« باز هم نوشته های بی پایه و بی دقت در سایتهای اینترنتی. چند نمونه ... | صفحه اصلی | باز هم نوشته های شبه علمی در رسانه ها، اینبار کشتی نوح »
December 15, 2005
جنایت افسانه نیست، اما مهروزی شما بدون شک افسانه است

وقتی سخنرانی احمدی نژاد را درباره "افسانه بودن" قتل عام بزرگ یهودیان می خواندم به این فکر می کردم که آقایان از تحریف تاریخ کشور خود ما فارغ شده اند و حالا به سراغ تاریخ معاصر دنیا رفته اند. همین بس نبوده است تا تاریخ مشروطه را به پای شیخ فضل الله نوری بنویسند که اصلا قائل به رای مردم نبود و قانون را همان اصول فقه می دانست. و باز همین بس نبود تا ملی شدن صنعت نفت را هم به پای آیت الله کاشانی بنویسند که حتی در خود روز 28 مرداد دسته ی اوباش را از بازار بسیج می کرد و پیروزی کودتا را به زاهدی تبریک می گفت. و همین طور تا امروز ....

مایه تاسف و تعجب است که رئیس جمهور کشوری مانند نوجوانهای تازه انقلابی شده و چند کلمه از اینجا و آنجا شنیده بگوید: " اگر (نازی ها) اين جنايت را مرتکب شده‌ اند چرا ملت فلسطين تقاص اين جنايت را پس بدهد؟"
و مسائل را اینطور ناشیانه درهم کند و حرفهایی بزند که مایه خشم و پوزخند جهانی بشود. گویی کسی جنایاتی را که دولت و ارتش اسرائیل بر مردم فلسطین می کند، با قتل عام بهودیان توجیه می کند.
برای وجدان بیدار جهانی، هیچ تفاوتی میان آن مرد یهودی که در صف میلیونی کوره آشویتس ایستاده بود با دخترک فلسطینی که در نوار غزه خانه اش را با تانک بر سرش خراب می کنند نیست.

آقایان مثل اینکه می خواهند درگیری های صدر اسلام با یهودیان را حالا هم زنده کنند. چقدر باید کینه ورزی کرد تا صف طولانی انسانهای بیگناه را تا کوره داغ آدمسوزی "افسانه" نام گذاشت؟ شاید در قدم بعدی آقای رئیس جمهور یا یکی از یارانشان حرف دلشان را باز کنند و بگویند "اصلا افسانه هم که نباشد، چه باک؟"

مشکل است دیدن این که این "انسانیت" بود که هزار هزار در اردوگاهها شکنجه می شد و گوشت و پوستش در کوره ها آب می شد؟ چه اهمیت دارد که آنها کدام باور را در ذهنشان داشتند؟ مگر امروز که نئونازی ها بمب در خانه ی مسلمان ترک می اندازند و دخترک خردسالی را به آتش می کشند، اهمیتی دارد که بر دیوار آن خانه باورشان را با کدام واژه یا علامت آویخته اند؟

آقایان برای توجیه بلندپروازی هایشان در منطقه حاضرند بزرگترین جنایات بشری را انکار کنند.
آنچه افسانه است قتل عام میلیونها انسان در کوره های آدم سوزی و اردوگاه ها نیست، این حرف های بی پایه و "مهرورزی" و "تعالی انسان" شماست.
شاید به حال چنین ملتی باید گریست.

نوشته شده توسط پویا در 03:36 PM

نظرات (4)


نظرهای نوشته شده:

دوست عزیز آقای پویا جان

مسئله کمی پیچیده تر از این حرف ها و حرف های به ظاهر مسخره ی رئیس جمهور ایران هست. من احساس می کنم ایران خطر جنگ خیلی قوی و نزدیک به گرم رو حس کرده و می خواد بازی جنگ رو از بازی اتمی به بازی اسلامی - ایدئولوژیکی ببره. همین امروز خالد مشعل گفت در صورت حمله به ایران ما احساس وظیفه می کنیم. این که خیلی طبیعی هم بود. باید منتظر شیعه های عراق و سوریه و اردن و سنی های جهادی و بن لادنی هم باشیم.

در ضمن یک مسئله ی کوچک : توجه کنید لغت افسانه که توی گیومه نشون دادید و نقل قول غیر مستقیم نشون اش داده اید ترجمه ی صحبت های احمدی نژاده که حتی بعضی روزنامه های ایرانی هم همین ترجمه رو نوشته اند! نمی دونم خوشبختانه یا متاسفانه یا هیچ کدوم به زبان انگلیسی غیر واقعیت رو "میث" می گن و ترجمه و لغتی که مستقیما براش در نظر گرفته شده رو ما "افسانه" می گیم. حالا اینکه تقصیر خارجی هاست که "غیر واقعی" رو "میث" میگن یا تقصیر ماست که "میث" رو "افسانه" من نمی دونم!

نوشته شده توسط milad در December 15, 2005 04:38 PM

برای تکمیل کامنت قبلی در واقع به نظرم میاد تا اونجایی که انگلیسی بلدم لغت میث برای انگلیسی ها به شدت و حدت افسانه برای ما نیست.

نوشته شده توسط milad در December 15, 2005 04:43 PM

میلاد گرامی، صرف نظر از کاربرد و بار واژه ها، به نظر من هیچ چیز کمرنگ کردن جنایات بشری آنهم در این ابعاد بزرگ میلیونی را توجیه نمی کند. اگر هم آقایان خطری حس می کنند بیشتر از عواقب سیاست هایی ست که مردم در آنها دخالتی نداشته اند. جالب این است که غیر از دوستان فلسطینی آقایان، نئونازی های آلمان هم از این سخنان حمایت کردند که به مجلس شورا هم کشید. نمونه ی دیگر هم انتقال کشور اسرائیل به اروپا یا آلاسکا است. در شرایطی که خود فلسطینی ها دولت مستقلی دارند که با تمام مشکلات سعی می کنند راه حل های منطقی تر و کاراتری برای مردم فلسطین پیدا کنند، بهتر است از همان تلاشهای آنها حمایت کرد تا آرزوی زنده کردن جنگهای قبیله ای گذشته را. این فکر من بوده است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در December 15, 2005 05:35 PM

حکایت ان آقایان مرا به یاد قصه مگسها اثر ژان پل می اندازد. راستی این مگسها کی گم می شوند. این مگسهایی که سالهاست مردم ما را به کثافت خود آموخته کرده اند. هر جا گندی می زنند در همانجا منبری می نشانند و شروع به گفتن مزخرف می کنند. این مگس آخری که چهره اش در همان کثافتها نقش گرفته.
شاد باشی

نوشته شده توسط خیال تشنه در December 17, 2005 09:40 AM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661