دوستان امشب هم یادداشت از روی ضرورت کمی طولانی است. البته قسمت کمی تئوریک تر را مخصوصا در آخر گذاشته ام که اگر دوستی وقت یا حوصله ی خواندن آن را ندارد لااقل موضوعات کلی تر را اول بخواند.
اشاره: قسمت "عکس روز" این وبلاگ را من هر روز تازه می کنم.
آسیه گرامی و صنم عزیز در وبلاگهای خودشان درباره ی موضوع جمع آوری موفقیت آمیز پول برای نجات جان یک زن نوشته اند و توضیحات کامل داده اند. در این آدرس در سایت زنان هم می توانید بخوانید.
----------
یادتان هست که در یکی از پستهای قبلی درباره ی صحبت مدیرکل کار و امور اجتماعی ایلام نوشتم که درباره ی نقش اجتماعی زنان در جمهوری اسلامی گفته بود. در همان یادداشت هم آوردم که شاید نامناسب تربن شخص برای گفتن این موضوع شاید همین خود ایشان باشد. دیروز در خبرها بود که: " مديرعامل صندوق پس انداز زنان كشور گفت:براساس آمار موجود،استان لرستان در بين استانهاي كشور رتبه اول نرخ بيكاري زنان را دارد. فاطمه تهراني روز دوشنبه در همايش زنان توانمند بروجرد افزود: از مجموع ۵۰۰هزار زن فعال اين استان حدود ۸۰درصد بيكار و يا خانهدار هستند." باز هم می توان در این عدم تناسب شک کرد؟
----------
دکتر پیمان در یک سخنرانی خودش به درستی موضوع پیوند دموکراسی و رسانه های آزاد را با جلوگیری از رانت خواری و عدالت اقتصادی مطرح کرده است.
امیدوارم یک موضوع تکراری به نظر نیاید اگر باز هم در این وبلاگ می نویسم که در تمام سالهای اصلاحات، محافظه کاران تلاش کردند اینطور جلوه بدهند که آزادی بیان دغدغه ی روشنفکران مرفه و راحت نشین است. مشکل مردم عادی نان است.
اما از سوی دیگر اصلاح طلبان هم می توانستند از همان منفذهای تنگ شونده ای که در اختیار داشتند نشان بدهند که ریشه ی مشکلات اقتصادی و توزیع نابرابر ثروت اجتماعی در کجاست، چه نهادهایی و چه افراد با نفوذی با هزاران ادعا در مورد مستضعفان و پابرهنه ها، تفریبا تمامی بخش های پرسود اقتصاد کشور را در دست دارند و اضافه بر این، این نهادها از دادن هرگونه بیلان و مالیات و حسابرسی هم معاف هستند و بیشتر هم به بهانه ی تحت نظارت رهبری بودن.
چه شرایطی در اقتصاد کشور وجود دارد که به قول دکتر پیمان «اشرافیت جدید» شکل گرفته است؟ آقایان و آقازاده ها چگونه می توانند از یک طرف به سودآور ترین بخشهای بازرگانی مثل واردات لوازم برقی یا شکر دسترسی داشته باشند و از طرف دیگر کاندیدای کهنه پوش و ژولیده که ادعای طرفداری از محرومان دارد را به میدان بیاورند و پیروز از صندوق رای درآورند؟
----------
در همین سخنرانی دکتر پیمان اشاره ای به برداشتهای مارکس از موضوع نابرابری اجتماعی و مالکیت خصوصی در مشرق زمین داشت که دقیق نیست. دکتر پیمان می گوید: "اما براساس ديدگاه ماركس، نابرابري زماني به وجود آمد كه مالكيت خصوصي و به دنبال آن سلطه سياسي شكل گرفت و آزادي از بين رفت." و اشاره به این دارد که در ایران و مشرق زمین بطورکلی مالکیت خصوصی از نوع اروپایی وجود نداشته است.
واقعیت اینست که مارکس و انگلس هم با خواندن تحقیقات فرانسیس برنیه در مورد تحول تاریخی مشرق زمین این فقدان یا کمرنگ بودن مالکیت خصوصی را دیده بودند. این تفاوت بین دو اقتصاد آسیایی و اروپایی در دوران پیش از آنها توسط آدام اسمیت، منتسکیو و هگل هم شناخته شده بود و موضوع تازه ای نبود.
آنچه که مارکس و انگلس از مراحل شیوه تولید ترسیم می کنند یعنی شیوه ی تولید اشتراکی اولیه، برده داری، فئودالیسم و سرمایه داری تنها گرایش کلی تاریخی است. تصور اینکه همه ی جوامع بشری باید از این مراحل گذشته باشند فقط ساده کردن تاریخ است و نشناختن آن. این برداشت بسیار ساده انگارانه ای از تاریخ بوده است که متاسفانه در میان "چپ های ایرانی" کم موجب اشتباهات بزرگ نشده است.
انگلس می نویسد: "فقدان مالکیت خصوصی بر زمین واقعا کلید درک همه مشرق است." به نظر من توضیح این امر یه طور عمده مربوط به وضع اقلیمی و شرایط زمین و بویژه مربوط به نوار عظیم بیابان هایی ست که از صحرا از میان عربستان، ایران، هند و تاتار تا مرتفع ترین بخش فلات آسیا کشیده می شود. نخستین شرط زراعت در اینجا آبیاری مصنوعی است، و این کار یا وظیفه ی کمون هاست یا وظیفه ی ولایات و یا دولت مرکزی."
قدرت گرفتن نظام حاکم و مالکیت مطلق دولت و معبد بر زمین ها و منابع کشاورزی از همان سپیده دم تاریخ در بین النهرین و در تمدن سومری آغاز شد. در دولت-شهرهای سومری، به جز مقدار بسیار کمی از زمین ها، بیشتر منابع کشاورزی ازآن معبد و حکومت بود. جدال تاریخی حاکم و معبد البته دیرتر در اثر جنگها و ضرورت تشکیل ارتش های قوی و منضبط به پیروزی فرماندهان نظامی انجامید. اما پیش از آن هم مالکیت خصوصی وجود پررنگی در اقتصاد اجتماعی نداشت. همین روش بعدها در دوران آشور و پس از آن در دوران مادها و امپراطوری های ایرانی ادامه پیدا کرد.
در مورد ایران زنده یاد مهرداد بهار معتقد است که با اینکه نظام کشاورزی سرزمین ایران مستقیما وابسته به نظام آبیاری دولتی نبوده اما چون مرکز ثقل تمدن و اقتصاد امپراطوری ایرانی هنوز در همان نواحی بین النهرینی بوده است، ویژگی اقتدار و خودکامگی حاکمان و سلطه ی مطلق اینان بر وسایل تولید ادامه پیدا کرده است.
نظرهای نوشته شده: