سالگرد انقلاب مشروطه کم کم نزدیک می شود. امیدوارم بتوانم مجموعه عکسی از زنان قاجار را در یک گالری فلش در سایت زنان ایران بگذارم. مشغول کار روی آن هستم.
--------
آگاهی از عقب ماندگی جامعه و تلاش برای دانستن چرایی آن با اینکه از زمان فتحعلی شاه قاجار و پسرش عباس میرزا شروع شد اما در دوران کمی پیش از مشروطه و بخصوص با جنبش مشروطه به اوج خودش رسید. طبیعی ست که زنان ایرانی هم از چنین جنبشی تاثیر گرفته باشند و بیشترو بیشتر نسبت به تبعیض اجتماعی که بر آنان از فقیر و دارا می رود حساسیت نشان بدهند.
یک نمونه را در اینجا می آورم:
در سال 1891 میلادی یا 1270 خورشیدی رساله ای نوشته شد به نام "در بیان تاء دیب النسوان" در روش رفتاری که با زنان باید داشت. طبق نوشته ی این رساله، خانواده نهاد مهمی است که پدر نقش سروری را دارد و زن و فرزندان همه باید از او اطاعت کنند. قانون ازدواج باید تامین کننده ی اطاعت کامل زن از شوهرش باشد. این رساله در توصیه به زنان می گوید: "رضایت شوهر رضایت خداست و خشم و غضب شوهر خشم و غضب خداوند است. درخت طوبای بهشتی پاداش زنی است که شوهرش از او راضی ست." طبق این رساله، عاقلانه ترین کار برای زن، اطاعت کامل از شوهرش است و پس از آن خیاطی. رساله می گوید: "زنی که خشم شوهرش را موجب شود در روز قیامت زبانش را از پس سرش بیرون می کشند و او با زنجیرهای آتش تازیانه خواهد خورد و آتش در دهانش خواهند گذاشت. پاداش زنی که خوب به شوهرش خدمت کند بهشت خواهد بود."
در آن روزگار پاسخ دادن به این رساله های مذهبی کار آسانی بخصوص برای یک زن نبود چون روحانیون به سادگی می توانستند فرمان تکفیر و بی دینی صادر کنند و خون پاسخ دهنده را مباح اعلام کنند. اما بی بی خانم استرابادی زن شجاع و تحصیلکرده که بعدا مدرسه دخترانه ی «ناموس» را هم پایه گذاشت، جوابیه ای برای این رساله نوشت. بی بی خانم که از خانواده ای متوسط آمده بود همسرموسی خان میرپنج بود که در سفارت انگلیس کار دفتری و پیغام رسانی داشت. بی بی خانم بدون تردید از طریق شوهرش از پیشرفتهایی که در غرب نصیب زنان شده بود آگاهی پیدا کرده بود. او چون زن تحصیل کرده ای بود احتمالا می توانست به سفرنامه های هر چند اندکی که امثال میرزا صالح شیرازی نوشته بودند دسترسی داشته باشد. دیگر به زور تهدیدها و پندهای مذهبی مشکل می شد زنان را به زیر کنترل کشید.
بی بی خانم رساله ای نوشت به نام «معایب الرجال» که در آن بند بند رساله ی قبلی را به چالش کشید و آنها را رد کرد. بی بی خانم در مقایسه ی وضعیت زنان ایران و زنان در غرب می نویسد:
"چیزی که عجیب تر است این است که این نادان (نویسنده ی رساله ی قبلی) خود را در رابطه با سنتهای غربی تحصیل کرده قلمداد می کند و خودش را متمدن و پیرو استادان غربی می داند. معلوم است که او حتی نیمه متمدن هم نیست. همه ی اهالی اروپا زنان را مانند گل (flower) می دانند. آنها (مردان اروپا) در خدمت زنانشان هستند ... احترامی که زنان از آن برخوردار هستند از احترام به مردان هم بیشتر است ...غیرعادی است که نویسنده ی تاء دیب النسوان خودش و بقیه مردان را عموما خدا و سرورمی داند و زنان را برده ها و خدمتگزاران. آیا او نمی داند که در غرب از زنان مثل دسته ی گل مراقبت می کنند؟ با توجه به جغرافیا و تاریخ و نوشته های مسافران، زنان اشرافی تحصیل کرده در رشته های زیادی آموزش دیده اند و در پشت یک میز در کنار مردان غریبه می نشینند، هنگام رقص دست هم را می گیرند و می رقصند. ولی آداب و رسوم دین اسلام متفاوت است. زنان ایرانی مشغول خانه داری هستند، مخصوصا زنان دهقان ... بلی، ما زنان از داشتن شغل و کسب و آموزش محروم هستیم."
بدیهی است که تفاوت بسیار زیاد وضعیت زنان اروپا و ایران، یک دید آرمانی نسبت به وضعیت زنان غربی در ذهن زنان ایرانی ایجاد می کرد که تا حدودی در نوشته های تاج السلطنه هم به چشم می خورد. این تا حدود زیادی طبیعی هم هست. اما آنچه که مهم است و آشکار، اینکه بتدریج زنان بیشتری به تفاوت وضعیتشان پی می بردند و دیگر نمی خواستند در چارچوب های هزاران ساله نسل در نسل زندگیشان در پستوی خانه ها و گوشه ی آشپزخانه تباه شود.
منبع متن رساله ها : مقاله ی شیرین مهدوی :
Reflection in the mirror - How each saw other: Women in Nineteenth century
تقدیم به تکاتک زندانیان در بند،که به خاطر اندیشهُ شان،به خاطر مطلوب کردن این زندگی که بی پایداری نگهبانانش خدشه دار می گردد.
این کیانند کین جسورانه و بی باک،
میسازند قفسها و زندانها،
بر انامها و افکارها،
شرمشان باد،
هیچ کم ندارند اماّ از آن گلدان ساز ماهر،
که خواهان پرواز کبوترهاست،
چه زیبا میدهد نقش بر پیکر گلدانش،این هنرمند،
هیچ میداند چه میکند با گل،
این عاشقِ رهائی در بندان؟
یا نمی داند،و میسازد باز،
او چنین زیبا چوبهُ دار،
و میسازد ،
پَرپَرش با آب.
امید که هرچه بیشتر انسان به آدمییت خویش آگاهی یابد.
آقای معرفی از شما سپاسگزارم که در این یکی دو روزه که از طرف من مرتباً برای شما زحمت آفریدم و شما به این صبوری به مهماننوازی یاریم کردید ،برای من راه دیگری نیست و این میهمان نوازی شما و تعداد بیشماری از وبلاگ نویسان جامعهُ ایران که با همین متانت و بزرگواری به مانند شما را در حق من سپاسگذار به انجام رساندند و مرا نمک گیر کردند،من دستان مهربان تمامیتان را از دور می فشارم،امید که آقای گنجی هرچه زودتر به سامان برسد.من از شما آقای معروفی به خاطر زحمات بیدریغتان برای آشنا سازی انسان به خصائل زیبای آدمی به سهم خود قدر دانی میکنم.
سرافراز و بر قرار باشید.
سعید از برلین.
نظرهای نوشته شده: