![]() |
|
|
« پراکنده ها: از بخارا تا مصاحبه ی یک وبلاگ نویس آشنا |
صفحه اصلی
| اندیشه، قلم و دیگر هیچ ... »
December 02, 2005
تجمع دیروز ، وجدان بیدار و کوله بار کمی سنگین تر امروز دوستان مقیم ایران دیروز اجتماعی برای مطرح کردن مشکل ایدز و اطلاع رسانی درباره این بیماری وبیماران مبتلا به آن در مقابل تاتر شهر برپا کرده بودند. حتما گزارش های آن را از قلم خود این دوستان خوانده اید و عکس هایشان را هم دیده اید. من در اینجا آدرس مطلب فرناز را می نویسم و در آنجا لینک های زیادی درباره ی این برنامه ی دیروز هست و تعداد زیادی عکس های دست اول. من چون در ایران نیستم نمی دانم در رسانه های گروهی چقدر باز و روشن در مورد ایدز صحبت می کنند، اما گویا بسیاری فکر می کنند که ایدز هم مانند طاعون است و همه گیر. تنها چاره کار اطلاع رسانی است که این کوشش دوستان هم قدمی در همین راه بود. آنچه که با خواندن مطالب دیروز توجه من به آن جلب شد، تجربه ای بود که بسیاری از این فعالان، شاید ناخودآگاه و شاید هم دانسته مطرح کرده بودند و آن ضرورت پیدا کردن یک زبان مشترک با مردم است. یادم هست که چند روز پیش هم صورتک درباره ی ضرورت به مردم نزدیک شدن و با آنان رابطه گرفتن نوشته بود. جالب است که دوستان ما پس از تجمع دیروزشان هم باز به این موضوع اشاره دارند. هر چند که این تجربه ها تا حدودی با آزردگی هم هست اما بدون شک تاثیر مثبتی برای یک جوان علاقمند خواهد داشت. می توان در خلوت روشنفکری جدیدترین نظریات را خواند وبحث کرد. می توان نه فقط مدافع حقوق زنان بود که از سیر تحول فمینیسم هم در جزئی ترین شکل هایش مطلع بود و می توان دغدغه ی نوترین اندیشه های جهان امروز را هم داشت. اما به خیابان که می آیی باید این هنر را هم داشته باشی تا با مردم از اندیشه هایت با زبان و فرهنگ آشنا بگویی. شاید برای آن زنی که در شلوغی خیابان شانس پیدا می کنی تا حرفت را گوش کند چندان مهم نباشد که رابطه ی سومین موج فمینیسم با سیمون دوبوار چیست. من فکر می کنم باید دید در چه گفتمانی می توان با جامعه ارتباط برقرار کرد. مثلا همین نظر فمینیسم درباره ی چگونگی شکل گرفتن نقش جنیست گونگی (گویا Gender را در فارسی اینطور معنی کرده اند) در طول تاریخ و تحول نقش اجتماعی زن با جدایی کار اجتماعی، جایگاه بزرگی در موزائیک شناخت انسان از تاریخ و جایگاه بشر از خودش، دارد. زیاد سخت نیست تا مردی را به این کلنجار فکری با خودش وادار کنی. نه اینکه این کلنجار حتما به مردسالاری هزاران ساله پایان بدهد اما اولین تَرَک ها را در خشت ذهن ایجاد می کند. وقتی عکس هایشان را نگاه می کنم پیش خودم می گویم وجدانهای بیدار جامعه. در اجتماعی که امروز هرکس سر در گریبان خودش دارد، آفرین به این دوستان که وقت و توانشان را می گذارند و با همکاری، هم چیزی به جامعه می دهند و هم تجربه ای در کوله بارشان می گذارند. نوشته شده توسط پویا در 11:23 PM سلام دوست خوب
نوشته شده توسط پریسا در December 3, 2005 06:36 PM پریسا عزیز سلام. شاد باشی و ممنون که به اینجا سر زدی
نوشته شده توسط پویا در December 3, 2005 07:12 PM مسول محترم سایت سلام .خبر مربوط به امام جمعه بابلسر که در آرشیو شما است دروغ بوده لطفا آن را حذف کنید .زیرا این خبر اول برای من ارسال شد من برای شما فرستادم الان تحقیق کردم که آن دروغ بود./متشکر
نوشته شده توسط فرزاد در December 10, 2005 10:08 AM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: