در تمام طول دوران 8 سال گذشته محافظه کاران تبلیع کردند که آزادی و روزنامه درآوردن و مطبوعات آزاد دغدغه ی روشنفکرانی است که با شکم سیر از حال و روز فقرا خبر ندارند و این خواست ها، همان بهانه جویی های لوکس است و حاصل تهاجم فرهنگی. کسی نمی گفت موجب رشد فقر چیست و کیست. نمی گفت که آزادی نوشتن از روی شکم سیری نیست. یکی از نتایج همین آزادی این است که بتوانند بنویسند که دست چه کسانی به غارت در این سفره به کار است.
در طول صد سالی که از دوران مشروطه می گذرد، تعداد روزنامه ها و زنده بودن مطالب آنها و اقبال مردم از آنها همیشه وابسته به آزاد بودن آنها بوده است.
تا پیش از دوران مشروطه و از اولین روزنامه که به همت میرزا صالح شیرازی چاپ شد، چون این روزنامه ها بیشتر وابسته به دولت بودند مطالبی که آنچنان تاثیری روی فکر مردم داشته باشند منتشر نمی کردند. سطح سواد عمومی هم پایین بود و اینهم خودش عاملی بود تا این روزنامه ها در همان حلقه بسته ی بالایی ها بمانند. تعدادی روزنامه هم مثل حبل المتین، ثریا و اختر در خارج، در مصر و عثمانی (ترکیه امروز) و هندوستان چاپ می شد که چون آزادانه می نوشتند در میان روشنفکران بسیار نفوذ داشتند. البته وارد کردن این روزنامه ها هم ممنوع بود و با هزار دردسر وارد کشور می شد.
با اوج گیری جنبش مشروطه و تشکیل مجلس اول و علنی شدن انجمنها یکباره اقبال عمومی از روزنامه ها بالا گرفت. تعداد روزنامه های تهران به حدود 70 رسید که با توجه به جمعیت آن روز تهران رقم بالایی بود. حالا دیگر مطالب روزنامه ها که آزادانه می نوشتند با هزار وسیله و روش به گوش مردم می رسید. چه در مساجد از طریق منبری های آزادیخواه * و چه از طریق انجمنها و گردهمایی های مردمی در محل های کسب و کار و میادین و گذرها.
نسیم شمال که از نشریات آزادیخواه بود و بخاطر زبان ساده و مردمی اش بسیار طرفدار داشت می نوشت:
"شد ز مشروطه مملکت آباد
ملت از قید ظلم شد آزاد
ماه مشروطه چونکه پیدا شد
چشم و گوش برادران وا شد
مرد و زن روزنامه می خوانند
کارها را تمام می دانند
...
همه چون روزنامه می خوانند
هر کجا شد خراب می دانند
روزنامه شکارها دارد
خبر از جمله کارها دارد
روزنامه اگر نبود همه
رفته بودند زیر تیغ و قمه
روزنامه معین (روشنگر) افکار است
مشعل روشن شب تار است
روزنامه چراغ مملکت است
گل خوشبوی باغ مملکت است"
----------
* من به سلیقه شخصی ترجیح داده ام در مورد آزادیخواهانی مثل سید جمال واعظ یا ملک المتکلمین واژه ی منبری را بکار ببرم که منبر برای آنان تریبونی برای انتشار افکار آزادیخواهانه بود و نه اشک گرفتن از چشم مردم و گرز و چماق به دستشان دادن.
نظرهای نوشته شده: