« سهم مردم از وعده بهشت یا آزادی... | صفحه اصلی | یادی از آنها ... »
November 19, 2005
وبلاگنویسی و سوالهایی بی پاسخ مانده

بعنوان یک ایرانی که از بد حادثه یا زندگی (گویی هرکس نوع نگاه خودش را دارد) در خارج از کشور زندگی می کنم، از وقتی که با وبلاگهای فارسی آشنا شدم (در سال 2002) همیشه به این فکر کرده ام این وبلاگها که در ایران نوشته می شوند تا چه حد بازتاب دهنده ی آنچه هستند که در درون جامعه می گذرد؟

بیشتر آنها که در ابتدای وبلاگ نویسی به نوشتن روی آورده بودند دانشجویان و علاقمندان به کارهای کامپیوتر بودند که طبیعی هم بود. هم با پدیده هایی مثل وبلاگ نویسی زودتر آشنا می شدند و هم دانش فنی و وسایل کار را در اختیار داشتند.
امروز هم که گروه نویسندگان وبلاگها اینقدر وسیع شده، باز این سوال برای من همچنان باقی است. می شود از جریان انتخابات مثال آورد که وبلاگها برآیند و گرایش کلی اجتماعی را بازتاب نمی دادند. نمونه اش هم شوکی بود که بیشتر از همه به وبلاگنویسان داخلی وارد آمد.

این روزها که بیشتر و بیشتر از این خبرهای رایج شدن خرافات در جامعه منتشر می شود، باز هم این سوال برای من قوت می گیرد که تصویری که وبلاگهای داخلی در برآیند خودشان (و نه تک تک آنها) ارائه می کنند تا چه حد نزدیک به گرایش کلی جامعه ایران است؟

اگر پایه را بر صداقت نویسندگان بگذاریم که باید همین هم باشد، جامعه ی وبلاگ نویس داخلی مدرن ترین کارهای سینما و تاتر بین المللی را می بیند، جدیدترین کارهای موسیقی دنیا را گوش می کند، اگر فمینیست است از رادیکالترین ایده های آن الهام می گیرد، یکی از دغدغه هایش پست مدرنیسم است، از نویسندگانی می گوید که باید در اینترنت به دنبال نام و ایده های آنها گشت چرا که هنوز در موزائیک اندیشه غرب هم جا نیافتاده اند، با ادبیات مدرن آمریکای جنوبی و پائلو کوئیلو بیشتر آشناست تا چوبک و احمد محمود، و ...

اما در جامعه آنچه می گذرد: صرف میلیاردها تومان پول برای سقاخانه ها و چراغانی ها و کشیدن جاده از قم به جمکران و ایجاد هتل و رستوران در آنجا و تشکیل گردان شهادت و فروختن هزاران کاپشن و کت مدل احمدی نژاد و پیدا شدن نامه ی امام زمان و گریه کردن سگی در حرم امام رضا و ...

و این بودجه های کلان با خیال راحت تصویب می شوند و این افکار با خیال راحت در رسانه های ایران منتشر می شوند و باز هم سوال ها...
درست است که هر وبلاگ نویسی فقط خودش است و نه لزوما آیینه ی چیزی دیگر. اما نمی توان ما وبلاگنویسان را هم تک سیاره هایی جدا افتاده در یک کهکشان بزرگ تصور کرد که هر کدام در مدار خودش می چرخند. تازه اگر هم این فردیت "غلو شده" را قبول کنیم پس رابطه ی فکری و فرهنگی هریک از ما با جامعه ای که در آن زندگی می کنیم چیست؟

می شود پرسید که آیا می توان در پس نوشته های وبلاگنویسان داخلی، تصویری هرچند کلی از جامعه ای که اینان 24 ساعت شبانه روزشان را در آن زندگی می کنند بدست آورد؟ اگر نه، این نقطه ی قوت است یا نشانه ی یک بحران فرهنگی ؟

سوالهایی که نه خودشان ساده اند و نه پاسخی به آنها.

نوشته شده توسط پویا در 05:12 PM

نظرات (8)


نظرهای نوشته شده:

سلام
وبلاگ نويسهاي ايران ، نماينده فقط قشر خاصي از جامعه هستند ، قشر تقريبا مرفه فرهنگي ، يعني روشنفكرترين قشري كه مي شود در يك جامعه پيدا كرد كساني كه كامپيوتر ( و احتمالا لپ تاپ ) دارند . موبايل و ماشين @ شايد از گراني و بيكاري شكايت كنند اما آن را لمس نكرده اند، فقط ديده اند و مي دانند در سطح جامعه چنين مشكلي هست ، اما اين تقصير ما نيست ( خودم را هم وارد كردم تا معلوم شود قصدم توهين نيست) اگر مشكل معيشت داشته باشي اگر كامپيوتر نداشته باشي و به اينتر نت دسترسي نداشته باشي اگر روزي 3 يا 4 ساعت از وقتت رت در اتوبوس تلف كني ، نمي تواني به فكر شعر و داستان و فرهنگ بيفتي و وبلاگ بنويسي و سينما بروي و دنبال جديد ترين تئاترها بگردي ، اينجور كارها به جد معقولي از رفاه احتياج دارد و از آن گريزي نيست ، يعني تا وقتي وضع اقتصادي جامعه اين باشد وبلاگ ها نماينده قشر فرهنگي نسبتا مرفه باقي خواهند ماند .

نوشته شده توسط اي در November 20, 2005 05:42 AM

وبلاگ‌نویسان، سایه‌ای از روشنفکران ایران هستند و این طبیعی است. به هر حال ما کسانی هستیم که در اینترنت می‌چرخیم و به آن توجه داریم و این خود نسبت ما را با مدرنیته مشخص می‌کند. اصلا بحث این نیست که وبلاگ‌نویسان مشکل مالی ندارند یا همه‌شان موبایل و ماشین دارند (همانطور که دوست دیگری نظر داده‌اند!) که می‌دانیم هرگز چنین نیست. بسیاری از ما هم مشکلات مالی داریم ولی ما دغدغه‌های دیگری هم داریم اما مشخص است که ما گروه خاصی هستیم. و اما پرسش شما که آیا می‌توان از فضای وبلاگستان به تصویری کلی از جامعه ایران رسید؟ این پرسشی کلی است. باید از یک جامعه‌شناس پرسید که آیا می‌توان از وضعیت یک گروه خاص مثلا سینماروها، جامعه را شناخت؟ من جامعه‌شناس نیستم ولی فکر می‌کنم آنها بتوانند سیگنالهایی از پدیده‌های مختلف بگیرند و آنها را کنار هم بگذارند و به تصویری کلی برسند. در مورد رواج خرافات هم به نظرم شما که از ایران دور هستید اشتباه می‌کنید. تصویری که شما می‌گیرید تصویر کاملی نیست. به یاد داشته باشید که با روی کارآمدن دولت جدید (که خود حرف و حدیث مفصل دارد) اخبار عجیب و غریب زیادی خواهیم شنید اما دلیل نمی‌شود که از آنها هم بتوان تصویر دقیقی از ایران بدست آورد. موفق باشید

نوشته شده توسط Mehdi در November 20, 2005 11:45 AM

مهدی عزیز ممنونم که نظرت را نوشتی. البته من فکر می کنم گروه وبلاگنویسان با گروه سینماروها فرق اساسی دارد چون وبلاگنویس در روند نوشته هایش آنچه را در اندیشه یا احساس دارد (که باید از بستر اجتماعی اش هم ناشی شده باشد) بازتاب می دهد. در مورد رواج خرافات این برایم جالب (نه خوشایند) بود که این افکار خرافی آنهم تا این حد زیاد چگونه در جامعه پخش می شوند. خرافات حتی در صورتهای دیگرش هم گویا پیش از این در جامعه شیوع پیدا کرده بود. اتفاقا پرسش من هم همین پیدا کردن رابطه ی واقعی بین آنچه می خوانیم و آنچه در جامعه می گذرد است. یکی از دغدغه ها هم همین است که در جامعه ما رابطه "ابزار مدرنیته (مثلا اینترنت و وبلاگ)" با "شیوه تفکر مدرن" چگونه است؟ اینهاست که فکر را مشغول می کند.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در November 20, 2005 12:46 PM

سلام، یادت میآید چندی پیش گفتم ترا خوب میفهم و حالا مرا با این پستت متعجب کردی. واقعاً مثل این است که کسی افکار مرا خوانده باشد. :-)

نوشته شده توسط موناهیتا در November 20, 2005 08:18 PM

موناهیتای گرامی، مایه خوشحالی است که صدای آدمی در خلاء گم نمی شود.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در November 20, 2005 08:24 PM

شاید نماینده‌ی بخش خاصی از جامعه باشیم. نمی‌توان رای‌مان را رای ملت گرفت اما بخشی از ملت هستیم: گیریم اقلیت.
هیچ دلیلی هم نمی‌بینم که کس‌ای بخواهد با مطالعه‌ی یک بخش مشخصا محدود از جامعه به وضعیت کل آن جامعه پی ببرد. کار جامعه‌شناس که الزاما نظردادن درباره‌ی کل جامعه نیست. در ضمن او راه‌های دیگری برای پی‌بردن به برآیند فکری‌ی کل جامعه دارد که او را از تمرکز بر قشری خاص بی‌نیاز می‌کند.

نوشته شده توسط سولوژن در November 20, 2005 08:35 PM

سولوژن عزیز سوالها این است که جای این مجموعه (نه لزوما تک تک) وبلاگها در بستر فرهنگی جامعه کجاست؟ بد نیست بدانیم فاصله ی این مجموعه و رابطه ی این مجموعه با گرایش کلی جامعه چقدر است؟ نه فقط برای من خارج نشین، که به نظر من بد نیست همه تصوری از جای این گروه در بستر اجتماعی ش داشته باشیم. یکی از سوالهای مهمی که هر فردیا گروه اجتماعی از خودش می کند این نیست که من کیستم و رابطه ی من با پیرامون من چیست؟
این را یک تحقیق جامعه شناسی من نمی دانم (که تخصص من هم نیست). این فقط یک سوال از کیستی ماست. نه بیشتر. خیلی جاها خوانده ام که می نویسند وبلاگنویسها فقط خودشان هستند و به نهایت فردیت در این وبلاگنویسی تاکید می کنند. که درست هم هست. اما فردیت هم در برهوت که شکل نگرفته و خواه ناخواه رنگ زمینی که در آن رشد کرده را دارد. این تضاد عجیب با جامعه ی مادر مرا به فکر وا داشته است.
شاد باشی
پویا

نوشته شده توسط پویا در November 20, 2005 08:56 PM

این نظر را آذر فخر گرامی چون نتوانسته در قسمت نظرخواهی فارسی تایپ کند بصورت ایمیل فرستاده که من در اینجا می گذارم که فقط خودم نخوانده باشم - پویا

پويای عزيز .. ميخواستم نظرم را در کامنتدانی ات بنويسم ولی متاسفانه نميدانم يه چه دليل نميشود فارسی نوشت ناچار ايميل تنها راه حل شد ..
من از نسل روشنفمران قبل از انقلابم . انقلاب بوسيله نسل من انجام گرفت . ميخواستيم دنيايی بسازيم برای بچه های مان که هنوز يا در ابتدايی درس ميخواندند و يا هنوز دبستان را شروع نکرده بودند که در ان دمکراسی مطلق باشد و انها در هوای تازه نفس بکشند . با نهايت تاسف ما بيشتر همديگر را ميديديم و يا مردمان محروم جامعه را که برايشان سخت دل ميسوزانديم و ميخواستيم مدافع حق شان باشيم البته بدون هيچ ارتباط و مبادله فرهنگی . و نميدانستيم اصلا با انها سخنی نگفته ايم تا زبان ما را بدانند و ما زبانشان را هم نميدانستيم . ما حتی برای هم سخنرانی ميکرديم و کتاب مينوشتيم و شعر ميخوانديم . در جريان انقلاب بود که وقتی دستهليمان را بهم گره زديم خيال کرديم چه راحت انها را فهميده ايم . غافل از اينکه رهبران مذهبی به انان نزدبکترند . در مساجدشان بروی انان باز است . همديکر را خوب ميفهمند . ديوار بين روشنفکر و طبقه عادی انچنان ظخيم يود که صدای مان بگوش هم نميرسيد .
و حالا دقيقا اين دو گانگی را ميبينم بين بسيجی و حزب الهی و طبقه ای که بايد از صبخ تا شب انرزی شان را بگذارند برای لقمه نانی و طبقه روشنفکر نيمه مرفه وبلاگنويس . من واقعا در هيچ کشوری نديده ام که با اينهمه سختگيری در جامعه انهم جامعه خرافی مذهبی اينهمه جوان دانا به اخرين رويداد و تکنولوزی در دنيا اگاهی داشته باشد . گاهی فيلمهايی که قرار است از هفته ديگر در امريکا اکران شود را ميبينم که اينان ديده اند از طريق دی وی دی و چه خوب هم نقد ميکنند . مهمترين دانشگاه امريکا يعنی دانشگاه استنفورد پر است از نخبگان ايرانی بسيار جوان که يا از تيز هوشان اند و يا در المپياد دانش موفق به گرفتن مدال طلا و يا نقره شده اند .... و تعجب ميکنم که چرا اينهمه تاريخ در کشور ما تکرار ميشود . . ساده تر بگويم . .. تفاوت طبقاتی بين روشنفکر کنونی و جماعت باور کننده نامه امام زمان و چاه جمگران و... بمراتب بيشتر از تفاوت روشنفکران زمان ما است تا مردم عادی ان زمان .
ممنونم از مطرح کردن سوالی که من سالهاست از خود ميپرسم و فرصت خوبی که پيش اورديد تا با نظريات مختلف اشنا شوم .. اذر

نوشته شده توسط آدر فخر در November 22, 2005 07:51 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661