی برای مطالعه و تفکر بیشتر در این موضوع مهم باشد.
به نظر من بافت جامعه ی ما بعنوان یک جامعه ی در حال گذار از سنت به مدرنیته و با وجود ساختار حکومتی که در برابر این گذار شدیدا مقاومت می کند، این امکان را به فعالان و پژوهشگران ما می دهد که در پُربارتر کردن تفکرات فمینیستی نقش بزرگی داشته باشند و فقط مصرف کننده ی صِرف نوشته های دیگران نباشیم. اما برای شرکت فعال، باید حتما با پایه ها و روش فکری که خواه نا خواه در غرب شکل گرفته اند (به دلیل شرایط فرهنگی و علمی) آشنا شد و پس از آن به دنبال این بود که حالا سهم ما در جلو بردن این اندیشه ها چیست؟ همانطور که روزی زنان رنگین پوست در غرب پرسیدند جای «ما» در این اندیشه کجاست؟
-----------

دوست گرامی به نام وبلاگ مضمون (که البته من این وبلاگ را پیدا نکردم) در نظر خواهی پُست قبلی می نویسد: "اما انگاري ديگه فايده اي نداره .احساس مي كنم كه ديگه به مرز فروپاشي كامل رسيديم. كار از اين حرف ها گذشته عزيز جان. به تو هم پيشنهاد مي كنم خيلي سخت نگير از كيسه ات مي رودها . از ما گفتن از شما نشنيدن."

می خواهم قسمت اول نوشته ام را به این ربط بدهم و بگویم که دوست من، منهم ناآگاه از عمق فاجعه ای که در درون جامعه ی ما اتفاق می افتد نیستم. بارها هم آخرین جمله ی مطلبی که نوشته ام ناخودآگاه با سوال "ما به کجا می رویم؟" تمام شده است. یک گشت کوتاه در آرشیو این وبلاگ همین را نشان می دهد. اما از کیسه ی کوچک شخصی من که بگذریم، فکر می کنم گذرگاه ها و پیچ های تاریخی دیگری در پیش است. دغدغه ی من هم جز این نیست که لااقل تا جایی که از دستم بر می آید تلاش کنم حساسیت آنکه لطف می کند و نوشته ی من را می خواند یا کار فلش مرا می بیند یا حرف مرا می شنود در برابر آنچه در پیرامون ما می گذرد کم نشود. مهم این نیست که کسی با آنچه من می نویسم و می گویم کمی موافق یا مخالف باشد، مهم اینست که دیدِ انتقادی و جستجویمان را زمین نگذاریم. فکر می کنم اگر تعهدی هم هست در همین جستجوی ادامه دار و تمام نشدنی است.

نوشته شده توسط پویا در 06:05 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

متاسفانه يا خوشبختانه بايد بگويم با حرف شما كاملاً موافقم. دغدغه شما براي حفظ و توسعه حساسيت خودتان و خوانندگان يادداشت هايتان به انچه اطراف ما مي گذرد قابل فهم و احترام برانگيز است. اما در سمت ديگر ماجرا ، بعضي وقت ها به جايي مي رسي كه احساس ميكني موضوع بررسي ات قابليت بررسي شدن ذيل فضاي ذهني تو را ندارد. نه از آنجا كه تو كم و كوچك مي فهمي بلكه شايد به اين دليل اينكه "اين جهان [(لااقل گاهي اوقاتو يا لااقل بعضي از قسمت هايش)] داستان پريشاني است كه از زبان نيمه ديوانه اي روايت مي شود" بعضي اوقات احساس مي كنم كفگير جستجوگر آن دسته از سرمايه هاي اجتماعي كه زيرساختهاي ارتباطي ما را تشكيل مي دهند آنچنان به انتهاي ديگ دودگرفته و زهوار دررفته ذهن جمعي ما ملت رسيده است كه عملا هيچ ارتباط معناداري نمي توانيم با هم برقرار كنيم. نمي دانم شايد بيش از اندازه دلبسته ايم به اين هم زباني صوري . شايد بايد هر كدام به راهي و به جايي برويم. سرنوشت خود را كه به حكم انسان بودن چيزي جز زندگي اجتماعي نيست درجايي ديگر جستجو كنيم . همچون مردم بابل افسانه اي وقتي به فرمان خدا يا به هر دليل كوفت و زهرماري ديگري از فهم زبان هم عاجز شده اند

نوشته شده توسط صاحب وبلاگ مضمون در January 12, 2006 01:06 PM

پویای عزیز منتظر ترجمه ی بعدی تان هستیم. خسته نباشید و متشکریم.

نوشته شده توسط از زندگی در January 13, 2006 08:13 PM

مضمون گرامی از نظری که گذاشتی ممنونم.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در January 14, 2006 03:13 PM

شیرین گرامی ممنونم از شما. این ترجمه بزودی تمام خواهد شد. امیدوارم بتوانی از آن استفاده کنی.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در January 14, 2006 03:16 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661