![]() |
|
|
« بازنشستگی عمدی و نگاه تاریخی سروش |
صفحه اصلی
| راه حل خشونت علیه زنان، روان درمانی آنان است یا حمایت قانونی از قربانیان و کار موثر فرهنگی؟ »
November 25, 2005
تراژدی های آشنا اما پنهان ... "روز یازدهم فروردین ماه سال 1361 (31 مارس 1982) با سبیل تراشیده و ریش نتراشیده، با چهره ای خسته و درهم "پای آبله و خسته، غریبه و دلمرده، با ترس كبود، راه گم كرده، متحیر و عاجز، خسته و ناتوان، آشنا به هویت خویش، ولی درمانده، اشكی به یك چشم و خونی به چشم دیگر، در حالی كه نمیداند به كجا خواهد رسید؟ به زمهریر هاویه؟ یا به كنار حوض كوثر؟" با كیف دستی كوچكی از فرودگاه "شارل دوگل" بیرون آمد..." خواندن نوشته ای از مهستی شاهرخی درباره ی آخرین هفته ها و روزهای زندگی غلامحسین ساعدی داستان نویس و نمایشنامه نویس، چند روزی ست که مرا در فکر فرو برده است. تراژدی این زندگی نه ترحم و دلسوزی که یک نوع درک، شاید یک نوع حس کردن دنیایی که او خود را در آن می دیده در آدمی ایجاد می کند. صحبت از ساعدی که شد این گفته ی امیرحسین چهلتن را هم می آورم که درباره ی روزگاری - بخصوص سالهای آخر دهه ی چهل و پنجاه - می گوید که «تعهد هنرمند» را با ابزار سیاسی یکی می دانست: "من از خودم می پرسم چطور ممکن است کسی که داستان های "واهمه های بی نام و نشان" يا "عزاداران بيل"را نوشته است با آن نگاه ژرف به هستی و حيات آدمی و با آن تخيل عميقی که در واقعی کردن اتفاقات بعيد نشان داده است، ناگهان نويسنده نمايشنامه هايی از آب در بيايد که تا سطح بيانيه های سياسی در هجو شاه پائين آمده است. شاید این تراژدی از روح پاک و بی غل وغش و خسته ای شعله می کشد و بر زمینش می زند، اما این آشنایی پنهانی با "تراژدی ساعدی بودن" از کجاست؟ نوشته شده توسط پویا در 10:12 PM |
![]()
![]()
![]() صبحانه
|
نظرهای نوشته شده: