![]() |
|
|
« انسانهای فداکار، بدون وبلاگ و لینک و نظرخواهی ... |
صفحه اصلی
| کار ترجمه مباحث فمینیسم و پُلی به درون از پیچاپیچ خاطره ها »
December 26, 2005
آرامش کریسمس. نا امنی اجتماعی و پنهانکاری ما تعطیلات کریسمس به آرامی می گذرد. گویی هر چه بچه ها بزرگتر می شوند این روزهای کریسمس از تب و تاب می افتند و جان آدمی به آرامشی درونی می رود. متفاوتند، اما هم آن تب وتاب زیبا بود و هم این آرامش. بیشتر روز همانطور که نوشته بودم به ترجمه ی متن دانشگاه استنفورد درباره ی فمینیسم می گذرد. نگاهم بیشتر به سرتیتر خبرها است تا عمیق شدن در آنها. دوستانی که به این وبلاگ می آیند حتما تا حالا همه ی این خبرها را دیده اند. از طرف دیگر سالگرد زلزله ی بم که در ایسنا گزارش تصویری را در این رابطه دیدم. می دانم که مجله ی نشنال جئوگرافیک ماه دسامبر مقاله ی مفصلی درباره ی کمک به مناطق فاجعه زده مثل سونامی در تایلند و زلزله در بم خودمان دارد. این چندروزه فرصت خواندن آن و نوشتن خلاصه ای از آ نرا در اینجا ندارم. تنها یک جمله که "هزاران نفر از مردم هنوز در پناهگاه ها زندگی می کنند." همین کافی نیست؟ سایت خبری سینا یکی از معدود سایتهایی بود که به اخبار آسیب های اجتماعی می پرداخت و گاه گزارشهای جالبی منتشر می کرد. این روزها اگر به آنجا سر بزنید این جمله را می بینید: " برنامه درخواست شما را به درستي دريافت نکرده است. لطفا آن را دوباره بفرستيد." که البته فایده ای ندارد. گویا این سایت دیگر درخواست های ما را بدرستی دریافت نخواهد کرد. روز به روز شدت این آسیب ها در جامعه ی ما بیشتر می شود و ما محافظه کارتر از پیش سعی در پنهان کردن آن داریم. و سعی می کنیم تا تکانهای نگران کننده ی آن را نبینیم. یا نگوییم. "صداِي پسرکِي مرا از افکارم خارج مِي سازد...سرش را از ماشِين بِيرون کرده و با صداِي بلند کلماتِي را فرِياد مِي زند. کِي تو رو بخوره؟؟!؟!؟! لحظه ِيِي از شرم قدم از قدم نمِي توانم بر دارم. گوشه پِياده رو به دِيوار تکِيه مِي کنم و خوشحالم که تا چند دقِيقه دِيگر پشت دِيوار هاِي امن خانه هستم ..." نیمی از جامعه در زندگی روزانه اش احساس امنیت و عادی بودن ندارد و تازه این علاوه بر همه ی مشکلات اقتصادی و اجتماعی است که روز به روز روی هم انبار می شوند. اگر در کنار این، ناامنی برای کودکان از پسر و دختر را هم که اضافه کنیم تصویر وحشتناکی از واقعیت هر روزه گرفته ایم. حتی اگر به این تصویر واقعی "عادت" کنیم. می شود عادت کرد؟ نوشته شده توسط پویا در 01:04 AM پویا جان خوب باشی و مثل همیشه پرکار. غرض سلامی بود اینجا و پاسخی به مهر همیشگی ات . در کنار خانواده تعطیلات خوشی داشته باشی.در ضمن بچه ها بویژه آنها که همواره از نبود منابع معتبر تئوریک در خصوص فمینیسم گله مند بوده اند، کلی از پیشنهاد و زحمت جدیدی که داری می کشی استقبال کرده اند.
نوشته شده توسط آسیه در December 26, 2005 12:06 PM نه. عادت نمی شود. هیچ وقت.
نوشته شده توسط Parastoo در December 26, 2005 08:15 PM پوياي عزيز
نوشته شده توسط هاني در December 26, 2005 10:14 PM آسیه جان ممنونم. و مشغول ترجمه. در این روزهای تعطیل کمی بکُندی پیش می رود اما در راهم.
نوشته شده توسط پویا در December 27, 2005 01:34 AM پرستوی عزیز، کاملا حق با توست. هیچ انسانی به تحقیر و خشونت عادت نمی کند. اگر چیزی نمی گوید، فریادی ست که در درون می ریزد. و همانطور که نوشته ای اگر راهی به بیرون پیدا کند برای انتخاب آن زیاد صبر نمی کند.
نوشته شده توسط پویا در December 27, 2005 01:37 AM هانی جان سلامو خیلی خوشحالم که پس از مدتها سری به این وبلاگ زدی، یا بهتر گفته باشم، نظرت را نوشتی. راستی و پاکی و محبت، ویژگی های انسانی که متاسفانه در جایی که ما جامعه مان خطابش می کنیم و در آنجا بدنیا آمده ایم و بالیده ایم (مهم نیست امروز در کجا زندگی می کنیم) کمرنگ تر می شود. دیدن و شنیدن و خواندن درباره تحقیر و خشونتی که روز به روز در آن جامعه نهادینه می شود علاوه بر شرم و تاسف، نگرانی های عمیقی هم دارد. در بعضی جوامع (مدرن) روابط انسانها بیشتر با قوانین تنظیم می شود و یک روح احترام. در بعضی دیگر روابط احترام و همکاری سنتی و پیوندهای قومی و قبیله ای دست بالا را دارد. آنچه جای نگرانی دارد اینست که در جوامعی مثل ما، نه آنست و نه این. این پاسخی به نوشته ی تو نبود. شاید بیشتر ادامه ی نوشته ی اصلی بود که نظر تو بهانه ای شد برای نوشتنش.
نوشته شده توسط پویا در December 27, 2005 01:47 AM پويا جان
نوشته شده توسط هاني در December 27, 2005 06:44 PM سلام
نوشته شده توسط باران در January 6, 2006 09:46 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: