« فقط یک ترانه ... | صفحه اصلی | خود بخود ... »
August 26, 2005
غم مقدس و گریه ی سعادت بخش ...

«آنان که با اشک کاشتند، با شادی درو خواهند کرد. او که دانه ی گرانبها با خویش دارد و به پیش می رود و می گرید، بی گمان با شادی باز خواهد گشت و دسته های غله را با خود خواهد آورد.» کتاب مقدس- Psalm 126

آرش گرامی خواننده ی این وبلاگ در نظری که بر یکی دو پست قبلی گذاشته بود، نوشته است: «در اطراف خودم بسیار می بینم مردمی را که برای غم نوعی تقدس غائلند!!» که علامتهای تعجب هم از خود اوست. این مرا به این فکر برد که بد نیست ریشه های بسیار قدیمی و اسطوره ای این مقدس داشتن غم و عزا را با هم مروری کنیم. برای اینکه به بیراهه هم نرفته باشیم تکیه می کنیم به تحقیقات اسطوره شناس بزرگ ایرانی زنده یاد مهرداد بهار. شکی هم نیست که این موضوع از آنجا که با اسطوره ها و تاریخ و قوم شناسی چندین هزار ساله سروکار دارد، هنوز جای تحقیق بسیار دارد و این که استاد بهار گفته است هنوز شاید حرف آخر نباشد که خود او هم چنین ادعایی نداشت. اما در خطوط اصلی و بسیاری جزئیات، درست و ارزشمند است و بخصوص که یادداشت ها از نظر کسانی مثل خانم کتایون مزداپور هم گذشته است.*

پیش زمینه هم این است که فرهنگ و تمدن ما و بطور کلی فرهنگ و تمدن منطقه ای، از هند تا یونان، از فرهنگ و تمدن بین النهرینی که به تمدنهای سومر و عیلام و آشور بر می گردد بسیار تاثیر گرفته است. بسیاری از اسطوره ها، آیینها و برداشتهای ما ریشه در فرهنگی دارد که حدود هفت هزار سال پیش در کرانه های رودهای دجله و فرات به وجود آمد و به جلو رفت. برای اینکه مثالی هم داده باشیم شاید کافی باشد که بدانیم عید نوروز ما که شاید ماندنی ترین در فرهنگ ماست ریشه در آیینهای جشن های بهاری بین النهرینی دارد.

با این پیش زمینه، به روزگاری اشاره می کنیم که نقش خدایان اصلی در روند زندگی انسانها پر رنگ تر می شود و خدایان در امور زندگی هر چه فعالتر شرکت می کنند. این دوره با دوره ی رشد کشاورزی و ارتباط جوامع کشاورزی با هم ارتباط دارد. حالا دیگر انسانها به خدایانی نیاز دارند که حامی آنها در امور پیچیده ی زندگی و در مقابل قهر طبیعت و تهاجم دشمن و همینطور باروری کشت و کار آنها باشند. طبق نظر زنده یاد بهار، بطور همزمان در این دوره، در منطقه به خدایانی بر می خوریم که نقش بارور کردن ایزد-بانو و الهه ها را دارند. داستان دموزی و ایننا در سومر قدیم و بعد صورت تغییر یافته ی اینها در تمدن بابلی و آشور یعنی تموز و ایشتر، داستان ایزیس و ازیریس در مصر، داستان ادونیس و آفرودیت در یونان و بالاخره داستان سیاوش و سودابه در ایران و داستان راماین در هند.

