« آرامش کریسمس. نا امنی اجتماعی و پنهانکاری ما | صفحه اصلی | ببین که زمان به گَردی بدل می شود »
December 29, 2005
کار ترجمه مباحث فمینیسم و پُلی به درون از پیچاپیچ خاطره ها

ترجمه متن "موضوعات و مباحث" فمینیسم که از دائره المعارف فلسفی دانشگاه استنفورد انتخاب کردم دیروز تمام شد و امروز برای دوستان سایت زنان ایران فرستادم تا هر موقع خواستند منتشر کنند و مثل همیشه در اینجا خواهم نوشت. فکر می کنم مطلب پرباری است، چرا که نه تنها به بعضی پرسشها پاسخ می دهد بلکه بیشتر از آن باعث می شود خواننده ی علاقمند با پرسشهای جدیدتر (اما شاید آگاهانه تر) به جستجوی مطالعه ی بیشتر برود. چقدر خوب خواهد بود اگر علاقمندان و کسانی که درباره ی مسائل زنان فکر و تحقیق می کنند بتوانند در پویایی دیدگاه های مختلف فمینیستی شرکت فعال داشته باشند.
بدون شک شرط اولیه اینست که ما این تصور را که گویا مکتبی و "ایسمی" حاضر و آماده از بیرون آمده و ما فقط کافی ست مفاهیم آن را و پیشنهادات آن را در برابر مشکلات زنان ایران بگذاریم و از آنطرف راه حل های طلایی بگیریم، به کناری بگذاریم. تمام هدف من از این ترجمه این بود که توجه کنیم باید ذهن انتقادی و جستجوگر نسبت به این موضوع داشته باشیم و تلاش کنیم بیشتر از آنکه تنها مصرف کننده و گیرنده ی صِرف باشیم، با بحث خلاق و تحقیق خلاق، در رشد و دقیق تر کردن مفاهیم نقشی داشته باشیم.
فکر کردم طبیعی خواهد بود که اگر این نوشته بازتابی در میان خوانندگانش داشته باشد، هر از گاهی به ترجمه های اینچنینی بپردازم.
----------

یادگاری که از کودکی بجا مانده، نمی گذارد که با وجود کار روزانه (از معادلات دبفرانسیل امواج بگیر تا ترجمه ای فلسفی در روزهای تعطیل) بخشی از روز را با خواندن کتابی با خودت خلوت نکنی. با نگاهی سرسری به کتاب «صادق هدایت در تار عنکبوت» در کتابفروشی فهمیدم از آن کتابهایی ست که باید همراه با خواندن آن کندوکاوی هم در درون خودت داشته باشی. که با روحیه ی این روزهای من هم همساز است.

کتاب نوشته ی م.ف. فرزانه است که پیش از این درباره ی هدایت و دوره ای که با او گذرانده کم ننوشته است. فرنگیس حبیبی در مقدمه ی کتاب می نویسد: "... خواننده به شاگرد معماری تبدیل می شود که بین نویسنده و متن، بین خودش و متن و بین خود و دیگری پُل می زند و تا مدتها پس از آنکه کتاب را به تمامی خواند، این کار پرسش و پُل زدن در ذهنش ادامه می یابد." این همان احساس ارتباطی ست که با خودت پیدا می کنی.

لازم نیست صفحات زیادی را ورق بزنی تا این ارتباط با خود را کشف کنی: "ما از مردمانی هستیم که هیچگونه انتظاری از دست غیب و امیدهای واهیش نداریم. روزها را به نسبت توانایی های خودمان گذرانده ایم، از آنچه ماوراء طبیعت بوده است چشم پوشیده ایم و بی آنکه خودمان را گنجشک یا کرم لجن زار بدانیم، با سرنوشت مسلم این موجودات همراهیم.
زیرا انسانیم. اما به آدمهایی که خود را اشرف مخلوقات می دانند می گوییم که یک جور حیوانی هستیم که با هوش و حافظه ی بسیط تری ساخته شده ایم. نه زیاد به خودمان می بالیم و نه آنقدرها خود را ناچیز می پنداریم. انسانیم، نه بیشتر و نه کمتر. با هوش و حواسی که داریم دنیایی را که بر حسب اتفاق در آن پا گذاشته ایم مشاهده می کنیم، می آموزیم، دوست داریم، خشمگین می شویم، حسادت می ورزیم وهر یک در خور هوش و استعدادمان چیزی خلق می کنیم: یکی هواپیما می سازد، یکی خوراک می پزد، دیگری شعر می گوید، یکی نقاش می شود و اغلب، به حُکم غریزه تولید مثل می کنیم، برای کودکانمان مکتب و مدرسه و دانشگاه می سازیم، جاده می سازیم، ابنیه بنا می کنیم، زیبایی را می ستاییم ...و می کوشیم که نه مقهور قدرت بشویم و نه در جستجوی قدرت قهار باشیم وبا اینکه بُردبار بوده ایم و مانند آبی که پیوسته به سَدهای کوچک و بزرگ برسد، از لابلای موانع، پیچاپیچ، همپای زمان، می گذریم ..."

فرزانه از خاطراتش می نویسد، بی یا با هدایت اما حضور هدایت را همیشه در جایی که او حضور هم ندارد، حس می کنی.
هنوز مشغول خواندنش هستم. اما همانطور که گفتم نه آنطور که کتاب را تمام روز بدست بگیری و تا تمام نشود، بر زمین نگذاری.
من همیشه نوعی کنجکاوی و علاقه ی خاصی به بررسی دوران 1300 تا 1332 داشته ام. شاید بخاطر تصویری بوده که داستانهای بزرگ علوی و هدایت و بعدها احمد محمود در ذهنم ترسیم کرده اند. شاید بخاطر اینکه در گلوگاه گذر ما از سنت به تجدد واقع شده. نه به این معنی که ما به مدرنیته رسیده بودیم. بیشتر به این معنی که عناصر مدرنیته در جامعه به صورت محسوس تری خود را می نمایاندند و تاثیرگذار می شدند. این تاثیرگذاری، بخصوص در عرصه ی ادبیات (علوی، هدایت و ...) و اندیشه های نوین (کسروی، ارانی و... بدون قضاوت در میزان دقیق بودن آنها) و اقداماتی مانند کشف حجاب و پایه ریزی دادگستری توسط داور و مانند اینها و کمی دیرتر آزادی مطبوعات و شکل گیری احزاب و واکنش جامعه نسبت به این تاثیرات، برای من کِشِش خاصی دارد. نمی خواهم عوامل شخصی و شنیده های خصوصی را هم کاملا نادیده بگیرم.
کتاب پُر است از تصویر کردن آن دوران در قالب خاطره. شاید باز انگیزه ای پیدا شود و از این کتاب بنویسم.

نوشته شده توسط پویا در 07:17 PM

نظرات (5)


نظرهای نوشته شده:

سلام پویا جان خسته نباشی
ای کاش این مطلب را بتوانی برای سایت های دیگر هم بفرستی.
از هدایت گفتی و کتابی که در دست داری. آنقدر دنیای ذهنی هدایت پیچیده و پر رمز و راز بود که هر کتابی که از او یا در باره او بخوانی ناخودآگاه آدم را به دنیای پررمز و راز خود می کشاند.
شاد باشی

نوشته شده توسط خیال تشنه در December 30, 2005 08:06 AM

حمیراجان سلام. من چون با سایت زنان ایران کار می کنم و ترجیح می دهم مطالبم (نوشته و ترجمه) در آنجا منتشر شود، طبیعتا فقط برای آنها می فرستم. البته حتما لینک آن را در هر جا می توان گذاشت. در مورد هدایت، کتابهای فرزانه خواننده را با شخصیت هدایت آشنا می کند. جدا از ویژگی های روحی او، همین بودن کسانی مانند م.ف. فرزانه یا بزرگ علوی نشان می دهد که ما به نوعی با یک نسل طرف هستیم. شاید بتوان با کمی عمومیت، حتی کسانی مانند هویدا (کتاب معمای هویدا را خوانده ای؟) را هم در آن نسل گذاشت. همنسل بودن حتما دلیل هم اندیشی نیست. منظورم واکنشی ست که این نسل در برابر فرهنگ غرب از خودش نشان می دهد.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در December 30, 2005 05:16 PM

سلام پویا جان و خسته نباشی. ممنون برای متن ترجمه که بزودی منتشر می شود. امیدوارم وقت همه تعطیلاتت را به این متن نداده باشی. جواب ای میل را هم فرستادم.
شاد و سلامت و پر امید بمانی.

نوشته شده توسط آسیه در December 30, 2005 11:29 PM

درود
كتابي را كه اشاره كرده اي با عنوان " آشنايي با صادق هدايت " در اواسط دهه هفتاد شمسي بسيار و بسيار خواندم. چه ذوقي بود خريد تمام كتابهاي هدايت از سر خيابان ويلا روبروي كليسا از يك دست فروش كه خود هدايت خوان بود. " آشنايي با صادق هدايت " دوست شبانه من و كتابي از هدايت يار سحرگاه.
زياد بخوان و زياد بخوان ... !

نوشته شده توسط هاني در December 31, 2005 07:08 PM

از مطلبتون استفاده كردم. خوش به حالتون كه اينقدر پركار هستين. آدم غبطه مي خوره. آرزوي موفقيت

نوشته شده توسط از زندگي در January 2, 2006 11:49 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661