« مرز پرسشگری کجاست؟ | صفحه اصلی | خانواده و کیسه ی پُرشده و ادامه ی جستجو »
January 07, 2006
روشنفکران سکولار و "ایران برای همه ی ایرانیان"

دو روز پیش سالروز تولد فروغ بود. اگر چیزی داشتم که می دانستم شاید برخی از دوستانم ندانند و بهتر است بنویسم، حتما می نوشتم. اما جز بزرگداشت یاد او، تکرار آن چیزی می شود که بی شک خودتان لااقل به اندازه من یا بسیار بیشتر از من می دانید.

بطور اتفاقی در گردش اینترنتی دیروز خواندم یکی از خبرنگارانی که در حادثه ی هواپیما کشته شد، حسن قریب عکاس قسمت «با محرومان» خبرگزاری ایسنا بوده است. از آنجا که بسیاری از ما و از جمله خود من، نگاهمان با دوربین او در محله های فقیرنشین تهران می گشت و صحنه های تکان دهنده ی فقر و بی کسی در شلوغی خیابانها، شاید ساعتها و روزها در ذهنمان دور می زد، گفتم که حتما یادی از او کرده باشم. همان چند عکس ِ گاه به گاه او در کنار آنهمه گزارش و عکس سخنرانی و سمینار و جوایز پر زرق و برق و سخنرانی های آتشین در مَدح مستضعفان، نشان می داد که در زیر پوست شهر چه می گذرد. و چه ناامیدی و کینه ای در حاشیه ی شهرها شکل گرفته و می گیرد.
-----------

تلویزیون هُما که توسط داریوش سجادی در آمریکا هدایت می شود و به نظر من به راست ترین جناح اصلاح طلبان حکومتی وابسته است، دو روز پیش مصاحبه ای با علی اکبر محتشمی وزیر کشور تندرو (بعنوان مثال در زمان اعدام های سال 67 ) و اصلاح طلب بعدی داشت. گمان می کنم وقتی که مجلس ششم با آن رای قوی مردم انتخاب شد و ریاست جناح دوم خرداد تازه به آقای محتشمی واگذار شد، باید شوک بزرگی به اصلاح طلبان صادق وارد آمده باشد. و دیدیم این همان سالی بود که از بهارش پیدا بود چگونه خواهد شد.

اما موضوع این نوشته ام سابقه ی آقای محتشمی نیست. یکی از مطالبی که در این مصاحبه توجه ام را جلب کرد، گفته های مکرر آقای محتشمی بود درباره ی روشنفکران سکولار و نقش آنان در روندهای فکری و حضور آنها در جامعه. ایشان تاکید می کرد که روشنفکران سکولار و لیبرالها دغدغه ی کشور خود را در سر ندارند و نگاهشان رو به غرب است و انتظار کمک و دخالت از آنها دارند و جزئی از ملت نیستند. البته آقای محتشمی به روال 27 سال گذشته بی هیچ مدرک و نشانه ای بخودشان حق می دهند که گروه بزرگی از روشنفکرانی (مردمی ) را که مانند ایشان فکر نمی کنند به خیانت و همدستی با بیگانگان متهم کنند. کما اینکه در مورد ملی-مذهبی ها و نهضت آزادی کردند و فکر می کنم آن اصطلاح لیبرال را هم برای آنها بکار می بَرَد.
یکی از مهمترین دغدغه های روشنفکران سکولار هم این بوده است که منشاء تمام قوانین اجتماعی خِرَد جمعی جامعه است که با نهادهای مدنی مانند اتحادیه ها و سندیکاها و رسانه های ازاد و احزاب و گروههای مشورتی تخصصی و از طریق انتخابات آزاد برای مجلس قانونگذاری متجلی می شود.

وقتی که حلقه ی خودی های آقایان آنقدر تنگ است که ملی-مذهبی ها هم در آن جای نمی گیرند، پس معلوم است که جای روشنفکران سکولار در تقسیم بندی های آقایان کجاست. مگر چقدر از شعارهای زیبای انتخاباتی «ایران برای همه ی ایرانیان» گذشته است؟ می شود پذیرفت که این شعار جبهه مشارکت بوده و نه بقیه دوم خردادی ها؟ اگر اینطور است پَس چه شعاری محوری تر از این می توانسته اساسا چیزی به نام "جبهه دوم خرداد" پدید بیاورد؟

وقتی آقای محتشمی و همفکرانش پس از این شکست سنگین اصلاحات حکومتی، هنوز هم به این نتیجه نرسیده اند که این تقسیم بندی های ایدئولوژیک یک ملت به خودی و غیر خودی چه بر سر کشور آورده، باید پرسید پَس آقایان منتظر چه شوکی هستند؟ از آن بدتر، متهم کردن و مجرم شناختن گروه بزرگی از روشنفکران است به نیروهای بیگانه. زمانی سند این تهمت ها، اعترافات زیر شکنجه و حُکم اعدام و مصاحبه های تلویزیونی و توبه نامه بود، گویا امروز به برکت 8 سال اصلاح طلبی، بدون آن هم می توان حرف های سابق را تکرار کرد.

اصلاح طلبان حکومتی در این چند سال بارها از دادن تعریف روشنی از جامعه ی مدنی طفره رفتند و به شعارهای کلی و دستورهای اخلاقی اکتفا کردند. پایه ی جامعه ی مدنی چندصدایی و مُداراست میان نیروهای مختلف اجتماعی و تن دادن به قواعد بازی دموکراسی. کاش دوستان اگر صداقتی دارند به جای نمایش های تکراری مُرید و مُراد پَروری و تحریک احساسات جوانها (چیزی از جنس عبای شکلاتی و شب چلّه گرفتن)، به روشن کردن مفاهیم و شعارهایی که می دهند بنشینند. برای من جالب است اگر دوستان نمایش گذار ما از همان شرکت کنندگان جوان از نظرشان درباره ی جامعه مدنی سوال کنند. شاید بسیاری از آنها هم در همان دایره ی بسیار بزرگ خائنین آقای محتشمی قرار بگیرند. اما لااقل «چیزی» بالاخره روشن شده است. شاید مهمترین این «چیز»، روشن شدن همان مفهوم شعار "ایران برای همه ی ایرانیان" باشد. شاید جوانی را که به آنجا کشانده اند بجز شکلات و آجیلی در جیب، جرقه ای هم در ذهن داشته باشد.

نوشته شده توسط پویا در 08:15 PM

نظرات (2)


نظرهای نوشته شده:

webloget aaliye........ site ham harf nadare... say mikonam baz ham sar bezanam....... delaaraam bashi

نوشته شده توسط marmar در January 7, 2006 10:25 PM

مي دانيد تصور مي كنم كار از اين حرف ها گذشته است . اين روزها بار ها و بارها سعي كرده ام با خودم پاي ميز مذاكره بنشينيم و خودم را متقاعد كنم، دوباره متقاعد كنم درباره فرمول هاي بنياديني كه در هشت سال اصلاحات انگاري كه تازه از خواب پريده باشيم با شتاب و البته با روش هايي كه شايد به اندازه خود اين فرمول ها يا حتي بيشتر راديكال بودن تعقيب شون مي كرديم . اما انگاري ديگه فايده اي نداره .احساس مي كنم كه ديگه به مرز فروپاشي كامل رسيديم. كار از اين حرف ها گذشته عزيز جان. به تو هم پيشنهاد مي كنم خيلي سخت نگير از كيسه ات مي رودها . از ما گفتن از شما نشنيدن.

نوشته شده توسط صاحب وبلاگ مضمون در January 10, 2006 04:15 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661