اساس زندگی انسانها و ریشه ی بودنشان و ادامه ی حیاتشان در باروری زمین بود. آنچه انسانها تجربه می کردند این بود که دانه ای کاشته می شود و پس از مدتی این دانه می روید و بارور می شود. اما دانه پیش از بارور شدن ابتدا باید از بین برود، نیست شود تا بتواند زمین را بارور کند. باور انسانها هم بر این بود که زندگی، مرگ و رستاخیز دوباره خدایان هم نمی تواند جدا از این روند باشد. طبق برداشت انسانها این دگرگونی دائمی میان زندگی و مرگ و دوباره زندگی، برای خدایان هم اتفاق می افتد. بدین ترتیب نیستی و از میان رفتن خدایان بارور کننده مانند نیستی آن دانه، مایه ادامه حیات است. این برداشت از نیستی و مرگ در انواع اسطوره ها جلوه می کند. در پس شهادت، به زندان تاریک افتادن، به آتش فرو رفتن خدای بارور کننده، پیش زمینه ی باروری فراهم می شود. این باور به جادوی نیستی و شهادت، موجب آیین ها و مراسمی برای جلب توجه خدای بارور کننده و ایزد-بانوی بارور شونده بوده است. هر سال به هنگام بهار مراسم بزرگی که مربوط به این شهادت خدای بارور کننده بوده در منطقه اجرا می شده است. در بین النهرین و مصر هر سال هنگام بهار، دسته های بزرگ عزادار به سوی کشتزارها و مزرعه ها به راه می افتادند تا پیکر خدای بارورکننده را پیدا کنند که این خودش زیارت معابد بیرون شهرها بود. زنان به عنوان مظهر ایزد-بانو یعنی بارورشونده نقش بزرگی در این مراسم داشتند. طبق گفته ی زنده یاد بهار مثلا در روم، در صحرا درخت کاجی را به نام خدای شهید شونده یعنی اتیس قطع می کردند و به معبد او می بردند.

در مورد نوروز، مردم پنج روز پیش از نوروز، با چراغ به گورستان می رفتند، اشک می ریختند و سوگواری می کردند بر آنچه بر خدای شهید شونده رفته بوده است. برداشت عمومی بر آن بوده که در این پنج روز نظم و قانون در جهان وجود نداشته است. طبق اعتقاد آنان، شب عید خدا زنده می شد که نوبت شادی و پایکوبی های دوازده روزه بود و جهان از بی نظمی و تباهی که با شهادت خدا به آن دچار شده بود، دوباره به نظم و باروری بر می گشت.

درنظر این مردمان گربه کردن و اشک ریختن جادویی بود برای باروری زمین. مگر آب باران زمین خشک را بارور نمی کند؟ اشک هم نماد باران بود. در مصر هم زنان در معبد، بر سرنوشت خدای شهید شونده آوازهای پرسوز سر می دادند و می گریستند. اعتقاد کلی بر این بود که مردمان نباید بر سرنوشتی که خدای شهید شونده داشته بی تفاوت باشند. این بی تفاوتی طبق برداشتهای آنان موجب خشم خدایان می شد. مراسم عزاداری مقدس و جادوی گریه کردن در هر بهار برای جلب توجه و مهر و محبت خدایان بود برای باروری سالی که در پیش بود. بقول زنده یاد بهار «سعادت در گریستن بود و بس و این زاریدن بود که برکتی می آورد، ورنه هیچ!»

پس از این مراسم عزاداری و سوگواری، آیین ازدواج مقدس بود که طبق آن شاه با زنی جدید در می آمیخت و این نماد بازگشت خدای شهید و باروری دوباره ی حیات بود. این مراسم ازدواج مقدس از حدود سه هزار سال پیش در دوازده روز به نشانه ی دوازده ماه سال انجام می شد. شاه از همان زمانها جانشین خدایان در روی زمین شمرده می شد و نه فقط حکمران که مظهر تقدس هم بود. تقدسی که در ایران به آن فره ایزدی می گفتند که خودش تحت تاثیر برداشتهای فرهنگ آشوری بود.

در دوره های بعد و جدیدتر این برداشت سلطنت مقدس شکل های دیگر و مفاهیم جدیدتری بخودش گرفت. می بینیم که تا به امروز هم در جامعه ی ما برای آنکه حکم می راند تقدس آسمانی قائل هستند. در دوره ی قاجار لقب شاه ظل الله بود به معنی سایه خدا. در دوره ی پهلوی در قانون اساسی سلطنت ودیعه ای بود که از طرف خداوند اعطا شده بود و امروز تقدس دینی و نماینده ی خدا و پیامبر و امام روی زمین. هر دوره به شکلی. و من حتی می خواهم جرات کنم و برداشت های مقدس گرایانه بومی خودمان از مفاهیم مدرن مانند مردم، خلق، پرولتاریا یا طبقه ی کارگر، حقیقت و مانند اینها را هم به این برداشتهای اسطوره ای اضافه کنم. طبیعی ست که این برداشتهای بومی ما شاید با آنچه در فرهنگ مادر که چنین اندیشه هایی در آنجا پا گرفته همخوانی نداشته باشد.

می بینیم که تاریخ و گذشته ی ما از چه راهها و پیچ و خم های پر تضادی گذشته تا به اینجا رسیده است. و بیشتر از آن اینکه شاید هنوز بی آنکه حتی بدانیم از باورهای اسطوره ای رها نیستیم. اما بهرحال این نوشته کوششی بود (با تکیه بر نظرات زنده یاد بهار) برای ترسیم یک طرح کلی از موضوع.


* پژوهشی در اساطیر ایران - و از اسطوره تا تاریخ- هر دو از مهرداد بهار
** دوستان در مورد تمدنهای بین النهرین و نقش زنان بد نیست این نوشته ی مرا اگر تا بحال نخوانده اید، چند دقیقه ای برای خواندنش بگذارید:
بررسی کوتاهی از نقش اجتماعی زن در تمدن های کهن میانرودان

http://www.womeniniran.net/archives/FMP/002699.php

نوشته شده توسط پویا در 08:24 PM

نظرات (5)


نظرهای نوشته شده:

سلام پویا عزیز
سالیان سال است که مردم هر ماه به بهانه سالگرد امامی سینه می زنند، گریه می کنند و ... چه هنگام عید آنان فراخواهد رسید؟ کی خدا آشتی خواهد کرد و کی ما را به عروسی شادی خواهد برد؟

نوشته شده توسط خیال تشنه در August 27, 2005 10:56 AM

مفید و موثر بود
متشکرم

نوشته شده توسط آرش در August 27, 2005 11:16 AM

مفید و موثر بود
متشکرم

نوشته شده توسط آرش در August 27, 2005 11:16 AM

حمیرا جان، کی ما با خدای درون آشتی خواهیم کرد و او را به عروسی شادی خواهیم برد؟ بیشتر به نظر می رسد که او منتظر ماست!
به قول شاملو:

مرا دیگرگونه خدایی می بایست
شایسته آفرینه ای
که نواله ی ناگزیر را
گردن
کج نمی کند.

و خدایی
دیگرگونه
آفریدم

نوشته شده توسط پویا در August 27, 2005 11:17 AM

پویا عزیز در خبر چین لینک داده شد ...شاد باشید

نوشته شده توسط Achilles- آشيل در August 27, 2005 06:07 PM

 عضو شوید

لینک های خواندنی

(برای آگاهی بیشتر، نه تایید)











----------


لحظات تنهایی



وبلاگ های خبری و جمعی





صبحانه


وبلاگهای دوستان و آشنایان



آخرین نوشته ها
ابتکار فتوشاپی آقایان بر سر کوی و برزن + معرفی دو کتاب خواندنی
عصیان نسل جوان های حاشیه نشین اروپا - نمونه ی دانمارک
گزارش سیمور هرش و جنبش مدنی کشور ما
دینخویی و پرسشگری- به بهانه ی نوشته ی آرامش دوستدار
فوتبال ما بعنوان بخشی از اجتماع
آقای پالیزدار و خربنده گان امروزین + فراموش کار نباشیم
خاطرات سرتیپ درخشانی - از رویارویی با جنبش جنگل تا تسلیم پادگان تبریز به فرقه دموکرات
سالروز 22 خرداد - زمینه ساز کمپین 1 میلیون امضا: چهره به چهره با مردم از تهران تا زاهدان
"اسرار مرگ یک نویسنده" + پایان یک دوره در زندگی
هزارفامیل دوره ی ما + ملت-سازی با اسطوره ی تیمور لنگ

آرشیو
----------
Powered by
Movable Type 2.661